الجزیره در گزارشی به چشمانداز تقابل چین و آمریکا و این پرسش اشاره کرده است که آیا رشد شتابان قدرت اقتصادی و نظامی پکن الزاماً به رویارویی با واشنگتن منجر خواهد شد یا نه؛ این گزارش با بررسی مسیر ادغام چین در نظام بینالمللی استدلال میکند که پکن تا زمانی که از ساختار اقتصادی و تجاری موجود سود میبرد، لزوماً انگیزهای برای ورود به یک رویارویی نظامی تمامعیار با آمریکا ندارد، اما بروز بحرانهای عمیق اقتصادی و سیاسی در داخل چین میتواند رفتار خارجی این کشور را تغییر داده و آن را به سمت تلاش برای بازتعریف قواعد نظام بینالمللی سوق دهد.
خبرآنلاین – ترجمه از الجزیره – محمد عارف معزی: رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، روز چهارشنبه ۲۳ سپتامبر جاری با رئیسجمهور چین، شی جینپینگ، دیدار کرد؛ سفری که نخستین سفر رسمی شی به آمریکا در بیش از یک دهه گذشته محسوب میشود و در شرایطی انجام شد که منطقه خاورمیانه با پیچیدگیهای بینالمللی گستردهای مواجه است و جنگ روسیه و اوکراین نیز پیامدهای خود را بر مناسبات جهانی گذاشته است.
دیدارهای رسمی دولتی معمولاً با تشریفات ویژه استقبال و میزبانی همراه است و برنامهریزی برای آنها زمان زیادی میبرد. چنین سطحی از استقبال نیز تنها نصیب تعداد اندکی از رهبران جهان میشود که آمریکا میخواهد به آنها اهمیت دیپلماتیک و نمادین ویژهای بدهد تا اهداف سیاسی و اقتصادی بلندمدت خود را دنبال کند.
تردیدی نیست که چین طی دو دهه گذشته شاهد رشد چشمگیر قدرت اقتصادی و نظامی بوده است؛ رشدی که پرسشهای متعددی درباره آینده روابط چین و آمریکا و میزان اجتنابناپذیری رویارویی میان دو کشور ایجاد کرده است.
در حالی که چین یک قدرت بینالمللی در حال ظهور است، آمریکا با چالشهای فزایندهای برای حفظ جایگاه مسلط خود در نظام بینالمللی مواجه شده است.
از همین رو، برخی تحلیلگران معتقدند رویارویی میان این دو قدرت ممکن است اجتنابناپذیر باشد؛ برداشتی که بر روایتهای تاریخی و نظریههای روابط بینالملل درباره وقوع جنگهای بزرگ و رقابت شدید میان یک قدرت مسلط و یک قدرت رقیبِ در حال ظهور تکیه دارد.
اما پرسش مهمتر این است: آیا قدرت رو به رشد چین تهدیدی مستقیم برای آمریکا ایجاد میکند که رویارویی میان دو کشور را اجتنابناپذیر سازد؟
به باور نویسنده، تحلیلگران و ناظران صعود چین هنگام پاسخ به این پرسش سرنوشتساز، بر بخش نادرستی از ماجرا تمرکز کردهاند؛ آنها فرض میکنند افزایش قدرت چین الزاماً باعث خواهد شد پکن سیاستی تهاجمیتر در پیش بگیرد، قواعد نظام بینالمللی را تغییر دهد و برای تحمیل هژمونی خود به قدرت نظامی متوسل شود.
این تصور تا حدی ناشی از خوانشی تاریخی است که شرایط بینالمللی پیش از جنگ جهانی اول و دوم را به یاد میآورد؛ زمانی که ظهور قدرتهای جدیدی مانند آلمان و ژاپن، نگرانی قدرتهای مستقر، بهویژه بریتانیا و فرانسه، را درباره تغییر موازنه قدرت جهانی برانگیخت.
تحولات بینالمللی پس از پایان جنگ جهانی دوم نیز به بازسازی نظام بینالمللی انجامید و نظام چندقطبی را به نظامی دوقطبی تبدیل کرد که آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی رهبری آن را بر عهده داشتند.
اما به اعتقاد نویسنده، چینی که آمریکا باید از آن هراس داشته باشد، چینِ امروز که از نظام جهانی موجود بهره میبرد و اقتصادش به دلیل مشارکت در این نظام با سرعت رشد کرده نیست؛ بلکه چینِ آیندهای است که با مشکلات عمیق اقتصادی و سیاسی مواجه شود و به این نتیجه برسد که نظام موجود بیش از آنکه به نفعش باشد، مانع حرکتش است.
در چنین شرایطی، چین ممکن است راهی جز تلاش برای تغییر قواعد نظام بینالمللی نبیند تا توجه افکار عمومی را از مشکلات داخلی منحرف کند؛ مسئلهای که میتواند رویارویی نظامی با دیگر قدرتهای بینالمللی را اجتنابناپذیر کند.
چین چه تفاوتی دارد؟
با نگاهی به تاریخ ادغام چین در نظام بینالمللی، تصویری متفاوت از داستان ظهور قدرتهای بینالمللی پیش از جنگهای جهانی اول و دوم دیده میشود؛ همان الگویی که بسیاری از تحلیلگران سیاسی برای پیشبینی اجتنابناپذیر بودن درگیری میان چین و آمریکا به آن استناد میکنند.
سیاست خارجی ریچارد نیکسون، رئیسجمهور پیشین آمریکا، در دهه ۱۹۷۰ راه را برای عادیسازی روابط با پکن و دور کردن تدریجی چین از اتحاد نزدیکش با اتحاد جماهیر شوروی باز کرد.
این تحول راهبردی بزرگ، چین را بدون آنکه نظام سیاسی کمونیستی و سلطه حزب کمونیست بر ساختار حکومت را کنار بگذارد، به شکل عمیقتری در نظام اقتصادی و مالی بینالمللی ادغام کرد.
شاید راز رشد اقتصادی چین در توانایی این کشور برای همزیستی نظام اقتصادی سرمایهداری با نظام سیاسی کمونیستی نهفته باشد.
چین بهشدت از نظام بینالمللی موجود، بهویژه در حوزه تجارت و سرمایهگذاری بینالمللی، بهره برده است؛ موضوعی که به این کشور امکان داد تحول اقتصادی و اجتماعی عظیمی را تجربه کند و حدود ۸۰۰ میلیون نفر از شهروندان خود را از فقر شدید خارج کند و به سطوح قابلقبولی از رفاه برساند.
بنابراین، تا زمانی که چین نظام بینالمللی موجود و نهادهای اقتصادی و تجاری آن را چارچوبی در خدمت منافع ملی خود بداند، لزوماً تمایلی به ورود به یک رویارویی نظامی تمامعیار با آمریکا نخواهد داشت؛ حتی اگر مسئله تایوان همچنان موضوعی مرکزی و حساس برای رهبری چین باشد.
چینی که آمریکا باید از آن هراس داشته باشد
با این حال، سازگاری چین با نظام جهانی کنونی در صورتی تغییر خواهد کرد که این کشور، همانطور که پیشتر گفته شد، با بحرانهای عمیق اقتصادی و سیاسی و همچنین فشارهای جمعیتی، تجاری و فناوری مواجه شود؛ تحولاتی که مجموع آنها میتواند یک بحران داخلی شدید ایجاد کند.
در چنین شرایطی، رفتار خارجی چین سختتر خواهد شد و هر دولت چینی ممکن است برای منحرف کردن توجه افکار عمومی از بحرانهای داخلی یا بسیج حمایت عمومی حول مسائل ملی و قومی، از سیاست خارجی استفاده کند.
چین ممکن است در چنین وضعیتی صبر راهبردی شناختهشده خود را کنار بگذارد و تهدیدی جدی برای نظام بینالمللی ایجاد کند؛ زیرا ممکن است به این نتیجه برسد که برخی قواعد این نظام دیگر با منافع راهبردی آن سازگار نیستند.
از این منظر، چین واقعاً با برخی قدرتهای در حال ظهور در تاریخ معاصر، بهویژه پیش از جنگ جهانی دوم، تفاوت دارد.
چین قدرتی در حال ظهور است که از قواعد نظام بینالمللی موجود بهره زیادی برده و همچنان میبرد؛ بنابراین، رویارویی نظامی با آمریکا برای تخریب این نظام یا جایگزین کردن کامل آن با نظامی دیگر، لزوماً در راستای منافع پکن نیست.
با این حال، چین همزمان تلاش خواهد کرد برخی قواعد و نهادهای این نظام را متناسب با وزن اقتصادی و سیاسی رو به رشد خود بازتعریف کند. یکی از مهمترین نمونهها در این زمینه، موضع چین در قبال تحولات نظام تجارت جهانی است.
با وجود آنکه آمریکا طی سالهای اخیر از برخی اصول تجارت آزاد جهانی که دههها از آنها حمایت میکرد فاصله گرفته و دولت ترامپ نیز سیاستهای تجاری حمایتگرایانهتری در قبال چین، اروپا، کانادا و دیگر کشورهای جهان در پیش گرفته است، دولت چین خویشتنداری و صبر راهبردی قابلتوجهی از خود نشان داده و تلاش کرده خود را بهعنوان طرفی علاقهمند به تداوم نظام تجارت بینالمللی و نهادهایی که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفتند، معرفی کند.
چینِ در حال صعود، با تمدنی ریشهدار در تاریخ، همچنان به سخن مشهور فیلسوف باستانی خود، سان تزو، پایبند است که «بالاترین هنر جنگ، تسلیم کردن دشمن بدون جنگیدن است»؛ رویکردی که در نحوه مواجهه پکن با تحولات نظام بینالمللی نیز بازتاب دارد.
پکن خود را در یک رقابت کوتاهمدت با آمریکا نمیبیند، بلکه وارد یک نبرد تاریخی بلندمدت شده است؛ نبردی که صبر راهبردی و سابقه تاریخی این کشور در مواجهه با چالشهای بینالمللی به آن کمک میکند.
چین از زمان پیوستن به سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱، در جریان چهارمین کنفرانس وزیران تجارت جهانی در دوحه، موفق شده است ادغام خود در نظام اقتصادی بینالمللی را به اهرمی برای ساخت قدرت اقتصادی و نظامی خود تبدیل کند و از قواعد تجارت جهانی و سازوکارهای قانونی حلوفصل اختلافات بهره ببرد.
چین طی بیش از دو دهه، از جایگاه «کارخانه جهان» به یک قدرت اقتصادی و فناوری تبدیل شده که با قدرتهای بزرگ رقابت میکند و بهتدریج در برخی شاخصهای اقتصادی و تجاری به جایگاه آمریکا در رأس اقتصاد جهانی نزدیک شده است.
از تناقضهای قابلتوجه سیاسی این است که در همان سالهایی که چین به شکلی منظم قدرت اقتصادی و نظامی خود را میساخت، آمریکا درگیر جنگهای طولانی و پرهزینهای بود که منابع مالی و انسانی این کشور را در افغانستان و عراق فرسوده کرد؛ علاوه بر آنکه واشنگتن به شکل مستمر درگیر بحرانها و منازعات خاورمیانه، از جمله جنگ اخیر با ایران، بوده است.
پکن در واقع جنگی از نوع دیگری را دنبال میکرد؛ جنگی که در آن حتی یک گلوله شلیک نکرد، بلکه حضور بینالمللی خود را در حوزههای اقتصاد، فناوری و صنعت تقویت کرد.
قدرت رو به رشد چین به خودی خود خطری برای ساختار نظام بینالمللی نیست؛ اما وقوع بحرانهای شدید اقتصادی و سیاسی در داخل چین میتواند رفتار سیاست خارجی این کشور را تغییر دهد و آن را به سمت تلاش بیشتر برای تغییر نظام بینالمللی سوق دهد. در چنین شرایطی، رویارویی نظامی چین با دیگر قدرت بینالمللی اجتنابناپذیر خواهد شد.
سفر شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، به آمریکا در شرایطی انجام میشود که جهان از آینده بحرانهای اقتصادی احتمالی در کوتاهمدت، تحت تأثیر جنگ روسیه در اوکراین، جنگ آمریکا علیه ایران و همچنین سیاستهای تجاری ترامپ در قبال شرکای تجاری سنتی آمریکا، اطلاع دقیقی ندارد.
از همین رو، چین در شرایط کنونی تا زمانی که از نهادها و سازمانهای بینالمللی موجود سود میبرد، نقش مهمی در ثبات نظام جهانی ایفا میکند.
۲۱۹/۴۲
کد مطلب 2280370
-
پکن فعلاً با آمریکا نمیجنگد؛ اما یک «اگر» بزرگ وجود دارد!
-
اولین واکنش ترامپ به حادثه پایگاه آمریکا در انگلیس: همهچیز را میدانیم/ بهزودی اطلاعات بیشتری منتشر خواهد شد
-
شرط سنگین دمشق برای عادیسازی روابط با تهران؛ سوریه: ایران باید در سیاستهایش تجدیدنظر کند
-
نشست رؤسای چهارگانه عراق، تحریمهای ایران و انحصار سلاح را بررسی میکند
-
در پی لغو پروازهای عراق به ایران، تنشهای سیاسی، نظامی و اجتماعی در بغداد بالا گرفت
-
پاسخ اولیانوف به اسکات بسنت: آمریکا از سال 80 منتظر فروپاشی اقتصاد ایران است، بهتر است دست از این انتظار بیهوده بردارد
-
زلنسکی، کره جنوبی را به شدت عصبانی کرد