- خبرفوری
- سرگرمی
- طنزوسرگرمی
رابُر کرمان تا دربار قاجار؛ این خانمِ بانفوذ، کیست؟
درباره سنبلباجی در تاریخ روایات متعددی آمده که گاهی هم با یکدیگر در تناقض است اما آنچه که در آن تردیدی نیست اینکه «فاطمه خانم، دختر عسکر کفشدوز رابُری، از جمله زنان بانفوذ و مقتدر دربار فتحعلیشاه قاجار بود.»
کپی شد کدخبر: 3213625 ت ت
تاریخ بیشتر نام پادشاهان را به زبان میآورد تا زنانی را که در سایه آنان زیسته و گاهی بر آنها تاثیرات جدی گذاشتهاند. سنبلباجی، دختری اهل رابُر کرمان و یکی از همسران فتحعلیشاه اما از معدود کسانی است که نام او در میان دهها زن دربار قاجار برجسته شده و حتی بسیاری از کرمانیهای عصر حاضر هم او را میشناسند. این خانمِ بانفوذ کیست؟
درباره سنبلباجی در تاریخ روایات متعددی آمده که گاهی هم با یکدیگر در تناقض است اما آنچه که در آن تردیدی نیست اینکه «فاطمه خانم، دختر عسکر کفشدوز رابُری، از جمله زنان بانفوذ و مقتدر دربار فتحعلیشاه قاجار بود.»
سیدمحمدعلی گلابزاده، کرمانشناس و پژوهشگر تاریخ درباره فاطمه خانم که بعدها سنبلباجی لقب گرفت در کتاب «زن کرمانی، روشنای زندگانی» با بیان این مطلب مینویسد: در سال ۱۲۰۷ هجریقمری، فتحعلیخان نایبالسلطنه ملقب به جهانبانی (فتحعلیشاه) از سوی آقامحمدخان قاجار مامور فتح کرمان شد و پس از وقایعی که در کرمان و سیرجان گذشت، نوبت به قریه و قلعه رابر رسید. مردم به قلعه پناه بردند.
بنا به روایتی که در کتاب تاریخ کرمان آمده است، بعد از ۲۰ روز مقاومت «پس از آنکه نزدیک بود بنیان آن حصار از صدمه توپ و خمپاره پراکنده شود، امیر ابوالحسن و ملاتقی و سایر ریشسفیدان قلعه از در استیمان (امان طلبیدن) بیرون آمده با شمشیر و تفنگ به اردوی معلی آمدند. جهانبانی جسارت آن بیادبان را عفو گذرانید و مستوره جسمیه عسکر نام، کفشدوز آن قریه را به عقد انقطاعی مناکحه کردند.»
این دختر به نام فاطمه که بعدها سنبلباجی لقب گرفت، پس از مراسم عقد، به همراه فتحعلیخان به تهران رفت و مراسم ازدواج او مدتی بعد انجام شد. شب ازدواج آنها مصادف با قتل آقامحمدخان قاجار بود. این زن چهار فرزند آورد که معروفترین آنها فخرالدوله بانوی مقتدر عصر قاجار و شعاعالسلطنه بودند.
ورود دختر کفشدوز به دربار
بنا به آنچه که در کتاب «زن کرمانی، روشنای زندگانی» آمده است، گلابزاده با توجه به روایات متعدد و تناقضاتی که درباره شخصیتی به نام سنبلباجی در تاریخ وجود دارد، به توصیه استاد باستانیپاریزی با یکی از افراد مطلع اهل رابری در اینباره صحبت کرده است.
آقای تاجپور که از نوادگان «علیاکبر خان خانلو» است و سمبلباجی عمه ایشان میشود، در اینباره اطلاعاتی ارائه کرده است.
تاجپور گفته که براساس نقل قول پیران و اطلاعاتی که به دست آورده، فتحعلیشاه قاجار بهجز سنبلباجی همسر دیگری از رابر نگرفته است.
روایت او از ازدواج شاه قاجاری با دختر کرمانی اینگونه شرح داده شده است: «در حمله فتحعلیخان قاجار به قلعه رابر و حوادث بعد از آن، مردم رابر از ترس اینکه دخترانشان به دست اغیار نیفتند، به هر طریق بود آنها را از منطقه خارج کردند. از آنجا که عسکر کفشدوز کور و ناتوان و سنبلباجی بسیار ضعیف و لاغر بود، در محل ماندند.
وقتی فتحعلیخان دختری از اهالی رابر طلب کرد، عدهای، مامورِ جستوجو و انتخاب شدند اما نتیجه مطلوبی به دست نیامد تا اینکه یکی ازماموران به فتحعلیخان گفت که دختری است بسیار ضعیف که دیدم در سایه آفتاب دراز کشیده و یک دست خود را بر روی صورت گرفته است.
فتحعلیخان گفت که خود اوست که «کمان شاهی» زده است. (در این حالت، فرد پشت دست را روی صورت و چشمها قرار داده و تمام دست از شانه تا انگشتان به صورت هلالی در میآید). به این ترتیب او را آوردند.»
دلبر کرمانی، محبوب شاه
سنبلباجی بهواسطه شخصیت و رفتاری که داشته، در بین همسران فتحعلیشاه جایگاه ویژهای پیدا میکند آنچنان که نقل است با وجود زنانی چون گلپیرهن خانم و خوشنما خانم، باز هم تمامی عرایض و شکایات مردمی بهوسیله او به عرض شاه میرسید.
گلابزاده در اینباره در کتاب زن کرمانی، روشنای زندگی مینویسد: او میکوشید تا بیطرفانه عمل کند و حل و فصل مشکلات مردم را بر هر اصل دیگری برتری بشمارد آنطور که حتی اگر شکایتی علیه فرزندش مطرح بود، آن را هم به شاه میداد و تقاضای رسیدگی میکرد.
شاه نیز علاقه فراوانی به او داشت تا آنجا که برایش شعر عاشقانه میسرود: آرام دل و جانی ای دلبر کرمانی / ای دلبر کرمانی، آرام دل و جانی…
پس از مرگ فتحعلیشاه نیز، سنبلباجی همچنان مورد احترام بود و در زمره زنانی قرار گرفت که در حرم محمدشاه قاجار ماندگار شد و از احترام فراوانی برخوردار بود. او پس از بازگشت از سفر خانه خدا در تهران درگذشت.
نیک منظر و خوشقلب
مولف تاریخ عضدی درباره سنبلباجی رابری مینویسد: «والده مرحوم شعاعالسلطنه از اسرای کرمان زمان شاه شهید آقامحمدخان است و در خدمت خاقان مرحوم فتحعلیشاه خیلی با احترام و در حرمخانه مبارکه منشاء آثار بزرگی بود.
حضرت پادشاهی و تمام شاهزادگان او را «خانم» میگفتند و واسطه عرایض مردم به حضور خاقانی میشد و توسطها مینمود. از بس نیکمحضر و خوشقلب بود مکرر عریضه دعایای خمسه را که از شعاعالسلطنه پسر خودش تظلم کرده بودند، به حضرت خاقانی میداد و میگفت: نمیخواهم کسی مظلوم واقع شود و از شاه عالم پناه شکایت نماید. اگرچه پسر خودم مصدر ظلم باشد باید معزول شود.»
نجات برادر از زندان همسر
گلابزاده ماجرای دیگری از زندگی این ملکه دربار شاه قاجاری نقل کرده و مینویسد: «نکته دیگری که تاکنون در هیچیک از تواریخ نیامده اینکه وقتی علیاکبرخان برادر سنبلباجی به تهران رفت و همراه خواهرش به حریم شاهی راه یافت، با دیدن یکی از زنان حرم، عاشق او شد. پس از اندک مدتی این خبر به شاه رسید و دستور داد تا او را به زندان بیاندازند.
سنبلباجی که از خصوصیات اخلاقی شاه اطلاع داشت، میدانست شوهرش به کسانی که کارهای بزرگ انجام دهند عنایت ویژهای دارد. از آنجا که علیاکبرخان در تیراندازی مهارت ویژهای داشت، در یکی از روزها که شاه به شکار میرفت، با توصیه او، علیاکبرخان موقتا آزاد و همراه خواهرش راهی شکارگاه شد.
اتفاقا شاه شکاری زد اما ناگهان عقابی فرود آمده و شکار را با خود به هوا برد. در این موقع، علیاکبرخان با تفنگی که در اختیار داشت، عقاب را هدف قرار داده و شکار را نجات داد. شاه از این اقدام خیلی خوشش آمد و فورا قبای زربفتی را به شکارچی هدیه کرد و متوجه شد که او همان علیاکبر خان و برادر سنبلباجی است.
رضایت شاه از این اقدام آنقدر بود که نهتنها دیگر خواهر و برادر را مورد مواخذه قرار نداد بلکه پس از مدتی، زن موردنظر علیاکبرخان را طلاق داد و به این ترتیب، نظر جناب خان تامین شد و محبوب به عقد و ازدواج ایشان درآمد و از کاخ شاهی، رهسپار منزل او شد.
این زن وقتی به خانه علیاکبر خان آمد از فتحعلیشاه حامله بود و فرزندی به دنیا آورد که نامش را عباسقلیخان گذاشتند. علاوه بر این، فرزند دیگری از علیاکبرخان به دنیا آورد که رضاقلیخان نام گرفت. رضاقلیخان پدر مرتضیقلیخان صولتالسلطنه، چهره مشهور عصر قاجار در تاریخ کرمان است.»
دستپروردگان سنبلباجی
سنبلباجی فرزندانی به نامهای فتحا… میرزا (شعاعالسلطنه)، فخر جهان خانم (فخرالدوله)، حُسن جهان خانم (والیه) و تاجلیبیگم داشت که هرکدام از موقعیت اجتماعی و سیاسی و فرهنگی خاصی برخوردار بودند.
فتحالله میرزا شعاعالسلطنه پسر سیوپنجم فتحعلیشاه قاجار است و با ملکه زمانخانم دختر ابراهیمخان ظهیرالدوله ازدواج کرد و از او فرزندانی به نامهای نورالدهر میرزا، ابراهیمخان و دختری بهنام شکوهالسلطنه ماند.
بعدها شکوهالسلطنه به عقد ناصرالدینشاه قاجار در آمد که از زنان سوگلی و سومین همسر شاه بهشمار میرفت. از او فرزندی بهنام مظفرالدینشاه بهدنیا آمد که بهجای پدر بر تخت سلطنت نشست و پادشاه ایران شد.
مرحوم بایگان که به موتمنالملک شهرت داشت درباره شکوهالسلطنه میگوید: او بلندهمت، متدین، مقدس، مردمدارو صلهرحم پرور بود. شاهزاده شعاعالسلطنه در ایام حیات حکومت ایالتهای زنجان، همدان و کاشان را به عهده داشت. او در سال ۱۲۸۶هجریقمری در تهران دار فانی را وداع گفت.
دختر هنرمند سنبلباجی
فخرالدوله یکی دیگر از فرزندان سنبلباجی است که از او در کتاب زن کرمانی، روشنای زندگانی بهعنوان یکی از زنان مقتدر کرمانی در عرصه سیاست و تدبیر یاد شده است. فخر جهان خانم ملقب به فخرالدوله دختر سنبلباجی رابری و خواهر والیه خانم و شعاعالسلطنه است.
فخر جهان خانم از زنان هنرمند و فرزانه روزگار خود بهشمار میفت. او خطی بسیار زیبا داشت و نگارگری توانا و بامهارت بود. وی در گلآرایی و کتابت خطوط و تصویرسازی به شیوه ناخنی نیز مهارت داشت.
تاجلیبیگم دختر دیگر سنبلباجی رابری است که به نکاح نصرالله پسر ابراهیمخان ظهیرالدوله حاکم کرمان درآمد. نصرالله خان همسر وی سالها بر رابر، جیرفت، اقطاع، اسفندقه و رودبار حکمرانی کرد. این زن سفری نیز به مکه کرده است.
خانم ادیب و والی
حُسنجهان خانم دختر دیگر سنبلباجی رابری، دختر بیستویکم فتحعلیشاه قاجار و از زنان شاعر و ادیب قرن سیزدهم هجریقمری بود. بنا به گفته گلابزاده، او به این سبب ملقب به والیه شد که مدتی والی و حاکم کردستان بود.
به نوشته تاریخ عضدی «در صباحت منظر و لطف خاطر و سماحت بنان و فصاحت بیان، نظیرش کم بود. سبک عرفانی داشت و خود را اهل سیر و سلوک میدانست و شعر خوب میگفت.»
حسنجهان خانم بهخاطر اصرار فراوان اماناللهخان حاکم کردستان به عقد خسروخان پسر وی درآمد. در سال ۱۲۳۷ هجریقمری اماناللهخان با جمعی از علما، اعیان، اشراف، بزرگان و عدهای از زنان محترمه برای بردن عروس به تهران رفته و به امر پادشاه، عروسی شاهانهای که ۱۰ روز و ۱۰ شب به طول انجامید، برگزار کرد. سپس عروس را با تجملات زیاد به سمت کردستان حرکت داده و والیه ساکن کردستان شد. از خسروخان صاحب سه پسر و سه دختر شد. چهار سال پس از ازدواج با والیه، خسروخان با دختر دایی خود ماهشرف خانم متخلص به «مستوره کردستانی» ازدواج کرد.
گلابزاده با شرح این وقایع مینویسد: این اقدام برای بانویی چون حسنجهان که بهراحتی حسن جهان و برخوردار از نام بامسمایی بود سخت گران آمد. رنجش او تا آنجا بود که گاه لب به سخن میگشود و اینگونه مینالید: وصال تست نصیب رقیب و من ز فراقت / چرا ز غصه ننالم، چرا ز غم نخراشم.
او همچنین نخستین زنی است که اشعار زیبایی در رثای اهلبیت (ع) سروده است.
پس از مرگ خسروخان در سال ۱۲۵۰ هجریقمری، مستوره کردستان را ترک کرد و به عثمانی رفت و در آنجا بود تا درگذشت.
ولی والیه در آنجا ماند و از فتحعلیشاه برای فرزند ارشدش رضاقلیخان تقاضای حکومت کردستان را کرد اما چون هنوز به سن بلوغ نرسیده بود و به همراه وزیرش میرزافرج، ۱۰ سال زمام امور را بهجای فرزند در دست داشت و به عمران و آبادی آن دیار پرداخت. در همان دوران بود که حاکم گروس به قصد تسخیر کردستان بدانسو لشکر کشید.
والیه به جنگ با او رفت و با مقنعه و روبنده، سپاه خود را فرماندهی کرد و دشمن را با ناکامی و سرافکندگی مغلوب ساخت.
آنچه که در لابهلای اوراق تاریخ و روایتهای شفاهی درباره سنبلخانم نوشته و گفته میشود در واقع چهره زنی استوار و تاثیرگذار را روایت میکند که در دربار فتحعلیشاه صاحبنفوذ بود و نام خود را از کوچهباغهای رابر تا تالارهای سلطنتی تهران به یادگار گذاشت.
سنبلباجی اگرچه در سایه شاهی زیست که دهها همسر دیگر داشت، اما برخلاف بسیاری از زنان همعصر خویش، از حاشیه به متن تاریخ راه یافت. امروز نیز کرمانیها او را میشناسند و قصه دختر نحیف کفشدوزی را باز میگویند که در دربار شاه قدرتی یافت و بانوانی مقتدر همچون فخرالدوله و والیه را به روزگار قاجار هدیه کرد.
شاید نه تسلط بر تخت، که ماندن در حافظه یک سرزمین بزرگترین پیروزی سنبلباجی باشد.
منبع: ایرنا دوره قاجار ایران قدیم کپی شد با دوستان خود به اشتراک بگذارید: