یک رزیدنت بیهوشی با اشاره به تجربه دوران پزشکی عمومی خود، به خبرآنلاین میگوید: «در دوره پزشکی عمومی ما حدود ۴۰ نفر بودیم، اما فقط سه نفر وارد رزیدنتی شدیم. بقیه یا به مهاجرت فکر میکردند، یا مسیرهای دیگری را برای ادامه فعالیت حرفهای خود انتخاب کرده بودند.»
الهه جعفرزاده: کاهش استقبال از دورههای تخصصی پزشکی در سالهای اخیر به یکی از دغدغههای نظام سلامت تبدیل شده است؛ موضوعی که در آمار خالی ماندن برخی ظرفیتهای دستیاری نیز بازتاب پیدا کرده است. دکتر حسن علیمرادی، رزیدنت سال اول بیهوشی و مراقبتهای ویژه، معتقد است بخشی از این وضعیت نتیجه مستقیم شرایط دشوار دوره رزیدنتی است.
او با اشاره به تجربه دوران پزشکی عمومی خود میگوید: «در دوره پزشکی عمومی ما حدود ۴۰ نفر بودیم، اما فقط سه نفر وارد رزیدنتی شدیم. بقیه یا به مهاجرت فکر میکردند، یا مسیرهای دیگری را برای ادامه فعالیت حرفهای خود انتخاب کرده بودند.»
متن کامل این گزارش را با عنوان «رزیدنتی؛ میان آموزش، فرسودگی و دغدغه معاش/ ۲۶ میلیون تومان حقوق در ازای ۴۰۰ ساعت کار در ماه؟/ «از ۴۰ پزشک عمومی، فقط ۳ نفر رزیدنت شدند»» در خبرآنلاین بخوانید.
به گفته او، وقتی پزشکان جوان با واقعیتهای دوره تخصص روبهرو میشوند، بسیاری از آنها ترجیح میدهند وارد این مسیر نشوند. علیمرادی معتقد است خالی ماندن بخشی از ظرفیتهای دستیاری در سالهای اخیر، اتفاقی تصادفی نیست و ریشه در همین شرایط دارد: «وقتی شرایط کار و زندگی رزیدنتها اینقدر دشوار باشد، طبیعی است که بخشی از پزشکان جوان مسیرهای دیگری را انتخاب کنند.»
او برای توضیح این وضعیت به تجربه نزدیک خود نیز اشاره میکند. همسر علیمرادی که رزیدنت زنان و زایمان است، در ماههای ابتدایی دوره بارها به ترک این مسیر فکر کرده بود. به گفته او، «در ماههای اول دوره، تقریباً هفتهای نبود که همسرم از فشار کاری شاکی نباشد و به انصراف فکر نکند. البته با حمایت خانواده ادامه داد، اما این شرایط برای خیلیها وجود دارد.»
علیمرادی تأکید میکند که بسیاری از رزیدنتها در ماههای نخست دوره با حجم بالای مسئولیتها، ساعات طولانی حضور در بیمارستان و فشارهای مختلف آموزشی و کاری مواجه میشوند؛ شرایطی که گاه ادامه مسیر را برای آنها دشوار میکند.
۴۷۲۳۲
کد مطلب 2251263
-
صندلیهای خالی دستیاری؛ چرا پزشکان جوان مسیر دیگری را انتخاب میکنند؟/ از ۴۰ دانشجوی پزشکی، فقط ۳ نفر رزیدنت شدند
-
مرد 70ساله: همسر دومم مرا کتک زد ، عصبانی شدم و او را کشتم/ یادم نیست همسر اولم را چرا به قتل رساندم!
-
اعترافات مرد قاتل: فرنگیس اصرار داشت با او ازدواج کنم و من راضی نبودم/ درگیر شدیم و کارد میوه خوری را در سینه اش فرو کردم
-
زندگی نامزدی مان خوب است؛ اگر ازدواج کنیم به همدیگر بی علاقه می شویم؟/ شنیدن این حرفها چقدر میتواند اضطرابآور باشد
-
بازار تخممرغشانسی های چندمیلیون تومانی را چه کسانی داغ می کنند؟ / «آخه کی 3 میلیون میده به پلاستیک؟»
-
آخرین تماس همایون قبل از شهادت؛ «مادر، آمریکا زد…» / چند دقیقه بعد دیگر کسی پاسخ تلفن را نداد
