جوانی زرتشتی برای شفای فرزندش به مهدیه تهران آمد؛ کمتر از ۴۰ روز بعد، خبری حیرتانگیز دریافت کرد.
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، مرحوم شیخ احمد کافی در خاطرهای، ماجرای حضور جوانی زرتشتی از هندوستان در مهدیه تهران و توسل او به امام زمان(عج) را روایت کرده است؛ داستانی که بر اهمیت دعا، توسل و امید به عنایت حضرت مهدی(عج) تأکید دارد.
بنابر روایت حوزه، ذکر «یا صاحبالزمان» تنها مجموعهای از واژهها نیست؛ بلکه میتواند برای مؤمن، ندایی از سر امید و توسل و نشانهای از پیوند قلبی با امام عصر(عج) باشد. یاد حضرت در لحظات دشوار، دل انسان را متوجه رحمت الهی میکند و اجازه نمیدهد امید در برابر مشکلات از میان برود. خاطرهای که مرحوم شیخ احمد کافی نقل کرده، نمونهای از ارادت و توسل انسانها به حضرت مهدی(عج) است.

شیخ احمد کافی در این باره میگوید:
یک روز هنگام سحر به مهدیه آمدم. در آنجا جوانی لاغراندام و سبزه را دیدم که عدهای اطراف او جمع شده بودند. از حاضران پرسیدم:
«این جوان کیست؟»
پاسخ دادند: «از هندوستان آمده است.»
آن هفته، آخرین هفته ماه شعبان بود. یکی از جوانان حاضر که مترجم بود و زبان انگلیسی را به خوبی میدانست، با این جوان صحبت میکرد. از او درباره ماجرا پرسیدم.
گفت: «حاجآقا، دیروز در فرودگاه بودم که این جوان از هواپیما پیاده شد. از او پرسیدم به کدام هتل میرود و خواستم راهنماییاش کنم، اما گفت قصد دارد به مهدیه برود.»
او فارسی نمیدانست و به زبان اردو صحبت میکرد.
از او پرسیدیم: «در مهدیه چه کاری داری؟»
پاسخ داد: «من زرتشتی هستم و کودکی دو سال و نیمه دارم که فلج است. برای درمان او به چند کشور خارجی سفر کردهام و هزینه زیادی نیز متحمل شدهام. هر مقدار هزینه دیگری هم لازم باشد، پرداخت خواهم کرد.»
او سپس درباره علت آمدنش به تهران توضیح داد. چند نفر از زرتشتیان یزدی که در بمبئی زندگی میکردند و بستگانی در تهران داشتند، نوارهای دعای ندبه مهدیه را برای آنها ارسال میکردند. آنها نیز هر جمعه این نوارها را پخش میکردند.
جوان هندی گفت: «یک روز که نوار دعا را پخش کردند، صدای آن را شنیدم. زبان آنها را نمیفهمیدم، اما میدیدم که گریه میکنند. از آنها پرسیدم چه اتفاقی افتاده است. گفتند در تهران مرکزی به نام مهدیه وجود دارد که بسیاری از بیماران را برای دعا و توسل به آنجا میبرند.»
این جوان با شنیدن نوارهای دعای ندبه، درباره امام زمان(عج) شنیده بود. او گفت: «ما امام زمانی داریم. فرزندم بیمار است و او را برای درمان به کشورهای مختلف بردهام. اطرافیان پیشنهاد کردند او را به مهدیه بیاورم. تصمیم گرفتم ابتدا خودم به تهران بیایم، مهدیه را ببینم و برای فرزندم جا رزرو کنم و سپس او را همراه خود به اینجا بیاورم.»
مترجم گفت که دو شب است او را به خانه برده و از او پذیرایی کرده است. آن سحر نیز او را همراه خود به مهدیه آورده بود.
جوان همچنان میگفت: «هر مقدار پول لازم باشد، پرداخت میکنم.»
به مترجم گفتم: «به او بگو پولهایت را برای خودت نگه دار. اینجا کسی از تو پول نمیخواهد. تنها یک شرط وجود دارد؛ اگر امام زمان ما فرزندت را شفا داد، مسلمان شوی.»
جوان این شرط را پذیرفت.
سپس از او خواستم در میان جمعیت بنشیند. بعد به مردم گفتم: «امروز حاجتهای خودتان را کنار بگذارید و از امام زمان بخواهید فرزند این جوان را شفا دهد.»
مجلس حال و هوای عجیبی پیدا کرد. مدتی بعد به مترجم گفتم: «تو که زبان او را میدانی، به او بگو از جایش بلند شود و فقط همین جمله را یاد بگیرد و تکرار کند:»
«یا صاحبالزمان، یا صاحبالزمان.»
مدتی بعد، در همین مکان مراسم پذیرایی برگزار کردیم. کمتر از چهل روز از آن ماجرا گذشته بود که نامهای مفصل همراه با یک قطعه عکس برایم ارسال شد.
او در عکس، تصویر همسر و فرزندش را قرار داده و روی تصویر کودک علامت ضربدر گذاشته بود. در کنار عکس نیز متنی به زبان انگلیسی نوشته بود که پس از ترجمه، چنین مضمونی داشت:
«از شما تشکر میکنم. هنگامی که به کراچی و سپس بمبئی رسیدم، با همسرم تماس گرفتم و از او خواستم به فرودگاه بیاید. وقتی به فرودگاه رسیدم، فرزندم را دیدم که راه میرود؛ همان کودکی که دو سال و نیم فلج بود.
از شدت تعجب و حیرت، نمیدانستم چه اتفاقی افتاده است. از همسرم پرسیدم چه رخ داده است. به من گفتند کودک در فلان روز و ساعت خوابیده بود که ناگهان از جای خود بلند شد و شروع به راه رفتن کرد.»
وقتی زمان این اتفاق را محاسبه کردم، متوجه شدم همان ساعتی بوده که آن جوان در مهدیه میگفت: «یا صاحبالزمان، یا صاحبالزمان.»
این روایت، در نقل مرحوم شیخ احمد کافی، جلوهای از توسل و امید به امام زمان(عج) است؛ روایتی که بر جایگاه دعا و پناه بردن به حضرت در لحظات دشوار تأکید میکند.
برای شنیدن صوت روایت، کلیک کنید.
کد مطلب 2269699
-
«یا صاحبالزمان»؛ ماجرای عجیبی که برای کودک فلجِ یک جوان هندی رخ داد
-
امام زمان(عج) در دوران غیبت چه انتظاری از شیعیان دارد؟
-
چه بلایی سر کتابخوانهای ۱۲ ساله میآید؟ چرا ناگهان کتاب را کنار میگذارند؟
-
آیتالله حاج شیخ مهدی معزالدولهای تهرانی؛ روحانیای که تربیت را از مسجد آغاز کرد
-
کلید طلایی که این روزها فراموشش کردهایم؛ نسخه قرآن برای عبور از سختیها