فرسایش تدریجی؛ ستون اصلی راهبرد جدید آمریکا علیه حزب‌الله

فرسایش تدریجی؛ ستون اصلی راهبرد جدید آمریکا علیه حزب‌الله

  • 10 مرداد 1405 – 23:18
  • اخبار بین الملل
  • اخبار آمریکا
فرسایش تدریجی؛ ستون اصلی راهبرد جدید آمریکا علیه حزب‌الله

سیاست آمریکا دیگر بر «نابودی فوری» حزب‌الله استوار نیست، بلکه «فرسایش تدریجی» این قدرت را دنبال می‌کند.

بین الملل

فرهاد پاشاوند- طرحی که امروز در محافل فکری آمریکایی و صهیونیستی درباره لبنان مطرح می‌شود، صرفاً یک برنامه امنیتی برای مهار یک بازیگر مسلح نیست، بلکه بخشی از راهبردی چندلایه برای بازآرایی موازنه قدرت در این کشور است.

گزارش‌های راهبردی منتشرشده از سوی اندیشکده‌ها و رسانه‌های آمریکایی و صهیونیستی نشان می‌دهد که واشنگتن به این جمع‌بندی رسیده است که حذف حزب‌الله از طریق حمله نظامی مستقیم نه ممکن است و نه می‌تواند به نتیجه‌ای پایدار منجر شود.

دلیل این ارزیابی نیز روشن است؛ حزب‌الله صرفاً یک سازمان نظامی نیست، بلکه بازیگری سیاسی، اجتماعی، امنیتی و نظامی است که در جامعه لبنان با مفاهیمی همچون بازدارندگی، تضمین امنیت و صیانت از تمامیت ارضی این کشور پیوند خورده است. از همین رو، سیاست آمریکا دیگر بر «نابودی فوری» حزب‌الله استوار نیست، بلکه «فرسایش تدریجی» این قدرت را از طریق مجموعه‌ای از ابزارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، رسانه‌ای و امنیتی دنبال می‌کند.

نخستین مؤلفه این سیاست، انتقال انحصار سلاح از حزب‌الله به دولت لبنان است. واشنگتن تلاش می‌کند دولت لبنان به‌عنوان تنها نهاد دارای مشروعیت نظامی و امنیتی تثبیت شود و به‌تدریج نقش مستقل نظامی حزب‌الله از معادلات داخلی حذف شود. در همین راستا تقویت ارتش لبنان، آموزش و تجهیز یگان‌های منتخب آن و نیز اعمال فشار سیاسی برای اجرای اصل «انحصار سلاح در دست دولت» در دستور کار قرار گرفته است. هرچند این سیاست در ظاهر با عنوان تقویت حاکمیت ملی لبنان معرفی می‌شود، اما هدف عملی آن کاهش نقش حزب‌الله در ساختار قدرت لبنان است.

با این حال، در نگاه طراحان آمریکایی، مسئله تنها سلاح حزب‌الله نیست. گزارش‌های راهبردی نشان می‌دهد که عامل اصلی تداوم قدرت این جریان، پشتوانه اجتماعی و ایدئولوژیک آن است؛ پشتوانه‌ای که طی سال‌های گذشته موجب شده حزب‌الله صرفاً به یک نیروی نظامی محدود نشود، بلکه در بخش‌هایی از جامعه لبنان نقش تأمین‌کننده امنیت، خدمات و حمایت اجتماعی را نیز ایفا کند. از همین رو، یکی از محورهای اصلی این سیاست، جایگزین کردن دولت لبنان در این کارکردها و نهادینه کردن این تصور در افکار عمومی است که امنیت، رفاه و خدمات عمومی باید از طریق دولت مورد حمایت غرب تأمین شود، نه آنکه از مسیر حزب‌الله تأمین گردد.

در ادامه، بحران اقتصادی لبنان نیز به ابزاری برای پیشبرد این برنامه تبدیل شده است. آمریکا و متحدانش معتقدند وابستگی لبنان به سرمایه‌گذاری خارجی، کمک‌های مالی و روند بازسازی، می‌تواند اهرمی مؤثر برای تغییر موازنه سیاسی و اجتماعی این کشور باشد. از این منظر، اقتصاد دیگر صرفاً یک مسئله معیشتی نیست، بلکه به ابزاری برای بازآرایی فضای داخلی لبنان و کاهش نفوذ اجتماعی حزب‌الله تبدیل می‌شود.

در کنار فشارهای سیاسی و اقتصادی، جنگ روایت‌ها نیز جایگاه مهمی در این راهبرد دارد. آمریکا و برخی محافل غربی تلاش می‌کنند این روایت را در فضای سیاسی و رسانه‌ای لبنان تثبیت کنند که حزب‌الله عامل اصلی تحمیل هزینه‌های اقتصادی، امنیتی و سیاسی بر این کشور است. هدف از این روایت‌سازی، کاهش مشروعیت اجتماعی حزب‌الله، ایجاد شکاف میان این جریان و سایر نیروهای سیاسی لبنان و تأثیرگذاری بر افکار عمومی است. در همین چارچوب، هرگونه تنش در مرزهای سوریه و لبنان یا حملات رژیم صهیونیستی به زیرساخت‌های لجستیکی مقاومت، به‌گونه‌ای بازنمایی می‌شود که منشأ بحران نه تجاوزهای رژیم صهیونیستی، بلکه حضور و نقش منطقه‌ای حزب‌الله معرفی شود.

در کنار مؤلفه‌های داخلی، راهبرد آمریکا بر محدودسازی محیط منطقه‌ای حزب‌الله نیز استوار است. از نگاه واشنگتن، تضعیف این جریان تنها از طریق فشار سیاسی و اقتصادی در داخل لبنان امکان‌پذیر نیست، بلکه باید عمق راهبردی و فضای پیرامونی آن نیز تحت فشار قرار گیرد. در این میان، سوریه به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی خود و قرار گرفتن در مسیر ارتباطی میان ایران، لبنان و محور مقاومت، جایگاهی کلیدی در محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی دارد.

از همین رو، تلاش برای بازتعریف نقش سوریه در معادلات منطقه‌ای، ایجاد محدودیت در مسیرهای پشتیبانی، افزایش ناامنی در محیط پیرامونی لبنان و وادار کردن حزب‌الله به صرف بخش بیشتری از ظرفیت امنیتی و نظامی خود برای مدیریت تهدیدات مرزی، بخشی از سناریویی است که با هدف افزایش فشار ژئوپلیتیکی بر این جریان دنبال می‌شود؛ وضعیتی که می‌تواند هزینه‌های اجتماعی و سیاسی حزب‌الله را در داخل لبنان نیز افزایش دهد.

هم‌زمان، محدودسازی محیط عملیاتی حزب‌الله در سوریه این امکان را برای رژیم صهیونیستی فراهم می‌کند که بدون ورود مستقیم و گسترده به خاک لبنان، توان لجستیکی و زیرساخت‌های پشتیبانی این جریان را هدف قرار دهد.

در امتداد این سیاست یکی دیگر از اهداف کلیدی واشنگتن، خارج کردن پرونده لبنان از چارچوب محور مقاومت و انتقال آن به دولت همسو با غرب در لبنان است. آمریکا می‌کوشد روند تصمیم‌گیری درباره امنیت، بازسازی، آینده سلاح حزب‌الله و ترتیبات سیاسی این کشور را به‌جای هماهنگی با حزب‌الله و ایران، از مسیر مذاکره و تعامل با دولت لبنان دنبال کند.

در همین راستا با ارائه مشوق‌های اقتصادی و بهره‌گیری از میانجی‌گری کشورهای عربی، تلاش می‌شود دولت لبنان به طرف اصلی مذاکرات و اجرای توافق‌ها تبدیل شود و نقش حزب‌الله و ایران در این روند کاهش یابد. واشنگتن بر این باور است که اگر بتواند مدیریت پرونده لبنان را از مسیر دولت مورد حمایت خود پیش ببرد، زمینه اجرای تدریجی طرح‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی خود را با هزینه‌ای کمتر و مشروعیتی بیشتر فراهم خواهد کرد.

مجموعه این مؤلفه‌ها را می‌توان در چهار لایه مکمل خلاصه کرد: لایه نظامی که بر محدودسازی توان تسلیحاتی و مسیرهای پشتیبانی حزب‌الله تمرکز دارد؛ لایه سیاسی که انتقال مرجعیت تصمیم‌گیری امنیتی و نظامی به دولت همسو با غرب را دنبال می‌کند؛ لایه اجتماعی ـ اقتصادی که با بهره‌گیری از بحران اقتصادی و تقویت نقش دولت، در پی تضعیف پایگاه اجتماعی حزب‌الله است؛ و لایه منطقه‌ای ـ ژئوپلیتیکی که هدف آن محدودسازی عمق راهبردی، کنترل مسیرهای ارتباطی و تضعیف پیوند حزب‌الله با محور مقاومت است.

بنابراین آنچه امروز در دستور کار آمریکا قرار دارد، نه حذف فوری حزب‌الله، بلکه تغییر تدریجی موازنه قدرت در لبنان از مسیر بازآرایی نهادهای داخلی، مدیریت محیط منطقه‌ای و انتقال مرجعیت تصمیم‌گیری از مقاومت به دولت مورد حمایت غرب است.

انتهای پیام/