در «جمهوری»، سقراط حتی تصریح میکند که از کودکی هومر را دوست داشته است اما این علاقه نباید او را از حقیقت دور کند. او هومر را بزرگترین شاعر میداند، ولی همین ستایش را مانعی برای نقد حقیقت نمیداند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، در تاریخ ادبیات، کمتر اثری را میتوان یافت که به اندازه ایلیاد و ادیسه هومر سرچشمه اقتباس و تفسیرهای تازه شده باشد. روایتی که بیش از دو هزار سال پس از شکلگیریاش همچنان برای سینما، تئاتر، ادبیات و هنرهای تجسمی ماده خام فراهم میکند. با این حال، در قلب فلسفه یونان باستان، صدایی وجود داشت که نسبت به قدرت همین روایت بزرگ بدبین بود و آن صدا متعلق به فیلسوف بزرگ آتنی، سقراط بود.
سقراط در هیچ متن باقیماندهای درباره مفهوم مدرن اقتباس بحث نکرده است. آنچه در گفتوگوهای افلاطون با صراحت دیده میشود، مخالفت با شعر تقلیدی و نحوه بازنمایی رفتار انسانها، قهرمانان و خدایان در شعر هومری است. در کتاب «جمهوری»، سقراط حتی تصریح میکند که از کودکی هومر را دوست داشته است اما این علاقه نباید او را از حقیقت دور کند. او هومر را بزرگترین شاعر میداند، ولی همین ستایش را مانعی برای نقد حقیقت نمیداند. پس پرسش اصلی سقراط این نبود که «آیا میتوان ایلیاد را دوباره روایت کرد؟» بلکه او پرسش بسیار رادیکالتری را مطرح میکرد و میگفت: «وقتی یک روایت قدرتمند را بازنمایی میکنیم، این بازنمایی با روح و ذهن مخاطب چه میکند؟»
هنر فقط سرگرمی نیست
برای فهم موضع سقراط باید از مفهوم تربیت در یونان باستان شروع کرد. در «جمهوری»، بحث شعر خیلی زود به بحث تربیت نگهبانان شهر گره میخورد. سقراط معتقد است داستانهایی که کودکان و جوانان میشنوند، شخصیت و عادتهای روانی آنها را نیز شکل میدهند.
از همینجا نخستین سانسور جدی شعر هومری آغاز میشود. سقراط میگوید نباید درباره خدایان داستانهایی گفته شود که آنها را دروغگو، فریبکار، متغیر یا عامل شر نشان میدهد. چون اگر کودک چنین تصویری از خدایان دریافت کند، این تصویر بخشی از الگوی اخلاقی او خواهد شد. این استدلال، امروز نیز در بحث اقتباس اهمیت دارد. از نگاه سقراط، روایت کردن یک رفتار به معنای خنثی بودن نسبت به آن رفتار نیست. بازنمایی میتواند مشروعیت ببخشد، عادی کند یا حتی میل به تقلید ایجاد کند. بنابراین مشکل او با هومر، ضعف هنری نبود، اتفاقاً برعکس، مشکل این بود که هومر بیش از اندازه خوب میتواند مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد.
یکی از صریحترین نمونهها در کتاب «جمهوری»، خود آشیل است. سقراط به سراغ صحنههایی از «ایلیاد» میرود که در آنها آشیل پس از مرگ پاتروکلوس به شدت سوگواری میکند، بر خاک میافتد، خاک بر سر میریزد و در اندوه خود فرو میرود. برای هومر، این لحظه یکی از انسانیترین و تراژیکترین لحظات حماسه است اما برای سقراط، مسئله کاملاً متفاوت است. او میپرسد: اگر جوانان چنین رفتاری را از قهرمانی چون آشیل ببینند، چه چیزی یاد میگیرند؟
در «جمهوری»، سقراط به شکل صریحی میگوید نباید آشیل را به این شکل به تصویر کشید، همانطور که نباید پریام یا خدایان را در حال ناله و زاری نشان داد. ادبیات میتواند ضعف، خشم، سوگ، حسادت و فروپاشی انسان را نشان دهد اما سقراط نگران است که نمایش مداوم این حالات، آنها را در روح مخاطب تقویت کند. او تقریباً یک نظریه اولیه درباره اثرگذاری روانشناختی هنر ارائه میدهد.

سقراط حتی با «گریه کردن» مشکل دارد
این نکته شاید امروز افراطی به نظر برسد. سقراط معتقد بود کسی که برای تربیت به عنوان نگهبان شهر انتخاب میشود، باید یاد بگیرد در برابر مرگ و مصیبت استوار باشد. بنابراین نمایش بیش از حد ترس، سوگ و ناله در شعر برای او خطرناک است. در کتاب «جمهوری» حتی توصیفهای هومری از جهان مردگان مورد انتقاد قرار میگیرد، زیرا چنین تصاویر هراسآوری ممکن است جوانان را از مرگ بترساند و در نتیجه شجاعت آنان را کاهش دهد.
در واقع، سقراط درباره یک مسئله کاملاً مدرن حرف میزند و میگوید محتوا فقط آن چیزی نیست که روایت میکند و در اصل اثری است که روایت بر مخاطب میگذارد. اگر فیلمی خشونت را نمایش دهد، آیا فقط خشونت را نشان داده یا در حال تولید نوعی عادت روانی نسبت به خشونت نیز هست؟ اگر اثری قهرمانی را خشمگین، انتقامجو و قانونگریز نشان دهد، آیا فقط یک شخصیت پیچیده ساخته یا چنین رفتارهایی را نیز جذاب کرده است؟ این پرسشها قرنها بعد در نظریههای مختلف درباره تأثیر رسانه، خشونت تصویری و فرهنگ عامه دوباره مطرح شدند.
بخش دیگری از اعتراض سقراط به هومر به تصویر خدایان مربوط میشود. در جهان هومری، خدایان حسادت میکنند، دروغ میگویند، فریب میدهند، میخندند، خشمگین میشوند و در جنگ انسانها دخالت میکنند. برای سقراط این تصویر قابل قبول نیست. او در «جمهوری» حتی به داستانی از «ایلیاد» درباره خواب فرستاده شده از سوی زئوس برای آگاممنون اشاره میکند و آن را نمونهای نامناسب برای آموزش جوانان میداند زیرا از نظر او خدای کامل نباید منشأ فریب و دروغ باشد. حتی خنده خدایان در «ایلیاد» نیز برای سقراط مسئلهساز میشود او به طور مشخص به صحنه خنده خدایان در کتاب نخست «ایلیاد» اشاره میکند.
بنابراین اگر کسی بخواهد آثار هومر را از منظر سقراط اقتباس کند، آزادی هنری او با یک پرسش جدی مواجه میشود که آیا میتوان هر تصویری از خدا، قهرمان و انسان را فقط به دلیل اینکه در متن اصلی وجود دارد، دوباره بازنمایی کرد؟ پاسخ سقراط به چنین پرسشی منفی است.
آشیل از نگاه سقراط حتی در قهرمانی هم مشکل دارد. مسئله فقط سوگ آشیل نیست. در کتاب سوم «جمهوری»، سقراط به رفتارهای دیگری از آشیل مثل خشم او نسبت به خدایان، نافرمانی، رفتار او با پیکر هکتور و کشتن اسیران بر پشته آتش پاتروکلوس اعتراض میکند. سقراط نمیپذیرد که چنین رفتارهایی به عنوان رفتار یک قهرمان آرمانی در ذهن جوانان تثبیت شود.
این نکته برای فهم اختلاف سقراط و هومر بسیار مهم است. هومر میتواند آشیل را بهعنوان یک قهرمان تراژیک نشان دهد ولی سقراط از ما میپرسد که آیا این قهرمان برای تقلید کردن مناسب است یا نه. به بیان دیگر، سقراط میان شخصیت جذاب و الگوی اخلاقی تفاوت میگذارد. آشیل ممکن است جذاب باشد اما آیا باید از او پیروی کرد؟ این همان نقطهای است که فلسفه سقراط با منطق دراماتیک ادبیات برخورد میکند و اینجا پای «میمسیس» وسط میآید.

بازنمایی ماهرانه دانش نیست
اما نقد سقراط فقط اخلاقی نیست. در کتاب دهم «جمهوری»، او بحث را یک مرحله جلوتر میبرد و مفهوم میمسیس یا تقلید/بازنمایی را وارد میدان میکند. سقراط میگوید شعر تقلیدی با حقیقت فاصله دارد. او با مثال تخت، میان حقیقت یا صورت تخت، تخت ساختهشده توسط صنعتگر و تصویر تخت تفاوت میگذارد. نقاش فقط تصویر تخت را تولید میکند بنابراین نسبت او با حقیقت غیرمستقیم است. سپس این استدلال را به شاعر منتقل میکند. شاعر ممکن است درباره جنگ، سیاست، رهبری، شجاعت یا فضیلت سخن بگوید، اما آیا واقعاً در این حوزهها صاحب دانش است؟
از نظر سقراط، صرف توانایی توصیف یک چیز به معنای دانستن حقیقت آن چیز نیست و اینجا یکی از مهمترین حملات فلسفه کلاسیک به هنر شکل میگیرد که همان بازنماییِ ماهرانه، الزاماً دانش نیست. شاعر میتواند جنگ را بسیار زیبا توصیف کند، بدون اینکه فرمانده جنگ باشد. میتواند عدالت را زیبا توصیف کند، بدون اینکه عادل باشد و میتواند قهرمانی را چنان باورپذیر خلق کند که مخاطب تصور کند حقیقت قهرمانی را به او آموخته است. مخاطب میداند داستان است، اما باز هم تحت تأثیر قرار میگیرد.
اما شاید رادیکالترین بخش نظریه سقراط همین باشد. او در کتاب دهم میگوید شعر تقلیدی فقط برای انسانهای ساده و ناآگاه خطرناک نیست حتی میتواند بر انسانهای خوب نیز اثر بگذارد.مخاطب هنگام شنیدن رنج یک قهرمان، گریه میکند، با او همدلی میکند و از شدت این تجربه لذت میبرد اما همین فرایند ممکن است بخشهایی از روح را تقویت کند که در زندگی واقعی باید تحت کنترل عقل باشند. در اینجا سقراط به یک پارادوکس مهم اشاره میکند و میگوید ما از هنر لذت میبریم، چون چیزی را در ما بیدار میکند اما شاید همان چیزی که بیدار میکند، همیشه به نفع ما نباشد.
با این تفاسیر اقتباس از ایلیاد و ادیسه هومر فقط انتقال یک داستان از یک رسانه به رسانه دیگر نیست. کارگردان وقتی آشیل را روی پرده میآورد، در حقیقت دارد یک مدل انسانی تولید میکند. کارگردان تصمیم میگیرد که آشیل چقدر خشمگین یا چقدر شکننده یا چقدر دوستداشتنی باشد؟ آیا انتقام او باشکوه به نظر برسد یا هولناک؟ آیا مرگ هکتور تراژیک باشد یا نمایشگر خشونت آشیل؟ اینها برای سقراط انتخابهای زیباییشناختی نیستند در اصل انتخابهای اخلاقی و سیاسیاند.
با این حال، یک سوءبرداشت مهم نیز باید کنار گذاشته شود چون سقراط نمیگوید هر نوع شعری باید نابود شود. در پایان بحث کتاب دهم، او صراحتاً میان شعرهای مختلف تمایز میگذارد و میگوید شعرهایی که سرودهای ستایش خدایان و ستایش انسانهای خوب باشند، میتوانند در شهر باقی بمانند.
حتی در همان بحث، سقراط بار دیگر اعتراف میکند که هومر را دوست دارد و عظمت شاعرانه او را میپذیرد. این مسئله، موضع او را پیچیدهتر و جذابتر میکند. سقراط ضد هنر به معنای ساده کلمه نیست. او ضد هنری است که قدرت عاطفی خود را بدون پاسخگویی به حقیقت و تربیت اخلاقی به کار میگیرد. به همین دلیل، مسئله او با ایلیاد بیشتر از آنکه جنگ با هومر باشد، جنگ با قدرت هومر است.

شاعر میداند یا فقط مسحور میکند؟
این نگرانی در گفتوگوی «ایون» نیز به شکل دیگری ظاهر میشود. ایون، راوی و اجراکننده شعرهای هومر، چنان تحت تأثیر شعر قرار میگیرد که هنگام خواندن صحنههای اندوهناک، خود گریه میکند و انتظار دارد تماشاگران نیز گریه کنند. سقراط دقیقاً همینجا سؤال خود را وارد میکند و میپرسد آیا کسی که میتواند هومر را عالی اجرا کند، واقعاً درباره موضوعاتی که هومر درباره آنها سخن گفته دانش دارد یا فقط میتواند مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد؟ این پرسش، در زبان امروز تقریباً تبدیل میشود به آیا توانایی روایت کردن یک حقیقت، با دانستن آن حقیقت یکی است؟ و پاسخ سقراط، دستکم در این گفتوگو، بسیار بدبینانه است.
اگر از فاصله دو هزار و چندصد ساله عبور کنیم، نقد سقراط به طرز شگفتآوری برای بحث اقتباس معاصر قابل استفاده است. امروز وقتی ایلیاد و ادیسه برای سینما، سریال یا تئاتر اقتباس میشود، دیگر نمیتوان فقط درباره وفاداری به متن صحبت کرد. هر اقتباس، ناگزیر تفسیری تازه از شخصیتها ارائه میدهد. اگر کارگردان آشیل را یک قهرمان ابرمردانه نشان دهد، یک معنا ساخته است و اگر او را مردی زخمی و گرفتار خشم نشان دهد، معنایی دیگر.
اگر رابطه آشیل و پاتروکلوس را مرکز روایت قرار دهد، ساختار اخلاقی داستان تغییر میکند. اگر هکتور را در مرکز قرار دهد، حتی معنای جنگ تروآ نیز دگرگون میشود. بنابراین اقتباس، در نگاه سقراط، بازنمایی خنثی نیست. هر اقتباس در حال انتخاب این است که چه چیزی را برجسته کند، چه چیزی را حذف کند و چه چیزی را به عنوان الگو در برابر مخاطب قرار دهد.
مشکل او با هومر این نبود که هومر داستانهای قدرتمندی میساخت، مشکل این بود که داستانهای هومر آنقدر قدرتمند بودند که میتوانستند بدون عبور از فیلتر عقل، وارد روح مخاطب شوند. به همین دلیل است که سقراط از یک سو هومر را بزرگترین شاعر میخواند و از سوی دیگر میخواهد شعر تقلیدی را از شهر آرمانی خود دور کند. این تناقض ظاهری، در واقع قلب استدلال اوست که هرچه هنر قدرتمندتر باشد، مسئولیت آن نیز بیشتر میشود.
همین نکته است که بحث سقراط را برای جهان امروز دوباره مهم میکند. امروز دیگر کسی برای ساختن فیلم از ایلیاد منتظر اجازه سقراط نیست. سینما میتواند آشیل را دوباره بسازد، هکتور را از نو تعریف کند و حتی خدایان هومری را به شخصیتهایی معاصر تبدیل کند. اما پرسش سقراط همچنان پابرجاست وقتی یک اثر هنری را اقتباس میکنیم، فقط یک داستان را منتقل میکنیم یا داریم انسان تازهای را به مخاطب پیشنهاد میدهیم که دوست داشته باشد، از او بترسد یا شبیه او شود؟ و احتمالا اگر سقراط امروز زنده بود و اقتباسهای سینمایی از ایلیاد و ادیسه هومر را میدید، میپرسید که این آشیلِ تازه، با روح تماشاگر چه خواهد کرد؟ و این پرسش میتواند یکی از قدیمیترین و در عین حال امروزیترین پرسشها درباره اقتباس باشد.
۲۱۶۲۱۶
کد مطلب 2270847
-
چرا سقراط با اقتباس از آثار هومر مشکل داشت؟
-
انقلابها چگونه آغاز میشوند و به کجا میرسند؟
-
دهمین شماره فصلنامه «مطالعات فضای مجازی و رسانههای اجتماعی» منتشر شد
-
آیین رونمایی از کتاب «سلسله مراتب نظم حقوقی بینالمللی»
-
یعنی چه فحش های آب دار؟/ سرمایهداری و پوپولیسم از فحش و توهین تغذیه میکنند/ «دشنام» زیستجهان انسانی و فضای عمومی را منهدم میکند