چگونه همبستگی ایجاد شده در جنگ از بین نمی رود؟

چگونه همبستگی ایجاد شده در جنگ از بین نمی رود؟

شاید مهم‌ترین مسئولیت جامعه پساجنگ همین باشد که اجازه ندهد وحدت آشکار اقشار جامعه که در روزهای سخت شکل گرفته با پایان روزهای سخت از بین برود. اگر بتوانیم از همبستگی موقت به اعتماد پایدار برسیم، از همدلی به مشارکت، از احساس میهنی به مسئولیت اجتماعی و از با هم بودن در برابر خطر به با هم زندگی کردن در شرایط عادی برسیم آنگاه شاید یکی از مهم‌ترین فرصت‌های تاریخی جامعه ایران را شناخته باشیم.

گروه اندیشه: رضا حاجی شریفی رئیس دپارتمان جامعه شناسی فرهنگی انجمن علمی مطالعات غرب آسیا در یادداشتی که سایت انجمن جامعه شناسی ایران منتشر کرده، به یکی از مهم‌ترین پرسش‌های جامعه‌شناختی درباره ایران امروز پرداخته مبنی بر آن که جامعه ایران در مواجهه با یک بحران بزرگ چگونه خود را بازتعریف می‌کند؟ این یادداشت را در ادامه می خوانید:

****

جنگ پیش از آنکه صرفا یک رویداد نظامی باشد یک واقعیت اجتماعی است. جامعه در جنگ فقط با تهدیدی بیرونی مواجه نمی‌شود. از این منظر، یکی از مهم‌ترین پرسش‌های جامعه‌شناختی درباره ایران امروز این نیست که کدام طرف در یک منازعه نظامی پیروز یا شکست‌خورده خواهد شد. پرسش مهم‌تر آن است که جامعه ایران در مواجهه با یک بحران بزرگ چگونه خود را بازتعریف می‌کند و چه چیزی از این تجربه برای دوره پس از جنگ به ارث خواهد برد؟

جنگ می‌تواند جامعه‌ای را از هم بگسلد اما در شرایط اضطرار می‌تواند موجب فعال‌شدن شبکه‌هایی از همیاری شود که در شرایط عادی کمتر دیده می‌شوند. همزمان جنگ می‌تواند شکاف‌های اجتماعی را نیز تشدید کند. بنابراین، جامعه‌شناس نه باید جنگ را ذاتا عامل وحدت بداند و نه ذاتا عامل فروپاشی. بلکه باید سازوکارهایی را بررسی کند که از طریق آنها یک بحران بزرگ، آرایش روابط اجتماعی را تغییر می‌دهد.

این نکته درباره ایران اهمیت بیشتری دارد.ایران برای بخش بزرگی از جامعه، مفهومی تاریخی، فرهنگی و سرزمینی است که لایه‌هایی از حافظه جمعی، زبان، ادبیات، تاریخ، فرهنگ، خانواده، شهر، سرزمین و تجربه‌های مشترک را در خود جای داده است. به همین دلیل، در لحظات بحرانی ممکن است نوعی هویت جمعی فعال شود که الزاما با هویت سیاسی یا موضع افراد نسبت به حکومت یکسان نیست.

پیش از این به زعم اندیشکده های سیاسی این باور وجود داشت که ضربه‌زدن به ساختارهای سیاسی و نظامی می‌تواند به سرعت شکاف‌های درونی جامعه ایران را فعال کند و کشور را با بحران انسجام مواجه سازد. اما جامعه همیشه آن‌گونه که در مدل‌های نظری پیش‌بینی می‌شود رفتار نمی‌کند. واقعیت اجتماعی پیچیده‌تر است.

گاهی درست در لحظه‌ای که انتظار می‌رود اختلاف‌ها جامعه را از هم جدا کند، تجربه مشترک خطر می‌تواند انسان‌های متفاوت را دوباره به یکدیگر نزدیک کند و شاید یکی از مهم‌ترین مفاهیمی که برای فهم این وضعیت به ما کمک می‌کند، سرمایه اجتماعی باشد.

رابرت پاتنام سرمایه اجتماعی را با اعتماد، شبکه‌های ارتباطی و هنجارهای همکاری پیوند می‌دهد. به زبان ساده‌تر، جامعه زمانی سرمایه اجتماعی دارد که آدم‌ها بتوانند تا حدی به یکدیگر اعتماد کنند، برای حل یک مسئله مشترک کنار هم قرار بگیرند و احساس کنند دیگری الزاما رقیب یا تهدید آنها نیست.

پاتنام میان سرمایه اجتماعی پیونددهنده و پل‌ساز تمایز می‌گذارد. سرمایه پیونددهنده، افراد مشابه را به هم نزدیک می‌کند. اما سرمایه پل‌ساز، امکان ارتباط میان کسانی را فراهم می‌کند که تفاوت‌های بیشتری با یکدیگر دارند.

به همین دلیل، ممکن است فردی با یک تصمیم سیاسی موافق نباشد، از عملکرد یک نهاد دولتی انتقاد داشته باشد یا حتی نسبت به سیاست‌های رسمی معترض باشد، اما در همان حال نسبت به سرزمین خود احساس تعلق عمیقی داشته باشد.این دو با یکدیگر تناقضی ندارند.

اتفاقاً شاید یکی از مهم‌ترین اشتباهات ما در فهم جامعه ایران این باشد که میهن‌دوستی را با حمایت سیاسی یکی بدانیم. یک ایرانی می‌تواند منتقد حکومت باشد و در عین حال ایران را دوست داشته باشد. می‌تواند با یک سیاست مخالف باشد و از تمامیت ارضی کشور دفاع کند. می‌تواند به بسیاری از امور معترض باشد و در عین حال نگران آینده هم‌وطنانش باشد.

این تفکیک ساده، برای فهم جامعه ایران بسیار مهم است. از سوی دیگر درک این واقعیت که میهن‌دوستی احساسی فراتر از نگاه حاکم سیاسی است می تواند ما را در تفکیک نقش مردم در بازسازی آنچه سرمایه خود اندوخته شان است یاری کند. میهن‌دوستی اگر قرار باشد از سطح شعار فراتر برود باید در زندگی اجتماعی معنا پیدا کند.

میهن‌دوستی فقط به اهتزاز درآمدن پرچم یا خواندن سرود ملی نیست. میهن‌دوستی می‌تواند در رفتار یک همسایه با همسایه دیگر، در کمک به یک خانواده آسیب‌دیده، در حفظ یک شهر، در مراقبت از میراث فرهنگی، در احترام به دیگری و در مسئولیت‌پذیری نسبت به آینده کشور نیز دیده شود. از این منظر می‌توان میهن‌دوستی را بخشی از هویت جمعی دانست.

بندیکت اندرسون‌ملت را نوعی اجتماع ذهنیت یافته می‌داند. یعنی میلیون‌ها انسان که یکدیگر را نمی‌شناسند اما خود را متعلق به یک اجتماع بزرگ‌تر می‌دانند. و شاید جنگ در برخی لحظات این اجتماع تصورشده را از حالت یک مفهوم ذهنی به یک تجربه ملموس تبدیل کند.

پرسش مهم‌تر این است که آیا این همبستگی می‌تواند بعد از جنگ هم ادامه پیدا کند؟ این همان نقطه‌ای است که مسئله سرمایه اجتماعی اهمیت پیدا می‌کند.از همین رو جامعه پساجنگ یک آزمون واقعی و یک فرصت بی بدیل برای شناخت ظرفیت های حقیقی و البته نهان جامعه را به دست می دهد.

به باور من، آزمون واقعی جامعه ایران بعد از پایان جنگ آغاز خواهد شد. اگر مردم در روزهای سخت به یکدیگر نزدیک شده باشند، آیا می‌توانند در روزهای عادی نیز به یکدیگر اعتماد کنند؟ اگر گروه‌های مختلف در دوران بحران توانسته‌اند کنار یکدیگر قرار بگیرند، آیا می‌توانند در دوران صلح نیز اختلاف‌های خود را بدون حذف یکدیگر مدیریت کنند؟ اگر شبکه‌های مردمی و انجمن‌های داوطلبانه در بحران فعال شده‌اند آیا می‌توانند پس از جنگ نیز به فعالیت اجتماعی ادامه دهند؟

و شاید از همه مهم‌تر آیا می‌توان این ما شکل‌گرفته در روزهای سخت را به یک ما مدنی و پایدار تبدیل کرد؟ پاسخ به این پرسش تا حد زیادی به رابطه جامعه و نهادها بستگی دارد. اعتماد چیزی نیست که بتوان آن را با توصیه یا دستور ایجاد کرد. اعتماد باید در تجربه روزمره ساخته شود. شهروند باید احساس کند که دیده می‌شود، شنیده می‌شود و شأن اجتماعی او به رسمیت شناخته می‌شود.

اگر چنین اتفاقی بیفتد، سرمایه اجتماعی دوران بحران می‌تواند به سرمایه اجتماعی دوران صلح تبدیل شود.اگر نه، ممکن است بخش زیادی از آنچه در دوران جنگ ساخته شده بود، به تدریج از بین برود. به گمان نگارنده بازسازی اجتماعی یعنی بازسازی اعتماد، تقویت مشارکت، شنیدن صداهای متفاوت، کاهش فاصله میان گروه‌های اجتماعی و ایجاد فرصت برای گفت‌وگو. در این میان، جامعه مدنی می‌تواند نقش مهمی داشته باشد.

گروه سازمان های جامعه مدنی، نظیر سازمان‌های مردم‌نهاد، گروه‌های داوطلبانه، انجمن‌های دانشگاهی، تشکل‌های صنفی، گروه‌های محلی و شبکه‌های اجتماعی، اگر امکان فعالیت مسئولانه و مستقل داشته باشند، می‌توانند بخشی از تجربه همیاری دوران بحران را به زندگی عادی منتقل کنند.

جامعه‌ای که یاد گرفته است در بحران به یکدیگر کمک کند اگر بتواند این توانایی را به دوران صلح منتقل کند، یک گام مهم در مسیر بلوغ اجتماعی برداشته است.اما در تفسیر موضوع با هم بودن دورکیم سال‌ها پیش به مسئله‌ای پرداخت که هنوز هم برای فهم جامعه معاصر اهمیت دارد. انسان‌ها چرا و چگونه در کنار یکدیگر باقی می‌مانند؟

از نظر او جامعه فقط مجموعه‌ای از افراد نیست. نوعی احساس تعلق و زندگی مشترک نیز میان افراد وجود دارد. در لحظات بحرانی این احساس تعلق ممکن است به شکل بسیار آشکاری ظاهر شود.اما جامعه مدرن نمی‌تواند همیشه بر اساس یکسانی و مشابهت افراد اداره شود. انسان‌ عصر نو تفاوت‌های زیادی با یکدیگر دارند. اختلاف نظر، تفاوت سبک زندگی، تفاوت طبقاتی، تفاوت نسلی و تفاوت سیاسی، بخشی از واقعیت جامعه مدرن است.بنابراین، جامعه پساجنگ ایران بیش از آنکه به یکسان شدن نیاز داشته باشد به توانایی کنار هم ماندن در عین تفاوت نیاز دارد و این شاید یکی از مهم‌ترین اشکال سرمایه اجتماعی باشد.

اما در آخر نگاه من به این موضوع در نهایت نگاهی نه سیاسی بلکه جامعه‌شناختی است.من معتقدم آنچه در این روزها اهمیت دارد صرفا میزان حمایت یا مخالفت مردم با یک ساخت سیاسی نیست. واقعیت عمیق‌تر رابطه‌ای است که مردم با یکدیگر و با سرزمین خود برقرار می‌کنند.ممکن است یک شهروند با دولت موافق نباشد اما با ایران باشد.

ممکن است با سیاستی مخالف باشد اما با ویرانی کشور مخالف باشد.ممکن است منتقد باشد اما بی‌تفاوت نباشد. و شاید همین تمایز، یکی از مهم‌ترین واقعیت‌های اجتماعی ایران امروز باشد. به باور نگارنده، سرمایه اجتماعی این روزهای ایران را نباید صرفا در ساختارهای رسمی جست‌وجو کرد. این سرمایه در حافظه مردم، در روابط خانوادگی، در همسایگی، در فرهنگ، در زبان، در تاریخ و در احساس تعلق به سرزمینی به نام ایران نیز وجود دارد.

جنگ ممکن است این سرمایه را برای مدتی آشکار کند. اما حفظ آن کار جنگ نیست.حفظ آن کار جامعه است. و شاید مهم‌ترین مسئولیت جامعه پساجنگ همین باشد. اینکه اجازه ندهد وحدت آشکار اقشار جامعه که در روزهای سخت شکل گرفته با پایان روزهای سخت از بین برود.

اگر بتوانیم از همبستگی موقت به اعتماد پایدار برسیم، از همدلی به مشارکت، از احساس میهنی به مسئولیت اجتماعی و از با هم بودن در برابر خطر به با هم زندگی کردن در شرایط عادی برسیم آنگاه شاید یکی از مهم‌ترین فرصت‌های تاریخی جامعه ایران را شناخته باشیم.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2285138

  • چگونه همبستگی ایجاد شده در جنگ از بین نمی رود؟

    چگونه همبستگی ایجاد شده در جنگ از بین نمی رود؟

  •  ایجاد گرسنگی برای پیروزی بر ملت ها/ ناسیونالیسم گرایی جنگ های زیستی را موجب می شود/ جنگ های آینده با زمین های خشک رقم می خورد

    ایجاد گرسنگی برای پیروزی بر ملت ها/ ناسیونالیسم گرایی جنگ های زیستی را موجب می شود/ جنگ های آینده با زمین های خشک رقم می خورد

  • روایت سروش دباغ از سکوت سهراب سپهری در تحولات انقلاب ایران/ از «مخاطب تنهای بادها» تا «قطار خالی سیاست»؛ واکاوی سلوک اگزیستانسیال سهراب سپهری  

    روایت سروش دباغ از سکوت سهراب سپهری در تحولات انقلاب ایران/ از «مخاطب تنهای بادها» تا «قطار خالی سیاست»؛ واکاوی سلوک اگزیستانسیال سهراب سپهری

  • ریشه های پیچیده اساطیر ایرانی / کتاب «بازخوانی داستان جم، هوشنگ و هفتواد از دیدگاه اسطوره‌شناسی عصبی-تکاملی»

    ریشه های پیچیده اساطیر ایرانی / کتاب «بازخوانی داستان جم، هوشنگ و هفتواد از دیدگاه اسطوره‌شناسی عصبی-تکاملی»

  • انسانیت در برابر سودمندی؛ چرا کرامت ذاتی ابزارشدن انسان را نفی می‌کند؟/ از فلسفه کانت تا حقوق بشر؛ شأن انسان را از درآمد و قدرت تفکیک کنیم

    انسانیت در برابر سودمندی؛ چرا کرامت ذاتی ابزارشدن انسان را نفی می‌کند؟/ از فلسفه کانت تا حقوق بشر؛ شأن انسان را از درآمد و قدرت تفکیک کنیم

  • حقیقتا خیلی مذهبی نیستم ولی برای همکاران روشنفکرم متاسفم/ نویسنده ای که 22 سال زندان کشید

    حقیقتا خیلی مذهبی نیستم ولی برای همکاران روشنفکرم متاسفم/ نویسنده ای که 22 سال زندان کشید