جایگاه کوروش به افسانه‌پردازی نیاز ندارد

جایگاه کوروش به افسانه‌پردازی نیاز ندارد

کوروش بزرگ یادآور لحظه‌ای است که ایران به کانون قدرت جهان باستان بدل شد. شناخت واقعی این فرمانروا و میراث او، به‌ جای افسانه‌پردازی، نیازمند بازخوانی اسناد تاریخی و تدبیر سیاسی او در برپایی شاهنشاهی هخامنشی است.

علی نیکویی، دکتری پژوهش‌هنر و کارشناس‌ارشد تاریخ ایران‌باستان: برخی نام‌ها از گذرگاه تاریخ عبور می‌کنند اما در آن باقی نمی‌مانند، در حافظه ملت‌ها ریشه می‌دوانند با دگرگونی روزگار معنای تازه می‌یابند و از مرزهای زمانه خویش فراتر می‌روند. راز ماندگاری این نام‌ها را نمی‌توان تنها در شمار سپاهیان، وسعت قلمرو یا شکوه پیروزی‌های‌شان جست‌وجو کرد، زیرا تاریخ فرمانروایان بسیاری به خود دیده است که جهان‌گشایی‌ها نموده‌اند، شهرهایی را به‌زانو درآوردند و امپراتوری‌هایی برپا کردند اما نام‌شان سرانجام در میان برگ‌های کتاب‌های تاریخ آرام گرفت. چه چیز سبب می‌شود نام فرمانروایی از گذشته‌ای دور همچنان در گفت‌وگوی امروز یک ملت حضور داشته باشد؟

کوروش بزرگ از همین شمار است؛ پادشاهی که نام او با یکی از سرنوشت‌سازترین دگرگونی‌های تاریخ ایران و جهان باستان پیوند خورده است. در روزگار او پارس از جایگاه یک قدرت منطقه‌ای فراتر رفت و بنیاد شاهنشاهی را گذاشت که از سرزمین‌های ایرانی تا بخش‌های گسترده‌ای از خاور نزدیک امتداد یافت؛ این دگرگونی صرفاً گسترش مرزهای یک پادشاهی نبود، ایران را در جایگاهی تازه از مناسبات سیاسی جهان باستان نشاند و نام کوروش را در تاریخ فرمانروایی و امپراتوری‌سازی ماندگار کرد. ازاین‌رو بازگشت ایرانیان به کوروش را نمی‌توان تنها دلتنگی برای شکوهی ازدست‌رفته دانست، این بازگشت تلاشی برای فهم یکی از خاستگاه‌های مهم قدرت سیاسی ایران، بازشناسی سهم ایرانیان در تاریخ جهان و اندیشیدن به پیوند میان گذشته و هویت امروزین ماست. کوروش برای ایرانیان تنها نام پادشاهی از روزگاران دور نیست، یادآور لحظه‌ای تاریخی است که ایران به یکی از کانون‌های تعیین‌کننده قدرت در جهان باستان بدل شد. راز ماندگاری او اما در همین نقطه پایان نمی‌یابد؛ باید پرسید چه چیزی از یک پادشاه باستانی فراتر از قلمرو و زمانه‌اش به بخشی از حافظه تاریخی یک ملت تبدیل می‌شود؟

کوروش و لحظه بزرگ تاریخ ایران؛ از یک فرمانروای پارسی تا بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی

در تاریخ ملت‌ها لحظاتی هست که مسیر حرکت یک سرزمین را دگرگون می‌کند، لحظاتی که در آن قدرتی نو از مرزهای خاستگاه خویش فراتر می‌رود و به نیرویی اثرگذار در سرنوشت جهان بدل می‌شود؛ ظهور کوروش دوم [مشهور به کوروش بزرگ] در سده ششم پیش از میلاد یکی از همین لحظات سرنوشت‌ساز در تاریخ ایران بود؛ لحظه‌ای که پارس از جایگاه یک قدرت منطقه‌ای برخاست و به کانون شکل‌گیری یکی از بزرگ‌ترین شاهنشاهی‌های جهان باستان تبدیل شد. کوروش در آغاز فرمانروای پارس بود، سرزمینی در جنوب غربی فلات ایران که در آن روزگار زیر برتری سیاسی مادها قرار داشت؛ او با شکست آستیاگ [پادشاه ماد] در حدود میانه سده ششم پیش از میلاد توازن قدرت را در فلات ایران دگرگون کرد. اهمیت این پیروزی در پدید آمدن قدرتی تازه بود که توانست میراث سیاسی و نظامی منطقه را در چارچوبی گسترده‌تر گرد آورد و افقی تازه‌ پیش روی تاریخ ایران بگشاید.

گام‌های بعدی کوروش این دگرگونی را ابعادی فراتر بخشید، شکست پادشاهی لیدی[i] در آسیای صغیر و سپس فتح بابل[ii] در سال ۵۳۹ پیش از میلاد او را از فرمانروایی برخاسته از پارس به یکی از مهم‌ترین قدرت‌های سیاسی جهان باستان تبدیل کرد. قلمروی او به بخش‌هایی گسترده از آسیای غربی و سرزمین‌های شرقی رسید و پیوند میان مناطق گوناگون را در چارچوب فرمانروایی واحدی قرارداد. با فتح بابل یکی از مراکز دیرپای تمدن و قدرت در خاور نزدیک نیز به قلمروی او پیوست، رویدادی که اهمیت تاریخی کوروش را از محدوده تاریخ محلی پارس فراتر برد.

بااین‌همه اهمیت کوروش را نباید تنها با نقشه فتوحاتش سنجید، آن‌چه به فرمانروایی او جایگاهی ممتاز می‌بخشد توانایی گردآوردن سرزمین‌ها و جوامعی با پیشینه‌های سیاسی و فرهنگی متفاوت در چارچوب نظمی تازه بود؛ این میراث در کنار دستاوردهای جانشینانش زمینه گسترش شاهنشاهی هخامنشی را فراهم آورد؛ شاهنشاهی‌ای که بعدها در روزگار داریوش یکم با اصلاحات اداری و مالی ساختاری منسجم‌تر یافت؛ بنابراین باید میان بنیادگذاری قدرت شاهنشاهی به دست کوروش و تکامل تدریجی نهادهای آن در دوره‌های بعد تمایز گذاشت.[iii]

درواقع کوروش افق تازه‌ای برای قدرت سیاسی برخاسته از ایران گشود. ظهور او نشان داد که پارس می‌تواند از محدوده جغرافیایی خود فراتر رود و در مقیاسی فرامنطقه‌ای بر مناسبات جهان باستان اثر بگذارد؛ از همین رو جایگاه کوروش در تاریخ ایران نتیجه دگرگونی تاریخی‌ای است که با فرمانروایی او آغاز شد و در دوران هخامنشیان ابعادی گسترده‌تر یافت.[iv]

راز ماندگاری کوروش؛ چرا پیروزی نظامی به‌تنهایی کافی نبود؟

راز ماندگاری کوروش را باید در پیوند میان قدرت نظامی و توانایی او در برپایی نظمی سیاسی جست‌وجو کرد که از محدوده سرزمین پارس فراتر رفت و جوامعی با زبان‌ها، آیین‌ها و سنت‌های گوناگون را زیر فرمان یک شاهنشاهی گرد آورد. فرمانروایی بر چنین قلمرویی تنها با پیروزی در میدان جنگ ممکن نبود؛ قدرتی می‌خواست تا پس از خاموش‌شدن هیاهوی نبردها نیز پابرجا بماند. او ناگزیر بود با ساختارهای محلی کنار بیاید، نخبگان سرزمین‌های گشوده‌شده را در نظم تازه جای دهد و از سنت‌های سیاسی و دینی آن جوامع برای تثبیت اقتدار خویش بهره گیرد.

شواهد بابلی روزگار کوروش به‌ویژه استوانه مشهور او تصویری از فرمانروایی عرضه می‌کنند که مشروعیت خود را در پیوند با سنت‌های دینی و سیاسی بابل بازنمایی می‌کرد؛ این متن را باید در بستر اندیشه شاهی و تبلیغات سیاسی بین‌النهرین فهمید نه همچون اعلامیه‌ای به معنای امروزی حقوق بشر؛ بااین‌همه اهمیت آن در نشان‌دادن شیوه‌ای است که کوروش از طریق آن فرمانروایی تازه خود را در زبان آشنای جامعه مغلوب مشروع جلوه می‌داد. در این‌جا باید میان تصرف یک سرزمین و استوار کردن فرمانروایی بر آن تمایز گذاشت. فتح لحظه پیروزی است، اما تثبیت قدرت فرایندی تاریخی و دشوارتر است که به تدبیر سیاسی، سازگاری با شرایط محلی و تداوم نهادهای فرمانروایی نیاز دارد؛ بقای شاهنشاهی هخامنشی پس از مرگ کوروش البته حاصل کار جانشینان او و مجموعه‌ای از عوامل سیاسی و نظامی بود، بااین‌حال نشان می‌دهد که میراث بنیان‌گذار این شاهنشاهی به فتوحات شخصی‌اش محدود نماند.

کوروش را نباید پادشاهی بیرون از منطق جنگ و قدرت در جهان باستان تصور کرد؛ او نیز با لشکرکشی و غلبه بر رقیبان قلمروی خویش را گسترش داد؛ اما آن‌چه جایگاه تاریخی او را برجسته می‌کند، بنیان‌گذاری نظمی سیاسی است که در روزگار جانشینانش به یکی از بزرگ‌ترین شاهنشاهی‌های جهان باستان تبدیل شد. شاید راز ماندگاری نام او نیز در همین پیوند نهفته باشد «پیوند میان قدرتی که سرزمین‌ها را می‌گشود و تدبیری که امکان فرمانروایی بر جهان‌هایی متفاوت را فراهم می‌کرد.»

کوروش در نگاه جهانیانِ باستان؛ از استوانه بابلی تا روایت هرودوت

برای شناخت جایگاه کوروش بزرگ باید از مرز افسانه‌ها عبور کرد و به اسنادی بازگشت که روزگار او را هرچند از منظرهای متفاوت بازتاب می‌دهند. اهمیت کوروش تنها در حافظه ایرانیان نیست، نام او در منابع بابلی و روایت تاریخ‌نگاران یونانی نیز حضور دارد؛ گواهی‌هایی که هر یک بخشی از سیمای این فرمانروای پارسی را آشکار می‌کنند. در میان این اسناد استوانه کوروش جایگاهی ممتاز دارد، این اثر که پس از فتح بابل در سال ۵۳۹ پیش از میلاد و به زبان اکدی نگاشته شد در چارچوب سنت دیرپای کتیبه‌نویسی سلطنتی بین‌النهرین قرار می‌گیرد. این متن، کوروش را فرمانروایی معرفی می‌کند که با پشتیبانی مردوک [خدای بزرگ بابل] نظم سیاسی را برقرار می‌سازد، در آن از بازگرداندن پیکره‌های خدایان به جایگاه‌هایشان و فراهم‌شدن امکان بازگشت گروه‌هایی از مردمان به سرزمین‌های‌شان نیز سخن رفته است. ارزش تاریخی این سند در آن است که نشان می‌دهد فرمانروایی تازه چگونه در زبان دینی و سیاسی جامعه بابلی مشروعیت می‌یافت. از همین رو هرچند استوانه کوروش در دوران معاصر به نمادی از رواداری تبدیل شده است معرفی آن به‌ عنوان منشور حقوق بشر به معنای امروزی با زمینه تاریخی و ماهیت متن سازگار نیست.

روایت هرودوت در کتاب نخست تاریخ، پنجره دیگری به زندگی کوروش می‌گشاید؛ او از قدرت‌گیری، فتوحات و مرگ این پادشاه سخن می‌گوید اما گزارش‌هایش آمیزه‌ای از سنت‌های شفاهی، روایت‌های گوناگون و پرداخت ادبی است. ازاین‌رو هرودوت را باید نه راوی بی‌چون و چرای واقعیت بلکه منبعی مهم دانست که روایت‌های یونانی درباره کوروش را حفظ کرده است؛ مقایسه گزارش او با اسناد هم‌زمان بابلی به‌ویژه در بررسی جزئیات زندگی و مرگ کوروش ضرورتی انکارناپذیر دارد. در کنار این روایت‌ها سالنامه نبونئید[v] از ارزش ویژه‌ای برخوردار است؛ سندی بابلی که رویدادهای مهمی چون شکست مادها، لشکرکشی به لیدی و سقوط بابل را ثبت کرده است. این گزارش‌ها در کنار کتیبه‌های شاهنشاهی و آثار باستان‌شناختی به پژوهشگر امکان می‌دهند میان داده‌های تاریخی، روایت‌های ادبی و بازنمایی‌های سیاسی تمایز بگذارد. جایگاه کوروش به افسانه‌پردازی نیاز ندارد، اسناد باقی‌مانده با همه محدودیت‌ها و تفاوت‌های‌شان از فرمانروایی حکایت می‌کنند که در سده ششم پیش از میلاد مسیر تاریخ ایران و مناسبات قدرت در خاور نزدیک را دگرگون ساخت. شاید ارزشمندترین راه بزرگداشت او نیز همین باشد «شناخت دقیق گذشته بی‌آن‌که از شکوه دستاوردهایش بکاهیم یا تاریخ را به افسانه بدل کنیم.»

کوروش و هویت ایرانی؛ چرا بازگشت به گذشته همچنان اهمیت دارد؟

هیچ ملتی تنها در جغرافیای امروز خود زندگی نمی‌کند؛ هر ملت افزون بر سرزمین در گستره‌ای از خاطره‌ها، روایت‌ها و تجربه‌های تاریخی نیز سکونت دارد. گذشته برای جوامع صرفاً مجموعه‌ای از رویدادهای سپری‌شده نیست؛ آینه‌ای است که در آن تصویر خویش را بازمی‌شناسند و نسبت خود را با جهان و زمانه می‌سنجند؛ از همین روست که نام کوروش بزرگ با گذشت بیش از بیست‌وپنج سده همچنان در حافظه ایرانیان حضوری معنادار دارد. کوروش یادآور روزگاری است که قدرت سیاسی برخاسته از ایران از مرزهای خاستگاه خود فراتر رفت و در شکل‌گیری مناسبات جهان باستان نقشی تعیین‌کننده یافت، یادآوری این تجربه در سرزمینی با پیشینه تاریخی دیرپا می‌تواند دریچه‌ای به شناخت ظرفیت‌های تمدنی ایران بگشاید؛ به‌ویژه هنگامی که تاریخ ملی را نه به روایت شکست‌ها و گسست‌ها بلکه به مجموعه‌ای پیچیده از آفرینش‌ها، دگرگونی‌ها، کامیابی‌ها و بازسازی‌ها بنگریم. اعتمادبه‌نفس ملی هنگامی ریشه‌دارتر می‌شود که بر شناختی واقع‌بینانه از گذشته استوار باشد نه بر انکار دشواری‌ها یا بزرگ‌نمایی دستاوردها. بااین‌همه ارزش بازگشت به کوروش در ماندن در ستایش گذشته خلاصه نمی‌شود، تاریخ اگر تنها به موضوع تفاخر بدل شود بخش بزرگی از توان اندیشه‌ساز خود را از دست می‌دهد؛ میراث کوروش هنگامی برای ایران امروز ثمربخش‌تر خواهد بود که ما را به پرسش‌هایی درباره شیوه حکمرانی، تدبیر در مواجهه با تفاوت‌ها، مسئولیت در برابر جامعه و چگونگی ساختن آینده وادارد. بازگشت ایرانیان به کوروش اگر به شناخت دقیق‌تر تاریخ و مسئولیت‌پذیری در برابر آینده بینجامد صرفاً نوستالژی نیست؛ تلاشی است برای یافتن جایگاه خویش در امتداد تاریخی طولانی؛ ملتی که گذشته خود را می‌شناسد الزاماً درگذشته زندگی نمی‌کند؛ می‌تواند با آگاهی بیشتر آینده خویش را بسازد.

کوروش؛ میراثی فراتر از مرزهای ایران

بزرگی برخی شخصیت‌های تاریخی را می‌توان از گستره جغرافیایی یاد و نام‌شان دریافت؛ از این‌که چگونه از مرزهای سرزمین خویش عبور می‌کنند و در حافظه ملت‌هایی دیگر نیز جای می‌گیرند. کوروش بزرگ از این شمار است. او نه‌تنها در تاریخ ایران به‌ عنوان بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی جایگاهی تعیین‌کننده دارد بلکه نامش در سنت‌های تاریخی و دینی بیرون از ایران نیز بازتاب یافته است، گواهی بر این‌که تحولات برخاسته از این سرزمین در شکل‌گیری تاریخ عمومی جهان سهمی انکارناپذیر داشته‌اند.

یکی از مهم‌ترین جلوه‌های این حضور را می‌توان در کتاب مقدس یهودیان دید؛ در کتاب اشعیا پیامبر کوروش بزرگ با تعابیری کم‌نظیر در سنت دینی یهود معرفی می‌شود؛ کوروش بزرگ «شبان خدا» خوانده شده و در مقام فرمانروایی قرار می‌گیرد که دست راستش را خداوند گرفته است؛ در کتاب اشعیا باب ۴۵، آیه ۱ خداوند درباره کوروش می‌گوید که دست راست او را گرفته تا ملت‌ها را در برابرش فرو افکند، پادشاهان را از توان بیندازد و درها را به روی او بگشاید، چنان‌که دروازه‌ها دیگر بسته نمانند. در آیات بعدی نیز از شکستن درهای مفرغی، گشودن پشت‌بندهای آهنین و بخشیدن گنجینه‌های نهان سخن می‌رود؛ تصویری که کوروش را نه صرفاً پادشاهی فاتح بلکه فرمانروایی برخوردار از مأموریتی ویژه در روایت کتاب مقدس ترسیم می‌کند. در همین روایت اشعیا ۴۴:۲۸ از کوروش بزرگ به‌ عنوان شبان خداوند یاد می‌کند و فرمان او درباره بازسازی معبد مقدس را بازمی‌تاباند.

در کتاب عزرا نیز فرمان کوروش برای بازگشت تبعیدیان، بازسازی خانه خدا و بازگرداندن ظروف مقدس معبد بازگو شده است. اهمیت این گزارش‌ها تنها در یادکرد یک فرمان سلطنتی نیست؛ کوروش در این متون پادشاهی بیگانه با سنت قومی بنی‌اسرائیل است که در چارچوب روایت دینی آنان ابزار تحقق اراده خداوند معرفی می‌شود. حتی در اشعیا، باب ۴۵، آیه ۱ عنوانی برای او به کار می‌رود که در ترجمه‌های فارسی «مسیح» یا «مسح‌شده» آمده است؛ تعبیری که در متن عبری به معنای برگزیده یا مسح‌شده خداوند است و در این‌جا برای پادشاهی پارسی به‌کاررفته است. این جایگاه نام پادشاه هخامنشی را در حافظه تاریخی و دینی یهودیان ماندگار کرد و در سنت مسیحی نیز استمرار یافت؛ کوروش در این میراث تنها فاتح بابل یا بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی نیست، او فرمانروایی است که روایت کتاب مقدس از او برای نشان‌دادن امکان تحقق اراده‌ای فراتر از مرزهای قومی و دینی بهره می‌گیرد؛ از همین رو نام او در یکی از مهم‌ترین سنت‌های دینی جهان باستان با مفاهیمی چون رهایی، گشایش، بازگشت و احیای امر مقدس پیوند خورده است.

بدین‌سان فرمانروایی که از پارس برخاسته بود در روایت دینی قومی دیگر نیز معنایی ویژه پیدا کرد، البته کوروش تاریخی را نباید با همه تصویرهایی که در سده‌های بعد از او ساخته شده‌اند یکسان انگاشت؛ هر جامعه شخصیت‌های گذشته را از منظر تجربه‌ها و ارزش‌های خویش بازخوانی می‌کند، ازاین‌رو شناخت تاریخی مستلزم تمایز میان شواهد هم‌زمان و تفسیرهای متأخر است. بااین‌همه جهانی‌شدن نام کوروش از اهمیت ایرانی او نمی‌کاهد، بلکه بر آن می‌افزاید؛ کوروش برخاسته از تاریخ ایران است اما دامنه اثرگذاری و یادمان او نشان می‌دهد که تاریخ ایران همواره بخشی از تاریخ جهان بوده است؛ تاریخی که در آن سرنوشت ملت‌ها گاه در مرزهای یک سرزمین رقم نمی‌خورد بلکه در حافظه ملت‌های دیگر نیز ادامه می‌یابد.

۷ آبان؛ از یادآوری کوروش تا بازاندیشی در هویت ملی

هفتم آبان در تقویم غیررسمی ایرانیان به نام «روز کوروش» شناخته می‌شود؛ روزی برای یادآوری پادشاهی که نامش از مرزهای تاریخ باستان فراتر رفته و در حافظه تاریخی ایرانیان جایگاهی ماندگار یافته است. بااین‌حال درباره انطباق دقیق این تاریخ با رویدادی مشخص از زندگی کوروش نباید فراتر از شواهد تاریخی سخن گفت یا ادعایی را بی سند قطعی پذیرفت. اهمیت این یادبود بیش از آن‌که به اثبات یک تاریخ معین وابسته باشد در فرصتی است که برای گفت‌وگو درباره تاریخ ایران، میراث باستانی و نسبت ایرانیان امروز با گذشته خود فراهم می‌آورد. شناخت علمی تاریخ با بزرگداشت شخصیت‌های تاریخی تعارضی ندارد؛ می‌توان به جایگاه کوروش در تاریخ ایران افتخار کرد و هم‌زمان روایت‌های مربوط به او را با معیارهای پژوهش تاریخی سنجید. برای ارج‌نهادن به کوروش نیز نیازی نیست دیگر دوره‌های تاریخ ایران را کم‌اهمیت جلوه دهیم؛ تاریخ ایران از دوران باستان تا سده‌های بعد حاصل تجربه‌ها، دستاوردها و دگرگونی‌هایی پیوسته است که هر یک در شکل‌گیری هویت تاریخی ایرانیان سهم داشته‌اند. ارزش یادآوری کوروش در این نیست که گذشته را جایگزین امروز کنیم؛ بلکه در این است که گذشته را بشناسیم و از دل آن تصویری آگاهانه‌تر از هویت تاریخی خود بسازیم.

فرجامِ سُخُن؛ چرا هنوز به کوروش بازمی‌گردیم؟

ایرانیان به کوروش بازمی‌گردند زیرا در نام او تنها خاطره پادشاهی از جهان باستان را جست‌وجو نمی‌کنند؛ آنان به لحظه‌ای از تاریخ خویش می‌نگرند که ایران به یکی از قدرت‌های بزرگ جهان بدل شد و در سرنوشت سرزمین‌ها و ملت‌های دیگر اثر گذاشت. کوروش در مقام بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی نه فقط با فتوحاتش بلکه با میراث سیاسی‌ای که از خود برجای گذاشت در حافظه تاریخ ماندگار شد. با گذشت بیش از دو هزار و پانصد سال نام او همچنان دریچه‌ای برای اندیشیدن به تداوم تاریخی ایران، ظرفیت‌های تمدنی این سرزمین و جایگاه آن در جهان است؛ البته هیچ ملتی تنها با شکوه گذشته تعریف نمی‌شود، تاریخ هنگامی به سرمایه‌ای زنده بدل می‌شود که شناخت آن چراغ راه امروز باشد. بازگشت به کوروش نه برای ماندن درگذشته بلکه برای شناخت ریشه‌هایی است که هنوز در فهم ما از ایران و افق آینده آن اثر دارند. گذشته را ارج می‌نهیم نه برای آن‌که در سایه‌اش زندگی کنیم؛ برای آن‌که با شناخت ریشه‌های خود مسئولانه‌تر آینده را بسازیم.

[i] لیدی (Lydia): سرزمینی باستانی در غرب آسیای صغیر، در محدوده ترکیه امروزی، که در هزاره نخست پیش از میلاد به یکی از کانون‌های مهم سیاسی و اقتصادی منطقه تبدیل شد. پادشاهی لیدی، به‌ویژه در روزگار کرزوس (Croesus)، به ثروت فراوان و ضرب سکه‌های فلزی شهرت داشت. کوروش بزرگ در سده ششم پیش از میلاد این پادشاهی را به قلمرو هخامنشی افزود.

[ii] سالنامه نبونئید (Nabonidus Chronicle)؛ از منابع بابلی مهم برای بررسی فتح بابل و رویدادهای روزگار کوروش.

[iii] دانشنامه ایرانیکا، مدخل «Cyrus II the Great»؛ برای بررسی زندگی، فتوحات و قلمرو کوروش.

[iv] دانشنامه ایرانیکا، مدخل «The Achaemenid Empire»؛ برای شناخت ساختار شاهنشاهی و تمایز میان دوره کوروش و اصلاحات داریوش.

[v] سالنامه نبونئید (Nabonidus Chronicle): یکی از متون تاریخی بابلی به خط میخی است که رویدادهای دوران پادشاهی نبونئید، واپسین پادشاه مستقل بابل نو، را ثبت می‌کند. این سالنامه گزارشی مهم از لشکرکشی کوروش بزرگ به بابل در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به دست می‌دهد و از ورود سپاه پارس به شهر و سقوط حکومت بابلیان سخن می‌گوید؛ ازاین‌رو، از منابع کلیدی برای بررسی فتوحات کوروش است.

۲۵۹

کد مطلب 2294712

  • جایگاه کوروش به افسانه‌پردازی نیاز ندارد

    جایگاه کوروش به افسانه‌پردازی نیاز ندارد

  • الهه کولایی: زنان تصور می‌کردند با استقرار نظام کمونیستی به موقعیتی برابر با مردان دست خواهند یافت؛ اما به نتایج مورد انتظار نرسیدند

    الهه کولایی: زنان تصور می‌کردند با استقرار نظام کمونیستی به موقعیتی برابر با مردان دست خواهند یافت؛ اما به نتایج مورد انتظار نرسیدند