پاسخ الهیاتی به پرسش جامعه‌شناختی؛ آیا سروش علیه «قبض و بسط تئوریک شریعت» قیام کرد؟ / «اسلام لیبرال» نه انحراف از وحی، که یک واقعیت زیسته تاریخی است

پاسخ الهیاتی به پرسش جامعه‌شناختی؛ آیا سروش علیه «قبض و بسط تئوریک شریعت» قیام کرد؟ / «اسلام لیبرال» نه انحراف از وحی، که یک واقعیت زیسته تاریخی است

مسئله اصلی نه امکان یا امتناع «اسلام لیبرال»، بلکه چگونگی فهم اسلام در مقام یک پدیده فرهنگی است. تا زمانی که این تمایز بنیادی به رسمیت شناخته نشود، هر داوری درباره نسبت اسلام و لیبرالیسم، هرچند از حیث الهیاتی منسجم باشد، از حیث فلسفه فرهنگ و جامعه‌شناسی دین، همچنان ناقص خواهد ماند.

گروه اندیشه: دکتر محمد عثمانی در نقد دیدگاه های اخیر دکتر عبدالکریم سروش در سایت دین آنلاین نوشته است.محمد عثمانی در این نقد، مواضع اخیر عبدالکریم سروش مبنی بر امتناع «اسلام لیبرال» را ناشی از صورت‌بندی نادرست مسئله و خلط میان «دین به مثابه وحی» و «دین به مثابه فرهنگ» می‌داند. به زعم نویسنده، سروش با فروکاستن یک پدیده جامعه‌شناختی به بحثی کلامی، پاسخی الهیاتی به پرسشی داده که اساساً مطرح نبوده است. در حالی که «اسلام لیبرال» نه به معنای تغییر متن قرآن، بلکه توصیف یک واقعیت فرهنگی از زیستِ اسلامی در جهان مدرن—همچون اسلام ایرانی یا اندلسی—است. عثمانی تأکید می‌کند این موضع‌گیری سروش، با نظریه خود او یعنی «قبض و بسط تئوریک شریعت» و تاریخی‌بودن معرفت دینی در تناقض آشکار است. انکار امکان شکل‌گیری صورت‌های جدید دینی در بستر فرهنگ لیبرال، در واقع چشم‌پوشی بر فلسفه فرهنگ و روند تاریخی جامعه‌شناسی دین است؛ روندی که در آن، اسلام همواره در مواجهه با محیط‌های نوین، صورت‌های فرهنگی تازه‌ای از زیست مؤمنانه را بازآفرینی می‌کند. این مقاله را در ادامه می خوانید:

****

گفتار اخیر عبدالکریم سروش درباره «اسلام لیبرال» بیش از آنکه پاسخی به یک مسئله باشد، نشانه صورت‌بندی نادرست خود مسئله است. سروش با صراحت اعلام می‌کند که «اسلام لیبرال معنا ندارد» و اسلام نه لیبرال است و نه سوسیالیست و نه هیچ «ایسم» دیگری. این سخن، اگر مقصود از اسلام، دین به‌مثابه وحی و مجموعه آموزه‌های الهی باشد، نه‌تنها نادرست نیست، بلکه تقریباً بدیهی است. هیچ دینی در مقام حقیقت قدسی، ذیل یک ایدئولوژی مدرن تعریف نمی‌شود؛ همان‌گونه که لیبرالیسم نیز خود یک دین نیست تا بتواند صفت دین دیگری قرار گیرد.

اما مسئله از همین‌جا آغاز می‌شود؛ زیرا این پاسخ، پرسشی را پاسخ می‌دهد که اساساً کسی نپرسیده است.

پاسخ الهیاتی به پرسش جامعه‌شناختی؛ آیا سروش علیه «قبض و بسط تئوریک شریعت» قیام کرد؟ / «اسلام لیبرال» نه انحراف از وحی، که یک واقعیت زیسته تاریخی است
محمد عثمانی

اسلام لیبرال؛ مسئله اصلی کجاست؟

نزاع امروز بر سر این نیست که آیا قرآن لیبرال است یا نه؛ نزاع بر سر این است که اسلام، پس از چهارده‌قرن حضور در تاریخ، آیا صرفاً یک دین باقی‌مانده است یا به یک فرهنگ نیز تبدیل شده است؟ تفاوت این دو پرسش، تفاوت میان الهیات و علوم‌انسانی است. سروش در این گفتار، بی‌آنکه متوجه باشد، مسئله‌ای جامعه‌شناختی را با پاسخی الهیاتی حل می‌کند و از همین رو، پاسخ او از اساس، خارج‌ازموضوع است.

تمایز دین و فرهنگ در فهم اسلام

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای روشنفکری عرب در نیمه دوم قرن بیستم، گشودن همین افق بود. محمد عابد الجابری، محمد آرکون، نصر حامد ابوزید، حسن حنفی و دیگران کوشیدند میان «دین» و «تاریخ دین» تمایز بگذارند. آنان نشان دادند که آنچه «سنت» نامیده می‌شود، عین دین نیست، بلکه محصول تاریخی حضور دین در جامعه است؛ یعنی برآیند تعامل متن مقدس باقدرت، اقتصاد، زبان، عرف، سیاست و تجربه زیسته مسلمانان.

این تمایز، امکان نقد سنت را فراهم کرد؛ زیرا دیگر نقد سنت، نقد دین تلقی نمی‌شد. اما این پروژه، اگرچه راهی نو گشود، هنوز یک گام دیگر تا تکامل فاصله داشت؛ زیرا سنت تنها یکی از صورت‌های تاریخی دین است. آنچه کمتر بدان پرداخته شد، این بود که دین، پس از استقرار در یک جامعه، نه‌فقط سنت، بلکه فرهنگ نیز تولید می‌کند.

فرهنگ، صرف مجموعه‌ای از باورها نیست، بلکه شیوه‌ای از زیستن است. زبان، هنر، خانواده، اخلاق، حافظه جمعی، نهادهای اجتماعی، الگوهای قدرت، مناسک و حتی ذائقه‌های زیبایی‌شناختی، همگی در قلمرو فرهنگ قرار می‌گیرند. هیچ دینی، هنگامی که در جامعه‌ای ریشه می‌دواند، در سطح اعتقاد متوقف نمی‌شود؛ بلکه به‌تدریج در تاروپود فرهنگ رسوب می‌کند و خود نیز فرهنگ می‌آفریند.

اسلام نیز از این قاعده مستثنا نیست. اسلام ایرانی، اسلام اندلسی، اسلام عثمانی، اسلام مغربی و اسلام مالایی، همه به یک متن مقدس ارجاع می‌دهند، اما هیچ‌یک از آنها از حیث صورت فرهنگی، یکسان نیستند. اگر اسلام فقط دین بود، این تکثر تاریخی چگونه پدید آمد؟

اسلام لیبرال به مثابه یک پدیده فرهنگی

خطای اصلی گفتار اخیر سروش، نه در نتیجه، بلکه در تعریف موضوع است. او اسلام را صرفاً در مقام دین تعریف می‌کند و سپس همان تعریف را به قلمرو فرهنگ نیز تعمیم می‌دهد.

درحالی‌که «اسلام لیبرال» در ادبیات علوم اجتماعی، ناظر به قرآن لیبرال یا شریعت لیبرال نیست؛ بلکه ناظر به‌نوعی صورت‌بندی فرهنگی از زیست اسلامی در جهان مدرن است.

وقتی از «اسلام اندلسی» سخن می‌گوییم، مقصود این نیست که قرآن اندلسی وجود دارد؛ بلکه مقصود آن است که مسلمانان اندلس، در بستر تاریخ خاص خود، صورتی ویژه از فرهنگ اسلامی آفریدند. همین منطق درباره «اسلام ایرانی» یا «اسلام مالایی» نیز صادق است.

پس چرا هنگامی که سخن از «اسلام لیبرال» به میان می‌آید، ناگهان تصور می‌شود که کسی در پی تغییر متن قرآن یا تبدیل اسلام به لیبرالیسم است؟

این سوءتفاهم دقیقاً ناشی از خلط میان دو ساحت وجودی اسلام است: اسلام به‌مثابه دین و اسلام به‌مثابه فرهنگ.

عبدالکریم سروش و ناسازگاری با نظریه قبض و بسط

نقد اصلی اما از جای دیگری آغاز می‌شود؛ جایی که خود سروش، ناخواسته، با مبانی نظری خویش فاصله می‌گیرد.

سروش در چهار دهه گذشته، بیش از هر متفکر ایرانی دیگری، بر تاریخی بودن فهم دین تأکید کرده است. نظریه «قبض و بسط تئوریک شریعت» بر این اصل استوار است که معرفت دینی مستقل از تحولات علوم و فرهنگ نیست. در «بسط تجربه نبوی»، تجربه دینی در افق تاریخ فهم می‌شود. در بحث «ذاتی و عرضی»، بخش بزرگی از آنچه مسلمانان دین می‌پندارند، محصول شرایط تاریخی معرفی می‌شود. در «سه فرهنگ» نیز تعامل تمدن اسلامی با فرهنگ‌های دیگر، نه امری استثنایی، بلکه لازمه پویایی معرفت دینی دانسته می‌شود.

حال پرسش این است: اگر فهم دین همواره در بستر فرهنگ شکل می‌گیرد، اگر معرفت دینی تابع تحولات تاریخی است، اگر دین در تعامل مستمر با فرهنگ‌های گوناگون بازتفسیر می‌شود، چگونه ممکن است اسلام، هنگامی که در متن فرهنگ لیبرال زندگی می‌کند، هیچ صورت فرهنگی تازه‌ای پیدا نکند؟

این پرسش، صرفاً متوجه یک عبارت اخیر نیست؛ بلکه متوجه انسجام دستگاه فکری سروش است.

به بیان دیگر، اگر نظریه قبض و بسط را جدی بگیریم، باید بپذیریم که هر عصر، صورت خاصی از زیست دینی را می‌آفریند. یکی از این صورت‌ها، می‌تواند زیست اسلامی در بستر فرهنگ لیبرال باشد. اگر چنین است، نامیدن این صورت تاریخی به «اسلام لیبرال» نه جعل یک دین جدید، بلکه توصیف یک واقعیت فرهنگی است.

انکار این امکان، در واقع، انکار تاریخی بودن معرفت دینی است؛ همان اصلی که خود سروش سال‌ها برای تثبیت آن کوشیده است.

اسلام لیبرال از منظر فلسفه فرهنگ

اشکال اساسی این گفتار، محدودشدن افق تحلیل به الهیات است. سروش درباره اسلام، چنان سخن می‌گوید که گویی هنوز در قلمرو کلام کلاسیک ایستاده است، حال‌آنکه مسئله «اسلام لیبرال» اساساً در قلمرو فلسفه فرهنگ و جامعه‌شناسی دین طرح می‌شود.

در فلسفه فرهنگ، دین تنها مجموعه‌ای از گزاره‌های اعتقادی نیست، بلکه نیرویی فرهنگ‌ساز است. همان‌گونه که مسیحیت تنها کتاب مقدس نیست، بلکه تمدن غرب را نیز شکل داده است، اسلام نیز تنها قرآن و سنت نیست، بلکه مجموعه عظیمی از فرهنگ‌ها، نهادها، شیوه‌های زیستن و نظام‌های اخلاقی را در طول تاریخ پدید آورده است.

از این منظر، نسبت اسلام و لیبرالیسم، نسبت دو متن نیست؛ نسبت دو سنت فرهنگی است که در فرایندهای تاریخی، گاه با یکدیگر تعارض یافته‌اند، گاه یکدیگر را تعدیل کرده‌اند و گاه در هم ادغام شده‌اند.

همان‌گونه که اسلام، در مواجهه با فلسفه یونان، حقوق ایران ساسانی، عرفان ایرانی و ساختارهای اداری تمدن‌های پیشین، خود را از نو صورت‌بندی کرد، در مواجهه با مدرنیته و لیبرالیسم نیز ناگزیر به تولید صورت‌های تازه‌ای از زیست اسلامی شده است. این صورت‌های تازه، نه اسلام جدیدند و نه بدعت؛ بلکه تحقق تاریخی همان دین در شرایطی متفاوت‌اند.

آیا اسلام لیبرال یک واقعیت تاریخی است؟

ممکن است گفته شود بهتر است به‌جای «اسلام لیبرال»، از «مسلمان لیبرال» سخن بگوییم. این پیشنهاد، گرچه از نظر لفظی ممکن است، اما از نظر تحلیلی کافی نیست.

«مسلمان لیبرال» تنها به یک فرد اشاره دارد، حال‌آنکه «اسلام لیبرال» نام یک پدیده اجتماعی است؛ یعنی مجموعه‌ای از نهادها، قرائت‌ها، اخلاق، فقه، الهیات، شیوه‌های زیستن و فهم‌های دینی که در بستر فرهنگ مدرن و ارزش‌های آزادی‌خواهانه شکل‌گرفته‌اند. همان‌گونه که جامعه‌شناس از «پروتستانتیم لیبرال» یا «یهودیت اصلاح‌گرا» سخن می‌گوید، «اسلام لیبرال» نیز توصیف یک واقعیت تاریخی است، نه تأسیس یک مذهب تازه.

اگر این تمایز نادیده گرفته شود، علوم اجتماعی جای خود را به منازعات لفظی خواهد داد و مسئله‌ای که باید در سطح تاریخ و فرهنگ بررسی شود، به نزاعی کلامی فروکاسته خواهد شد.

نتیجه

سخن عبدالکریم سروش، اگر درباره اسلام به‌مثابه وحی باشد، چندان محل نزاع نیست؛ اما هنگامی که همین تعریف به قلمرو فرهنگ تعمیم داده می‌شود، با دو مشکل اساسی روبه‌رو می‌شود: نخست، نادیده گرفتن تمایز میان دین و فرهنگ دینی؛ دوم، ناسازگاری با مبانی نظری خود او درباره تاریخی بودن فهم دین.

اسلام، همان‌گونه که در تاریخ به فرهنگ ایرانی، اندلسی، عثمانی و مالایی صورت بخشیده است، در جهان مدرن نیز در حال تولید صورت‌های تازه‌ای از زیست دینی است. «اسلام لیبرال» نام یکی از این صورت‌های تاریخی است، نه نام دینی تازه و نه تلاشی برای لیبرالیزه کردن وحی.

از این رو، مسئله اصلی نه امکان یا امتناع «اسلام لیبرال»، بلکه چگونگی فهم اسلام در مقام یک پدیده فرهنگی است. تا زمانی که این تمایز بنیادی به رسمیت شناخته نشود، هر داوری درباره نسبت اسلام و لیبرالیسم، هرچند از حیث الهیاتی منسجم باشد، از حیث فلسفه فرهنگ و جامعه‌شناسی دین، همچنان ناقص خواهد ماند.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2254621

  • طلاین
  • پاسخ الهیاتی به پرسش جامعه‌شناختی؛ آیا سروش علیه «قبض و بسط تئوریک شریعت» قیام کرد؟ / «اسلام لیبرال» نه انحراف از وحی، که یک واقعیت زیسته تاریخی است

    پاسخ الهیاتی به پرسش جامعه‌شناختی؛ آیا سروش علیه «قبض و بسط تئوریک شریعت» قیام کرد؟ / «اسلام لیبرال» نه انحراف از وحی، که یک واقعیت زیسته تاریخی است

  •  چرا نمی توانیم عین آدم با هم گفت و گو کنیم؟ / بحث‌های فارسی‌زبانان به جای روشنگری، به جدل، تحقیر و قهر می‌انجامد/ آسیب‌شناسی امتناع گفت‌وگو در ایران

    چرا نمی توانیم عین آدم با هم گفت و گو کنیم؟ / بحث‌های فارسی‌زبانان به جای روشنگری، به جدل، تحقیر و قهر می‌انجامد/ آسیب‌شناسی امتناع گفت‌وگو در ایران

  • کارگاه «معناسازی برای سمن ها در تجربه جنگ»

    کارگاه «معناسازی برای سمن ها در تجربه جنگ»

  • انسان معاصر ۲۸ درصد کمتر صحبت می‌کند؛ عصر اتصال‌های بی‌روح / کاهش گفت‌وگوی حضوری توانایی همدلی را نابود می‌کند

    انسان معاصر ۲۸ درصد کمتر صحبت می‌کند؛ عصر اتصال‌های بی‌روح / کاهش گفت‌وگوی حضوری توانایی همدلی را نابود می‌کند

  • سقوط ثبات جهانی؛ جنگ آمریکا و اسراییل علیه ایران و بی ثباتی کشورهای خلیج فارس/ صعود چین و نیویورک در کنار ورود تهران به ۱۰ شهر قعر جدول زیست پذیری

    سقوط ثبات جهانی؛ جنگ آمریکا و اسراییل علیه ایران و بی ثباتی کشورهای خلیج فارس/ صعود چین و نیویورک در کنار ورود تهران به ۱۰ شهر قعر جدول زیست پذیری