دوره دوم رشد، درست همان زمانی است که بدترین و طولانیترین خشکسالی ثبتشده در تاریخ امپراتوری ساسانی (حدود ۴۹۰ تا ۵۵۰ میلادی) رخ داده است! یعنی امپراتوری ساسانی، دقیقاً در بحرانیترین شرایط اقلیمی خود، به اوج قدرت و رونق رسید.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ امپراتوری ساسانی که از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بر سرزمین پارس (ایران باستان) حکومت میکرد، یکی از بزرگترین و طولانیعمرترین امپراتوریهای تاریخ باستان است؛ اما برخلاف امپراتوری بیزانس همسایهاش که پژوهشگران زیادی درباره تأثیر تغییرات آبوهوایی بر سرنوشتش کار کردهاند، امپراتوری ساسانی توجه کمتری در این زمینه دریافت کرده است. این در حالی است که بخش بزرگی از سرزمینهای ساسانی، از خشکترین و گرمترین نقاط کره زمین به شمار میروند و اقتصادشان تقریباً به طور کامل به کشاورزی وابسته بوده است. پس منطقی است که بپرسیم: آیا تغییرات آبوهوایی در فراز و فرود این امپراتوری بزرگ نقشی داشته است؟
پیش از این، برخی پژوهشگران (ازجمله ماتلوبکاری و اسلام در سال ۲۰۲۲) ادعا کرده بودند که تغییر اقلیم تأثیر شدیدی بر فروپاشی ساسانیان گذاشته است؛ اما نویسندگان این مقاله – متیو جیکوبسون، آلیسون گاسکوین و دومینیک فلایتمن – با بررسی دقیقتر همه شواهد موجود، به نتیجهای متفاوت و جالبتر رسیدهاند: نهتنها اقلیم عامل اصلی افول ساسانیان نبوده، بلکه در یکی از پررونقترین دورههای این امپراتوری، شرایط آبوهوایی بهشدت نامساعد بوده است! این تناقض ظاهری، هسته اصلی این پژوهش را تشکیل میدهد.
چگونه میتوان آبوهوای گذشته را شناخت؟
از آنجا که ۱۵۰۰ سال پیش کسی دماسنج یا بارانسنج نداشته، دانشمندان باید از روشهای غیرمستقیم برای بازسازی اقلیم گذشته استفاده کنند. این روشها را «شاخصهای دیرینهاقلیمی» مینامند. برای مثال:
- غارها و استالاگمیتها (کنسولهای سنگی که در غارها آب چکه میکند و رسوب میگذارد): ترکیب شیمیایی این رسوبات، بهویژه نسبت ایزوتوپهای اکسیژن در آنها، اطلاعاتی درباره میزان بارندگی در زمان تشکیلشان به ما میدهد.
- رسوبات کف دریاچهها و تالابها: لایههای رسوبی که در طول قرنها روی هم انباشته شدهاند، مثل حلقههای درخت، تاریخچهای از شرایط محیطی آن دوره را ثبت میکنند.
- دانههای گرده گیاهان (پالینولوژی): گردههایی که در رسوبات باقی ماندهاند نشان میدهند چه نوع گیاهانی در آن دوره رشد میکردهاند – مثلاً افزایش گرده غلات نشانه گسترش کشاورزی است.
پژوهشگران این مقاله، ۹ سند دیرینهاقلیمی موجود از قلمروی ساسانی را جمعآوری و تحلیل کردند. البته اکثر این اسناد (۸ مورد از ۹ مورد) در بخشهای غربی امپراتوری، نزدیک هلال حاصلخیز، یافت میشوند؛ زیرا برای شکلگیری چنین رسوباتی نیاز به رطوبت کافی است که در مناطق شرقی خشکتر ایران کمتر وجود دارد. این یعنی از همان ابتدا، تصویر ما از اقلیم کل امپراتوری ناقص است و عمدتاً غرب را پوشش میدهد.
از این ۹ سند، تنها ۴ مورد وضوح بالایی دارند (یعنی هر ۲ تا ۳ سال یک نمونه ثبت شده) و بقیه وضوح پایینی دارند (هر ۶۷ تا ۳۳۳ سال یک نمونه). این تفاوت وضوح اهمیت زیادی دارد، چون اسناد با وضوح بالا میتوانند تغییرات کوتاهمدت (مثلاً یک خشکسالی ۲۰ ساله) را نشان دهند، در حالی که اسناد کموضوح فقط روندهای کلی و طولانیمدت را آشکار میکنند.
نکته مهم دیگر این است که همه این اسناد دارای عدمقطعیت زمانی هستند – یعنی تاریخگذاری آنها ممکن است چند دهه خطا داشته باشد. این موضوع باید همیشه در نظر گرفته شود، بهویژه هنگام مقایسه رویدادهای کوتاهمدت.
برای مقایسه سادهتر این دادهها با یکدیگر، محققان از روشی آماری به نام «نمره-z» استفاده کردند که هر مقدار را براساس فاصلهاش از میانگین کلی آن سند نشان میدهد. در این مقاله، نمرههای مثبت به معنای شرایط خشکتر از حد معمول و نمرههای منفی به معنای شرایط مرطوبتر از حد معمول است.
تصویری از تغییرات اقلیمی در طول هزار سال
با ترکیب همه این دادهها، پژوهشگران توانستند تصویری کلی از نوسانات آبوهوایی در منطقه از ابتدای دوران میلادی تا حدود سال ۱۰۰۰ میلادی ترسیم کنند. برخی از نکات کلیدی این تصویر عبارتاند از:
پیش از ظهور امپراتوری ساسانی، قرن اول میلادی نسبتاً مرطوب و قرن دوم میلادی خشکتر بوده است. سپس، در طول قرنهای سوم و چهارم میلادی – یعنی همان دورهای که امپراتوری ساسانی تازه تأسیس شده و در حال گسترش بود – شرایط رطوبتی نسبتاً پایدار و کمی مرطوبتر از میانگین بود.
اما مهمترین و برجستهترین تغییری که در این هزار سال ثبت شده، از حدود سال ۴۸۰ میلادی آغاز میشود: یک دوره طولانی و شدید خشکسالی که تا حدود سال ۵۴۰ میلادی ادامه داشت. این خشکسالی بهقدری قابلتوجه است که در چندین سند مستقل – که هر کدام با روشهای علمی متفاوتی (مانند تعیین سن با کربن رادیواکتیو یا سری اورانیوم) تاریخگذاری شدهاند – ثبت شده و بنابراین احتمال اینکه این نتیجه صرفاً یک خطای اندازهگیری باشد، بسیار پایین است.
نکته جالبتر این است که این خشکسالی، سالها پیش از رویداد معروفی به نام «عصر یخبندان کوچک اواخر باستان» (که از سال ۵۳۶ میلادی آغاز شد) رخ داده است. این عصر یخبندان کوچک، دورهای جهانی از سرمای شدید بود که به دلیل خاکستر و گازهای منتشرشده از سه فوران بزرگ آتشفشانی به وجود آمد و اثرات آن تا اروپا و آسیا احساس شد. جالب اینکه شواهد باستانشناختی نیز این خشکسالی زودهنگام را تأیید میکنند: منابع تاریخی نشان میدهند که در همین بازه زمانی، اشاره به خشکسالیها در منطقه جنوبغرب آسیا به اوج خود رسیده است. برای نمونه، تاریخنگاران از یک قحطی بزرگ در سالهای ۵۲۷ تا ۵۲۹ میلادی و همچنین خشکسالی سال ۵۳۶ میلادی خبر دادهاند که به قدری شدید بود که مراتع را نابود کرد و باعث شد ۱۵ هزار عرب مجبور شوند برای زنده ماندن به قلمروی بیزانس مهاجرت کنند.
این الگوی خشکسالی، منحصر به سرزمینهای ساسانی نبوده و در بسیاری از مناطق دیگر جهان مانند دریای اژه، آناتولی (ترکیه امروزی)، شام و حتی آسیای مرکزی نیز مشاهده شده است. این موضوع نشان میدهد که یک الگوی اقلیمی گستردهتر در حال شکلگیری بوده که کل منطقه غرب آسیا و مناطق مجاور را تحت تأثیر قرار داده است.
پس از این دوره خشک، شرایط تا حدودی بهبود یافت و قرن هفتم میلادی به عنوان مرطوبترین دوره در کل این هزار سال ثبت شده است. اما بعد از پایان امپراتوری ساسانی، خشکسالی دیگری بین سالهای ۸۶۰ تا ۹۲۰ میلادی رخ داد که حتی شدیدتر از خشکسالی قبلی بود و شاید با آغاز پدیدهای دیگر به نام «ناهنجاری اقلیمی قرونوسطی» مرتبط باشد.
پارادوکس بزرگ: رشد در دل خشکسالی
اینجاست که داستان جالب و غیرمنتظره میشود. پژوهشگران با بررسی تاریخچه سیاسی و اقتصادی امپراتوری ساسانی، دو دوره اصلی رشد و شکوفایی این امپراتوری را شناسایی کردند:
دوره اول رشد (۳۰۹ تا ۳۷۹ میلادی): این دوره همزمان با سلطنت شاپور دوم، طولانیترین سلطنت در تاریخ ایران، بود. او کارزارهای نظامی موفقی علیه رومیان، اعراب و در آسیای مرکزی و هند رهبری کرد و شهرها و استحکامات نظامی بزرگی ساخته شد. جالب اینکه این دوره با شرایط اقلیمی نسبتاً پایدار و اندکی مرطوب همراه بود.
دوره دوم رشد (۴۹۸ تا ۶۲۲ میلادی): این دوره طولانیتر و مهمتر، همزمان با سلطنت قباد اول، خسرو اول و خسرو دوم بود. در این زمان، امپراتوری ساسانی بهشدت بازسازماندهی شد: آتشکدههای زرتشتی به مراکز اداری و اقتصادی تبدیل شدند، سیستم مالیاتی جدیدی برای تأمین بودجه ثابت خزانه دولت ایجاد شد، شبکههای تجاری گستردهای شکل گرفت (سکههای نقره ساسانی حتی در چین و بریتانیا و ژاپن پیدا شدهاند!) و امپراتوری به بزرگترین وسعت جغرافیایی خود در تاریخش رسید که شامل یمن، بینالنهرین، شام و حتی مصر میشد.
اما نکته حیرتآور این است که این دوره دوم رشد، درست همان زمانی است که بدترین و طولانیترین خشکسالی ثبتشده در تاریخ امپراتوری ساسانی (حدود ۴۹۰ تا ۵۵۰ میلادی) رخ داده است! یعنی امپراتوری ساسانی، دقیقاً در بحرانیترین شرایط اقلیمی خود، به اوج قدرت و رونق رسید.
این تناقض حتی جالبتر میشود وقتی آن را با سرنوشت یک همسایه مقایسه کنیم: پادشاهی حِمیَر در جنوب شبهجزیره عربستان (یمن امروزی). این پادشاهی در همان دوره و تحت تأثیر همان خشکسالی، افول شدیدی را تجربه کرد و در نهایت فروپاشید. پس چرا دو جامعه که با شرایط اقلیمی مشابهی روبهرو بودند، سرنوشتهای کاملاً متفاوتی پیدا کردند؟
راز تابآوری ساسانیان
نویسندگان این مقاله معتقدند که پاسخ این معما در نحوه مدیریت منابع آبی و راهبردهای کشاورزی امپراتوری ساسانی نهفته است. آنها دو ویژگی کلیدی برای یک سیستم تابآور در برابر بحران را برمیشمرند:
نخست، تنوع منابع – یعنی داشتن راههای مختلف برای تأمین غذا و منابع، به طوری که اگر یک منبع دچار مشکل شد، منابع دیگر بتوانند جای آن را پر کنند. شواهد نشان میدهد که در سرزمینهای ساسانی، محصولات کشاورزی متنوعی کاشته میشد، دامداری با گوناگونی زیادی انجام میگرفت و الگوهای استفاده از زمین بهطور مداوم با شرایط تطبیق مییافت.
دوم و شاید مهمتر، انعطافپذیری زیرساختها – بهویژه در مورد آب. اینجاست که «قنات» وارد داستان میشود. قنات یک سیستم مهندسی هوشمندانه است که آب را از سفرههای آب زیرزمینی در مناطق مرتفع، از طریق تونلهای زیرزمینی و با استفاده از نیروی جاذبه، به دشتهای خشک منتقل میکند. امپراتوری ساسانی بهویژه در فلات مرکزی ایران، دارای شبکه گستردهای از قناتها بود.
برتری قنات نسبت به سیستمهای آبیاری روزمینی (مانند کانالها و سدهای معمولی) در این است که چون آب در زیر زمین حرکت میکند، از تبخیر شدید در برابر آفتاب سوزان محفوظ میماند. همچنین، از آنجا که قناتها آب را از سفرههای زیرزمینی میگیرند و نه مستقیماً از باران، جریان آبشان نسبتاً پایدار است و در سالهای خشک هم بهطور کامل قطع نمیشود؛ فقط کمی کاهش مییابد. این یعنی قناتها یک نوع «بافر آبی» طبیعی ایجاد میکنند که در برابر نوسانات آبوهوایی مقاوم است.
مقایسه با پادشاهی حِمیَر بسیار روشنگر است: زیرساختهای آبی در آن پادشاهی تقریباً بهطور کامل روزمینی بودند (مانند سد معروف مأرب)، که باعث میشد آب زیادی از طریق تبخیر در هوای گرم از دست برود. علاوه بر این، نگهداری از سیستمهای روزمینی مانند سدها و تراسها نیازمند نیروی کار انسانی بسیار بزرگی است، در حالی که قناتها با نیروی کار نسبتاً کوچکتری قابل مدیریت هستند.
بنابراین، تصویر کلی که پژوهشگران ترسیم میکنند این است: امپراتوری ساسانی به دلیل قرنها زندگی در سرزمینی خشک، از قبل مجبور به توسعه سیستمهای آبیاری هوشمندانه و راهبردهای کشاورزی انعطافپذیر شده بود. وقتی خشکسالی بزرگ قرن ششم فرا رسید، این زیرساختها و راهبردها نهتنها امپراتوری را از فروپاشی نجات داد، بلکه حتی امکان رشد و شکوفایی بیشتر را نیز فراهم آورد – در حالی که همسایهای مانند حِمیَر که این زیرساختها را نداشت، در برابر همان بحران فروپاشید.
پس چرا امپراتوری ساسانی سقوط کرد؟
اگر اقلیم عامل مهمی در رشد و شکوفایی ساسانیان نبوده، پس چه چیزی باعث افول نهایی این امپراتوری در قرن هفتم میلادی شد؟
پژوهشگران با دقت نشان میدهند که افول واقعی امپراتوری از سال ۶۲۲ میلادی آغاز شد – یعنی بیش از یک قرن پس از پایان خشکسالی بزرگ! درواقع، درست در همین دوره افول، شرایط اقلیمی رو به بهبود بود و قرن هفتم میلادی مرطوبترین دوره کل هزار سال مورد بررسی محسوب میشود.
دلایل واقعی افول، کاملاً سیاسی و نظامی بودند: امپراتور روم شرقی (بیزانس)، هراکلیوس، حمله متقابل شدیدی علیه ساسانیان آغاز کرد. در واکنش به این شکستها، پسر امپراتور خسرو دوم به نام شیرویه، قدرت را بهزور تصرف کرد و پدر و برادرانش را اعدام کرد؛ اما چند ماه بعد خودش قربانی یک بیماری همهگیر طاعون شد. پس از آن، یک دوره طولانی هرجومرج و جنگ داخلی آغاز شد که طی آن ۱۱ پادشاه مختلف در فقط چهار سال (۶۲۸ تا ۶۳۲ میلادی) بر تخت نشستند! این بیثباتی سیاسی شدید، امپراتوری را به شدت تضعیف کرد و باعث شد بسیاری از حاکمان محلی استقلال خود را اعلام کنند.
در این شرایط آشفته، حمله سپاهیان خلافت اسلامی (خلافت راشدین) از یکسو، و حملات قبایل ترک و خزر از سوی دیگر، ضربه نهایی را به امپراتوری تضعیفشده وارد کرد. یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، در سن هشتسالگی به تخت نشست و درنهایت در سال ۶۵۱ میلادی در شهر مرو، در حالی که تلاش میکرد از سپاهیان مسلمان فرار کند، کشته شد.
جالب است بدانیم که شواهد باستانشناختی نشان میدهند اثرات این افول همهجا یکسان نبوده است. برای مثال، نامههای باقیمانده از آن دوره نشان میدهند که مردم عادی در نزدیکی تهران امروزی تا قرنهای هفتم و نهم میلادی به همان شیوه قبلی زندگی میکردند. اما در مقابل، درآمد مالیاتی در منطقه بینالنهرین سفلی (عراق امروزی) حدود ۵۰ درصد کاهش یافت و بسیاری از قلعهها و استحکامات نظامی رها شدند. پژوهشگران توضیح میدهند که این رها شدن سازهها لزوماً به این معنا نیست که خود سازهها خراب شدهاند؛ بلکه نشانهای است از اینکه جامعه دیگر توانایی سازماندهی نیروی کار لازم برای نگهداری از آنها را نداشته – چیزی شبیه به اینکه وقتی یک خانواده در بحران مالی گرفتار میشود، دیگر نمیتواند از خانهاش نگهداری کند، نه اینکه خانه بهطور ناگهانی از بین رفته باشد.
در مجموع، نویسندگان نتیجه میگیرند که ترکیبی از عوامل کاملاً انسانی – جنگهای همزمان در چند جبهه، شیوع طاعون، بیثباتی سیاسی داخلی و فروپاشی نظام اداری – باعث سقوط امپراتوری ساسانی شد، نه تغییرات آبوهوایی.
چالشها و کمبودهای دانش فعلی
با وجود همه این یافتههای جالب، نویسندگان با صداقت علمی، محدودیتهای مهم پژوهش خود را نیز برمیشمرند:
نخستین و شاید بزرگترین کمبود این است که تقریباً هیچ دادهای درباره دمای گذشته در این منطقه وجود ندارد. تمام شواهد جمعآوریشده مربوط به میزان بارندگی و رطوبت هستند، اما اینکه هوا در آن زمان چقدر گرم یا سرد بوده، عملاً ناشناخته باقی مانده است. این یک نقص بزرگ است، چون دما نیز میتواند تأثیر زیادی بر کشاورزی داشته باشد.
دوم، پوشش جغرافیایی دادهها بسیار ناهمگون است. همانطور که گفته شد، بیشتر شواهد از مناطق غربی امپراتوری به دست آمدهاند و مناطق شرقی تقریباً بدون هیچ دادهای هستند. این یعنی ممکن است الگوهای اقلیمی متفاوتی در بخشهای دیگر امپراتوری رخ داده باشد که ما از آن بیخبریم.
سوم، مشکل بزرگ تاریخگذاری در باستانشناسی ایران وجود دارد. بسیاری از سایتهای باستانی فقط به طور کلی «دوره ساسانی» برچسبگذاری میشوند، بدون اینکه مشخص شود دقیقاً در چه قرنی از این دوره ۴۰۰ ساله فعال بودهاند. این مشکل باعث میشود درک اینکه دقیقاً چه زمانی رشد یا افول یک منطقه رخ داده، بسیار دشوار شود.
چهارم، نویسندگان اشاره میکنند که فرضیات رایج درباره تأثیرات اقلیمی، همیشه برای همه مناطق صادق نیست. مثلاً معمولاً تصور میشود، دماهای گرمتر برای کشاورزی مفیدتر است، اما در مناطق بسیار گرم و خشک مانند بخشهای زیادی از ایران، ممکن است دماهای خنکتر در واقع مفیدتر باشند، چون باعث کاهش تبخیر آب میشوند.
نویسندگان همچنین اشاره میکنند که یکی از محدودیتهای خود این پژوهش، تفکیک زبانی میان منابع علمی انگلیسی و فارسی است؛ به این معنا که ممکن است پژوهشگران ایرانی به برخی از این پرسشها در منابعی که برای نویسندگان این مقاله در دسترس نبوده، قبلاً پاسخ داده باشند.
نتیجهگیری نهایی
با در نظر گرفتن همه شواهد موجود، پژوهشگران به این نتیجه میرسند که تغییر اقلیم نقش تعیینکنندهای در رشد یا افول امپراتوری ساسانی نداشته است. این امپراتوری در دو دوره با شرایط اقلیمی کاملاً متفاوت به شکوفایی رسید – یک بار در شرایط پایدار و مرطوب، و بار دیگر در دل بدترین خشکسالی تاریخ خود. این نشان میدهد که عوامل انسانی مانند مدیریت هوشمندانه منابع آبی از طریق قناتها، تنوع در راهبردهای کشاورزی و دامداری، و انعطافپذیری در استفاده از زمین، توانستند امپراتوری را در برابر بحرانهای اقلیمی محافظت کنند.
این پژوهش نمونهای جالب از این است که چگونه یک جامعه انسانی میتواند، با آمادهسازی و برنامهریزی هوشمندانه، حتی از دل سختترین شرایط طبیعی نیز سربلند بیرون بیاید – در حالی که جامعهای دیگر با همان شرایط ممکن است فروبپاشد. درس بزرگ این داستان تاریخی، امروز نیز – در عصری که با بحرانهای آب و تغییرات اقلیمی روبهرو هستیم – همچنان ارزشمند است: تابآوری در برابر بحرانهای طبیعی، بیش از آنکه به شدت خود بحران بستگی داشته باشد، به آمادگی، تنوع منابع و انعطافپذیری جامعهای که با آن روبهرو میشود، بستگی دارد.
منبع: link.springer.com
۲۵۹
کد مطلب 2257586
-
چگونه ایران ساسانی در دل بدترین خشکسالی تاریخ به اوج قدرت رسید؟
-
قمرالملوک وزیری؛ بانویی که مرزهای زمانهاش را شکست
-
عکس/ نمایی دیدهنشده از میدان ولیعصر تهران در اواسط دهه ۵۰
-
نبردی که انگلستان را به قدرت دریایی جهان تبدیل کرد
-
عکس/ بساط «شمشیرفروشها» در تهران در دوران قاجار
-
عکس/ بساط «شمشیرفروشها» در تهران در دوران قاجار
-
نبردی که انگلستان را به قدرت دریایی جهان تبدیل کرد
-
عکس/ نمایی دیدهنشده از میدان ولیعصر تهران در اواسط دهه ۵۰
-
قمرالملوک وزیری؛ بانویی که مرزهای زمانهاش را شکست
