وقتی میلیونها لایک در فضای مجازی به فشار فیزیکی هزاران بدن در دنیای واقعی تبدیل میشود؛ رویداد جنجالی ایرانمال و آسیبدیدگی نیما تکیدو، پیام هشدار زیرپوستی خشم و احساس تعلق نسلی است که مرجعیت جدیدی برای خود یافته است.
ریحانه اسکندری: عصر یک روز معمولی در یکی از بزرگترین مجتمعهای تجاری پایتخت، ناگهان به صحنه مواجهه مستقیم دنیای مجازی با واقعیت فیزیکی تبدیل شد.
فراخوان یک چهره فعال در شبکههای اجتماعی برای برگزاری یک رویداد عمومی در ایرانمال، به ازدحام غیرمنتظره هزاران نفر انجامید؛ رویدادی که قرار بود فهرستی محدود از شرکتکنندگان داشته باشد، اما در زمانی کوتاه کنترل عملیاتی آن از دست برگزارکنندگان خارج شد. تجمع فشرده جمعیت، لغو ناگهانی برنامه، مداخله نیروهای انتظامی، آسیبدیدگی برگزارکننده و تعطیلی موقت بخشهایی از مجتمع، تنها بخشی از حواشی رویدادی بود که در همان ساعات نخست به یکی از پربحثترین سوژههای رسانهای و فضای مجازی تبدیل شد.
تصاویر و ویدیوهای منتشرشده از این ماجرا، جمعیتی متراکم را نشان میداد که بخش عمده آن را نوجوانان و جوانان تشکیل میدادند. رویدادی که بر اساس ثبتنام اینترنتی و برای ظرفیتی محدود پیشبینی شده بود، با ورود حجم زیادی از افراد بدون بلیت، با مسدود شدن مسیرهای حرکتی و فشار شدید فیزیکی همراه شد. خروج اضطراری و شتابزده مهمان اصلی برنامه در میان ازدحام جمعیت و خبر آسیبدیدگی او، پایانبخش برنامهای بود که نشان داد مناسبات شهرت و بازنمایی در فضای مجازی تا چه حد با رفتارهای میدانی و فیزیکی تفاوت دارد.
بازخوردها به این واقعه در فضای عمومی سریع و در عین حال متفاوت بود. در حالی که بخشی از کاربران و ناظران با تحقیر یا برچسبزنی به رفتارهای جمعی حاضرین، اتفاق رخداده را نشانهای از بینظمی ساختاری یا گسست فرهنگی عنوان کردند، بخش دیگری از کارشناسان و تحلیلگران رسانه به ابعاد پیشبینینشده پدیدهای پرداختند که از آن با عنوان «اقتصاد توجه» و «رابطه شبهاجتماعی» یاد میشود. این واقعه نشان داد الگوی شهرت و نفوذ اجتماعی در ایران طی سالهای اخیر دچار تغییری بنیادین شده است؛ مسیری که در آن رسانههای رسمی، صداوسیما و نهادهای سنتی تولید چهره، جای خود را به پلتفرمهای دیجیتال و الگوریتمهای شبکههای اجتماعی دادهاند.
حادثه ایرانمال و لغو برنامه نیما تکیدو، صرفاً یک بینظمی اجرایی در برگزاری یک تجمع دورهمی نیست؛ بلکه نمادی از گسست میان جامعه رسمی و زیستجهان نسل جدید است. در شرایطی که امکانات بروز هیجانات جمعی و فضاهای عمومی برای فعالیتهای گروهی نسل جوان محدود به نظر میرسد، حضور در چنین رویدادهایی ابعادی فراتر از سرگرمی پیدا میکند. با این حال، نبود استانداردهای مشخص برای مدیریت جمعیت، ضعف در زیرساختهای اجرایی و عدم پیشبینی دقیق از توان بسیجکنندگی فضای مجازی، رویدادهایی از این دست را با مخاطرات جدی روبرو میسازد.

در ادامه، در گفتوگو با دکتر امیرحسین جلالی، روانپزشک اجتماعی و رواندرمانگر، به بررسی ریشهها، زمینهها و پیامدهای روانشناختی این اتفاق پرداختهایم.
الگوریتم بر جای نهاد؛ تغییر مرجعیت شهرت
امیرحسین جلالی با اشاره به ناآگاهی جامعه رسمی از جهان زیسته نوجوانان گفت: «جملهای که در شبکههای اجتماعی بارها تکرار شد «نیما تکیدو که هیچکداممان نمیشناسیم» ـبیش از آنکه چیزی درباره نیما تکیدو بگوید، درباره گویندگان این جمله سخن میگوید. او برای ما ناشناس است، نه برای صدها هزار نوجوانی که چند سال است او را تقریبا هر روز میبینند، صدایش را میشنوند، شوخیهایش را بازگو میکنند و زبان مشترک خود را پیرامون محتوای او ساختهاند.»
او با تشریح الگوی جدید کسب اعتبار در میان نسل جدید ادامه داد: «نکته مهم این است که نوجوان ایرانی با الگویی روبهروست که ظاهرا بدون عبور از دانشگاه، صداوسیما، مطبوعات، سینما، نهادهای فرهنگی و سازوکارهای رسمی اعتبار، توانسته است شهرت و ثروت به دست آورد. برای نسلی که مسیرهای متعارف تحصیل، اشتغال، مسکن و استقلال اقتصادی را دشوار، فرساینده یا مسدود میبیند، چنین چهرهای صرفا سرگرمکننده نیست؛ او شاهدی زنده بر امکان یافتن یک «راه فرعی» برای موفقیت است.»
این روانپزشک اجتماعی با تأکید بر جایگزینی الگوریتمها به جای نهادهای سنتی گفت: «در گذشته، چهرههای عمومی عمدتا توسط نهادها ساخته میشدند: سینما بازیگر میساخت، باشگاه ورزشی قهرمان میساخت، دانشگاه روشنفکر میساخت و تلویزیون مجری و خواننده را به خانهها میبرد. امروز الگوریتم این نقش را بر عهده گرفته است. در این نظام، مهمترین سرمایه الزاماً دانش، مهارت هنری ممتاز یا تأیید نخبگان نیست؛ بلکه توانایی جلب و حفظ توجه است.»
جلالی در تشریح چگونگی شکلگیری «رابطه شبهاجتماعی» میان مخاطب و اینفلوئنسر تصریح کرد: «یوتیوبر موفق با مخاطب از بالا سخن نمیگوید. او معمولاً در اتاق شخصی، پشت میز، هنگام بازیکردن یا در دل زندگی روزمره ظاهر میشود. حاصل این استمرار، شکلگیری نوعی «رابطه شبهاجتماعی» است: مخاطب احساس میکند چهره رسانهای را از نزدیک میشناسد، هرچند آن چهره از وجود فردی او اطلاعی ندارد. نیما تکیدو در مرکز یک «اجتماع تخیلی اما مؤثر» قرار دارد؛ اجتماعی که اعضایش ممکن است یکدیگر را نشناسند، اما اصطلاحات، شوخیها، خاطرهها و علایق مشترک دارند. حضور در ایرانمال فرصتی بود تا این اجتماع مجازی برای نخستین بار جسم پیدا کند و خود را ببیند.»
تراکم نیازهای سرکوبشده؛ چرا جمعیت به ایرانمال رفت؟
جلالی با تحلیل انگیزههای حضور گسترده نوجوانان در این رویداد گفت: «این استقبال را نباید صرافا به «شیفتگی به یک سلبریتی» تقلیل داد. نوجوانان برای دیدن یک فرد نیامده بودند؛ برای دیدهشدن بهعنوان یک نسل نیز آمده بودند. آنان در فضایی حضور یافتند که میتوانستند بدون توضیحدادن به والدین و نسلهای پیشین، به علایق مشترک خود تعلق داشته باشند.»
او افزود: «برای نسلی که فرصتهای محدودتری برای تجمع آزاد، شادی جمعی، کنسرت، فعالیت گروهی و حضور کمهزینه در فضاهای عمومی دارد، یک برنامه ظاهراً ساده میتواند به رویدادی بزرگ تبدیل شود. کمبود موقعیتهای مشروع و امن برای باهمبودن، انرژی جمعی را از بین نمیبرد؛ فقط آن را در معدود فرصتهای موجود متراکم میکند. آنچه در ایرانمال دیده شد تا حدودی نتیجه همین تراکم بود: انباشت نیاز به هیجان، تعلق، حضور و تجربه مشترک در یک مکان و یک زمان.»
تحلیل روانشناختی رفتار تودهای؛ وقتی علاقه به خشونت تبدیل میشود
این رواندرمانگر با رد برچسبزنی به حاضرین در این رویداد تاکید کرد: «توصیف این جمعیت بهعنوان «اوباش»، «نسل بیفرهنگ» یا «جماعتی دیوانه» نه علمی است و نه کمکی به فهم رویداد میکند. افراد در جمعیت همچنان معنا، هویت و قاعده دارند؛ اما هویت جمعی و هنجارهای لحظهای میتوانند بر رفتار فردی غلبه کنند. تراکم، هیجان شدید، احساس کمبود، ابهام در مقررات و رفتار دیگران تعیین میکند که چه هنجاری بر جمع مسلط شود.»
او با اشاره به دلایل اصلی بروز تنش و آسیبدیدگی در این برنامه گفت: «نخست، عدم تناسب تعداد افراد با ظرفیت واقعی فضا بود که فشار فیزیکی ناشئ از آن باعث رفتارهای هراسآلود شد. دوم، تبدیل شدن دسترسی به میزبان به یک کالایی کمیاب؛ هنگامی که افراد تصور کنند دیگران در حال پیشیگرفتناند، رعایت نوبت به رفتاری زیانبار تبدیل میشود.»
جلالی در ادامه به نکته مهمی درباره عدم درک حریم واقعی فرد اشاره کرد و گفت: «عامل سوم، از میان رفتن مرز میان محبت و تصاحب بود. در رابطه آنلاین، یوتیوبر همیشه در دسترس است؛ اما بدن واقعی محدود، آسیبپذیر و متعلق به خود فرد است. بخشی از جمعیت نتوانست این گذار از «تصویر در دسترس» به «انسانی دارای حریم» را مدیریت کند. هوادار میخواست به محبوبش نزدیک شود، اما انباشت همین میل فردی، محبوب را زخمی کرد. همچنین نبود مرجع روشن و مقتدر برای هدایت جمعیت باعث شد هنجار غالب را رفتار کسانی تعیین کند که بیشتر هل میدادند و جلو میرفتند.»
او خاطرنشان کرد: «بنابراین، خشونت الزاما محصول نفرت از میزبان نبود؛ بلکه شکل متناقضی از محبت مالکانه بود. هرکس میخواست سهمی خصوصی از یک چهره عمومی داشته باشد و جمعیت برای نزدیکشدن به او، امکان حضور او را نابود کرد.»

فردگرایی اضطراری و خشم پنهان نسل جدید
امیرحسین جلالی با تشریح لایههای عمیقتر جامعهشناختی این اتفاق گفت: «در پس این صحنه میتوان نوعی «فردگرایی اضطراری و دفاعی» را دید. در فردگرایی اضطراری، هرکس خود را در رقابت دائمی با دیگران میبیند و قاعده نانوشته این میشود: «اول خودت را نجات بده»، «فرصت را قبل از دیگری بگیر» و «به سازوکار عمومی اعتماد نکن.» فردی که انتظار ندارد نظم جمعی از حق او حفاظت کند، شخصاً برای گرفتن حق یا امتیازش اقدام میکند.»
او با ارزیابی نقش ناامنیهای اقتصادی و احساس محرومیت نسبی افزود: «احساس محرومیت نسبی یعنی تصور عقبماندن در مقایسه با دیگران میتواند خشم و رفتار پرخاشگرانه را افزایش دهد. خشم این نسل صرفا خشم سیاسی یا اقتصادی نیست؛ خشم از معطلماندن است: معطلماندن برای قبولی، کار، درآمد، مسکن، مهاجرت، ازدواج، اینترنت آزاد و آیندهای قابل پیشبینی. در چنین شرایطی، تحمل ناکامی کاهش مییابد و هر مانع کوچک میتواند بار ناکامیهای بزرگتر را حمل کند.»
او با تاکید بر مسئولیت فردی اضافه کرد: «بااینحال، توضیح اجتماعی رفتار نباید به سلب مسئولیت اخلاقی بینجامد. نوجوان و جوان نیز باید بیاموزد که علاقه، مجوز عبور از حریم دیگری نیست و هیجان، مسئولیت فردی را لغو نمیکند.»
سلبریتی در حال فرار؛ نمادی از اقتصاد توجه
این تحلیلگر اجتماعی با توصیف تصویر فرار نیما تکیدو از دست هوادارانش گفت: «ماندگارترین تصویر این رویداد، تصویر نیما تکیدو است که زخمی و آشفته میگریزد؛ انسانی که برای دیدنش آمده بودند، ناچار است از دست همان کسانی فرار کند که دوستش دارند. این تصویر استعاره روشنی از اقتصاد توجه است. الگوریتم میتواند میلیونها نگاه را گرد آورد، اما نمیتواند از آنها جامعه بسازد. «مخاطب» الزاماً «شهروند» نیست و شهرت دیجیتال بدون سازماندهی حرفهای، میتواند در نخستین تماس با جهان واقعی به خطر تبدیل شود.»
دکتر جلالی در پایان درباره راهکارهای مواجهه منطقی با چنین پدیدههایی خاطرنشان کرد: «اشتباه بزرگ آن است که پس از این واقعه، به تحقیر نوجوانان، ممنوعیت برنامهها یا سرکوب فرهنگ یوتیوبی روی آوریم. این واکنش فقط شکاف نسلی را عمیقتر میکند. پاسخ درست، شناخت این جهان، ایجاد فضاهای امن و متعدد برای حضور جوانان، آموزش سواد رسانهای، مسئولیتپذیری برگزارکنندگان و وضع استانداردهای جدی برای مدیریت جمعیت است. رویداد ایرانمال لحظهای بود که جامعه رسمی ناگهان با جامعهای روبهرو شد که سالها در تلفنهای همراه شکل گرفته بود؛ جامعهای که ندیدن آن، باعث ناپدیدشدنش نخواهد شد.»
۵۹۲۴۴
کد مطلب 2252057
-
اعلام زمان برگزاری مراسم یادبود اکبر عبدی
-
شما نظر دهید/ اعتماد مردم به صداوسیما بیشتر است یا دولت؟
-
پشت پرده جنجال نیما تکیدو / راز ازدحام دهه هشتادیها و نودیها چیست؟/کابوس «اقتصاد توجه»؛ محبتی که پای یوتیوبر معروف را شکست
-
بعضی آثار بدون تاریخ مصرف نوشته شدند؛ «میراث» روایت امروز ماست
-
آلبوم جدید عرشیاس در راه است/ روایت خواننده پاپ از روزهای سخت موسیقی
-
ببینید| بازگشت جنجالی جانی دپ با اسکروج؛ هالیوود گذشته پرحاشیه ستاره «دزدان دریایی کارائیب» را فراموش کرده است؟
-
بیش از ۲۰ چهره مشهور در حراجی برای ادامه تحصیل دانشجویان غزه
-
کارگردان «ماتیلدا» دوباره پشت دوربین؛ دنی دویتو پس از ۲۳ سال برمیگردد
-
«مدیر بدون اختیار، سرایدار است»؛ اعتراض تند حمیدرضا نعیمی به مدیریت تئاتر
-
نویسنده و کارگردان «آدمک»: وجدان، برای پدرم سیروس گرجستانی اهمیت بسیار داشت
