کالبدشکافی یک سقوط!

کالبدشکافی یک سقوط!

اخیراً در آماری مربوط به نزدیک به ده فیلم که ارگان‌ها، سرمایه‌گذاران و تولیدکنندگان آن‌ها بوده‌اند، این آثار در مجموع تنها حدود ۷۰۰ هزار تماشاگر را به خود دیده‌اند. برای تحلیل افت شدید مخاطب و شکست گیشه در فیلم‌هایی که با بودجه ارگان‌ها یا نهادهای دولتی تولید می‌شوند، توجه به چند مؤلفه اساسی ضروری است.

برخی از این آثار واجد روایتی جذاب، سوژه‌ای درخور و ساختاری کم‌وبیش استاندارد هستند که شاید در شرایط باثبات اجتماعی و اقتصادی، از بخت نسبی برای جذب مخاطب برخوردار باشند؛ نمونه‌اش آثاری چون «بهشت تبهکاری». با این حال، حتی وجود مؤلفه‌های استاندارد ساختاری، بدون بسترسازی و شرایط مناسب اکران، نمی‌تواند بار گیشه را به‌تنهایی به دوش بکشد.

در روزگار تورم، سایه بحران‌های منطقه‌ای و فشارهای طاقت‌فرسای معیشتی، سینما رفتن خانوادگی عملاً از سبد اولویت‌ها خارج می‌شود. در چنین فضایی، مخاطب خسته از مشقت‌های عینی، دیگر رمقی ندارد تا برای تماشای قصه همان گرفتاری‌های ملموس روزمره، نظیر فیلم «نیمه‌شب»، هزینه کند و بر خستگی‌های روحش بیفزاید.

این گریز از سالن تنها مختص مخاطب عام نیست؛ حتی طیفی از تماشاگران که با چارچوب‌های فکری و مضامین ارزشی این آثار احساس همبستگی و همدلی دارند، هنگامی که برای گذران اوقات فراغت و تمدد اعصاب خانوادگی پا به سینما می‌گذارند، ترجیح می‌دهند فیلمی مفرح و امیدبخش تماشا کنند، نه اثری که صرفاً بار اندوه، تلخی و مرثیه‌سرایی مضاعفی بر دوش آن‌ها بگذارد؛ مانند فیلم «سرزمین فرشته‌ها».

اما فراتر از قوت یا ضعف ساختاری این فیلم‌ها، یک پرسش راهبردی و حل‌نشده باقی می‌ماند: چرا این آثار حتی در سازماندهی و جذب بدنه وفادار و تماشاگران هم‌فکر خود نیز ناکام ماندند؟

در روزهایی که تجمعات پرشمار و مناسبتی گوناگونی شکل می‌گیرد، دریغ از حتی یک تریبون‌دار یا چهره فرهنگی ـ سیاسی که مخاطبان حاضر را به تماشای این آثار تشویق کند، یا دست‌کم طرحی هدفمند برای اهدای بلیت و سازماندهی تفریح جمعی این خانواده‌ها در کار باشد!

پارادوکس ماجرا آنجاست که درست در همین اثنا، برخی سخنوران پرمدعا و رسانه‌های رسمی آن‌چنان شمشیر را علیه جامعه هنری، کارگردانان و بازیگران از رو بستند و ادبیات طرد و حذف در پیش گرفتند که پیامد مستقیم آن، ایجاد دافعه، دلسردی و حتی شکاف ذهنی در میان خودِ همراهان و علاقه‌مندان به این جریان فرهنگی شد.

روشن است که چرخه تولید ارگانی در ایران از درک ابتدایی‌ترین مبانی زنجیره پخش، مخاطب‌پژوهی، بازاریابی و هم‌افزایی تبلیغاتی محروم است؛ نوعی ناهماهنگی حیرت‌انگیز میان بخش تولید و نظام توزیع و رسانه که فرجامش چیزی جز اتلاف منابع عمومی و ناکامی استراتژی‌های کلان نبوده است.

۵۹۵۹

کد مطلب 2283003

  • بازگشت یک صدا به خانه شعر

    بازگشت یک صدا به خانه شعر

  • جدول آثار هفته دوم بخش «تئاتر صحنه‌ای» جشنواره بین‌المللی تئاتر مقاومت

    جدول آثار هفته دوم بخش «تئاتر صحنه‌ای» جشنواره بین‌المللی تئاتر مقاومت

  • کالبدشکافی یک سقوط!

    کالبدشکافی یک سقوط!

  • خلق یک قهرمان دختر دغدغه ما بود؛ چالش خنداندن همزمان کودک و بزرگسال

    خلق یک قهرمان دختر دغدغه ما بود؛ چالش خنداندن همزمان کودک و بزرگسال

  • جست‌وجوی یک زندگی مستقل با هشت نویسنده زن 

    جست‌وجوی یک زندگی مستقل با هشت نویسنده زن