- خبرفوری
- فرهنگی
- کتاب و ادبیات
خبر فوری زندگی ادبی نویسنده معروف را در زادروزش مرور می کند
ماجرای ناسزاهایی که عباس معروفی برای «سمفونی مردگان» متحمل شد/ ابراهیم رئیسی حکم اعدام نویسنده را لغو کرد خبرنگار: ونوس بهنود
سیّد عبّاس معروفی متولد ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ رماننویس، نمایشنامهنویس، شاعر، ناشر و روزنامهنگار ایرانی بود. در طول فعالیت نویسندگی خود ماجراهای مختلفی از تبعید، توقیف و حکم اعدام تا نقدهای تند و تیز نویسندههای دیگر را به جان خرید اما حتی در لحظه مرگ به آرزویش برای تکمیل هفت کتاب نیمه کاره میاندیشید.
کپی شد کدخبر: 3215409 ت ت
به گزارش خبر فوری، عباس معروفی در ابتدا یک معلم ساده در دبیرستانهای خوارزمی و هدف بود. تحصیلاتش را در رشته ادبیات دراماتیک در دانشکده هنرهای زیبا به اتمام رسانده بود و هر چند در خانوادهای مرفه زاده شد اما به گفته خودش «فهمیدم که اگر تمام ثروت پدرم را به من بدهند با یک دقیقه خیالهای خودم عوض نمیکنم. نجاری و طلاسازی و عطاری یاد گرفتم. گرسنگی کشیدم. مرد شدم»
او فعالیت ادبی را با هوشنگ گلشیری و محمدعلی سپانلو آغاز کرد. تنها یک سال پس از ملاقات با سپانلو توانست اولین مجموعه داستان کوتاه خود را با نام «روبهروی آفتاب» منتشر کند. معروفی در سال 1368 با چاپ رمان «سمفونی مردگان» در عرصهٔ ادبیات ایران به شهرت رسید.

وقتی از او سوال شد که چرا شهر اردبیل را برای فضای داستانی این کتاب انتخاب کرده است، گفت: «سالهایی گذشت که از شنیدن خبرها حیرت میکردی و منجمد میشدی. برای همین به بستر مناسبی احتیاج داشتم که همیشه زیر صفر باشد. و کجا بهتر از اردبیل؟ شهری با سابقه تاریخی و فرهنگی مشخص. با آن شورآبی زیبا. با آن بازار آجیلفروشها که حجره اورهان در نبش آن قرار داشت. مهمتر از همه کارخانه پنکه سازی لُرد که درست روبروی خانه پدر بود و ماشینهای جمس پر از پنکه از راه شیبدارش بالا میآمدند و صدای هورهور آن کارخانه هیچ وقت قطع نمیشد. واقعاً حیف نبود؟»
فرشته نوبخت نویسنده و منتقد در خصوص این کتاب گفته است: «اولین مؤلفهای که در رمان «سمفونی مردگان» اساسی تلقی میشود، نوعِ روایتِ واقعیتهای زندگی است. ویژگی که در همان پارگرافِ اول قلاب انداخته و مخاطب را به خود جذب میکند. «سمفونی مردگان» با یک جدال واقعی و قابل لمس از دلِ سرما و گرما آغاز میشود. «دودی ملایم» که «زیر طاقهای ضربی و گنبدی کاروانسرای آجیلفروشها لُمبر» میخورد و سرمایی که از پسِ برفِ سنگینِ بند آمده، همراه با دود و بخار در فضا آکنده است و جنبوجوش باربرها و «دستهای یخزدهشان» تناقض و در عین حال جدالی نرم را در پس روزمرگی بازنمایی میکند.»
این رمان برنده جایزه سال ۲۰۰۱ از بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سورکامپ شده است. اما معروفی در کتابهای دیگرش نیز نشان داد که نویسندهای متمایز است.

معروفی در سال ۱۳۶۹ مجله گردون و بعد انتشارات گردون را راهاندازی کرد که با فراز و نشیبهای فراوانی روبهرو شد و پس از مدتی دچار مشکلات حقوقی و توقیف شد.
بخشی از خاطره این نویسنده فقید از توقیف مجله گردون که سال ۹۷ در روزنامه شرق منتشر شد به شرح زیر است:
«سرانجام روز ۱۹ آذر ۱۳۷۰، بازجویم حکم توقیف موقت گردون را به دستم داد. از آنجا مستقیماً به اداره مطبوعات ارشاد رفتم و آقای مدیر کل گفت که کاری از دستش ساخته نیست. بعد به شرکت تعاونی مطبوعات رفتم و برای اولین بار با محسن سازگارا، مدیرعامل شرکت تعاونی مطبوعات آشنا شدم. او آن روز خیلی با من حرف زد و گفت که باید تلاش کنیم تا این حکم را بشکنیم. از یک سو او میدوید، از سویی حمید مصدق و از سوی دیگر خودم. یکی از غمانگیزترین دورههای زندگی من همین ۱۸ ماه تعطیلی گردون بود که همه رفتوآمدها، تلفنها و ارتباطهایم قطع شد. یکباره احساس کردم چقدر تنها شدهام. نمیدانستم چه خاکی به سرم بریزم. تنها سیمین بهبهانی هر روز به من تلفن میزد و دلداریام میداد.
نامهنگاری، ملاقات، دیدار و گفتوگو هیچکدام فایدهای نداشت تا اینکه قاضی پروندهام در دادستانی انقلاب حکم مرا اعلام کرد: «اعدام».
فروشکستم. حالا جز نگرانی از حکم اعدامی که قاضیام داده بود، وزارت ارشاد هم کنفیکون شده بود. خاتمی رفته بود. در همان زمان داشتم رمان «سال بلوا» را مینوشتم و این جمله جایی خودنمایی میکرد: «ما ملت انتظاریم!» و در انتظار سرنوشت گردون میسوختم.

حکم اعدام را برداشتم و به طرف سازگارا راه افتادم. چند روز بعد او به من خبر داد که روزهای سهشنبه حجتالاسلام ابراهیم رئیسی، دادستان انقلاب، بار عام دارد و قرار شد که من از ساعت شش صبح سهشنبه آنجا باشم.
این سهشنبه رفتنها، چهار بار طول کشید و نوبت به من نرسید، بار پنجم، ساعت ۱۲ من توانستم آقای رئیسی را ببینم. در هر دیدار پنج نفر میتوانستند به ترتیب شماره، وارد اتاق دادستان انقلاب شوند. نفر اول که آخوند پیری بود، به دادستان جوان و خوشتیپ انقلاب گفت اگر اجازه داشته باشد، بماند و به عنوان آخرین نفر با او خصوصی حرف بزند اما رئیسی قبول نکرد. گفت: بفرمائید! خودم را معرفی کردم، رئیسی کمی نگاهم کرد، با لبخند گفت: «همون عباس معروفی معروف؟»
«بله همون کرکس شاهنشاهی! همون غول بی شاخ و دم که هر روز کیهان مینویسه»
رئیسی: «شما بمونید. نفر بعدی؟»
سه نفر بعدی هم مطلبشان را گفتند و رفتند.
دادستان انقلاب گفت: «خب آقای معروفی، چه میکنید؟»
«رمان مینویسم، کتاب چاپ میکنم، ادیتوری میکنم، هر کار که بشه چون دفترم بازه اما شما انتشار گردون رو توقیف کردین.»
رئیسی: «خب فکر میکنی چرا توقیف شده؟»
«همکاران شما از من میپرسن چه جوری و با چه پولی این مجله رنگارنگ را منتشر میکنم؟»
رئیسی: «این سوال من هم هست.»
«مجله روی پای خودش ایستاده، ۲۲ هزار تیراژ داره.»
رئیسی: «چند سالته؟»
«سیوسه.»
رئیسی: «این چیزهایی که درباره شما در روزنامهها مینویسن، من فکر کردم بالای ۶۰ سال رو داری.»
آنوقت در کامپیوتر، پروندهام را نگاه کرد و گفت: «عجیبه! خیلی عجیبه! لک توی پروندهات نیست.»
گفتم: «میدونم. من حتی سمپات کسی یا چیزی نبودهام.»
با حیرت خیرهام شد: «حتی خانمبازی هم نکردهای؟»
گفتم: «نه! من زن و سه تا دختر دارم.»
به پشتی صندلیاش تکیه داد با لبخند نگاهم کرد. یک لحظه فکر کردم عجب آخوند خوشسیما و خوشتیپی است.

گفت: «پریشب در قم منزل یکی از علما، آقای فاضل میبدی بودم. قسمتی از کتاب «سمفونی مردگان» شما را خوندم. میخواستم ازش بگیرم، دیدم براش امضا کردی. بهم نداد. دلم میخواد بخونمش.»
اتفاقاً نسخهای از چاپ سوم رمان در کیفم بود. گذاشتم روی میز. دست به جیب برد که پولش را بپردازد. گفتم: «قابلی نداره.» گفت: «نه این میز، میز خطرناکیه. میز قضا و قدر!» و خندید: «باید پولشو بپردازم، شما هم باید بگیری.» و ۳۰۰ تومان را روی میز گذاشت.
۳۰۰ تومان را روی میز گذاشت و گفت: «تعجب میکنم! چرا این قدر راجع به شما بد مینویسن؟ امکانش هست فوری کلیه گردونها رو به من برسونید تا شخصاً مطالعه کنم و تصمیم بگیرم؟»
گفتم: «با کمال میل. فردا براتون میارم.» گفت: «نه! فردا دیره. همین حالا!» و تلفن روی میزش را طرف من گذاشت: «زنگ بزن بیارن فوری!» و بعد خواست که ناهار بمانم.

تشکر کردم، یک دوره گردون از شماره ۱ تا ۲۰ را به دستش دادم و خداحافظی کردم. حدود یک هفته بعد، پرونده من از دادستانی انقلاب «عدم صلاحیت» خورد و به دادگستری ارجاع و بعد در دادگاه تبرئه شد.»
این پایان ماجراهای معروفی نبود. او در سال 1374 به آلمان سفر کرد و در آنجا ماندگار شد موضوعی که با نقد تند دولت آبادی مواجه بود. محمود دولت آبادی خالق رمان بلند و معروف «کلیدر» در روز درگذشت عباس معروفی، با بیبیسی فارسی گفتگویی انجام داد که بهشکل غیرمنتظرهای، یک گفتگوی انتقادی از آب درآمد. او در این گفتگو ضمن این که رمان معروفی را یک «صدای تازه» در ادبیات خواند و تاکید کرد که از درگذشت او عمیقاً متاسف است، او را یک «خودتبعید» خواند که هم میخواست به رئیس جمهور وقت، خاتمی، نزدیک باشد و هم به نویسندگان. و همین به تعبیر دولتآبادی روی «دو صندلی» نشستن، باعث بروز مسائلی شد. او گفت نوشتن رمان صبر و آرامش و مدارایی میخواهد که با پذیرفتن مسئولیتهای مختلف، و باز بهتعبیر دولتآبادی، فراتر از ظرفیت شخصی، هماهنگ نیست.
آثار معروفی نیز با وجود نقدهای مثبت، نظرات مخالف متعددی داشته که یکی از آنها دیدگاه عطالله مهاجرانی بود.

عطاالله مهاجرانی به فاصله یک روز از مرگ نویسنده فقید این داستان، عباس معروفی، در توییتر اینطور مینویسد:«فریدون سه پسر داشت، روایت فردى کمونیست و روانى و ولنگار جنسى از انقلاب است. مجید امانى، شباهتهایى به نویسنده دارد، که به ادعاى نویسنده در پیشانى رمان واقعى است! بیهودگى، ویرانى و فروپاشى ماهیت رمان! زندگى ۶۵ ساله عباس معروفى، همان سمفونى مردگان است که بهترین اثر اوست. او ۱۸ سال بیش از صادق هدایت و بهرام صادقى و دو سال بیش از هوشنگ گلشیرى عمر کرد. نمى دانیم هفت کتاب ناتمام او اگر منتشر مىشد، چه دستاوردى بود. او راوى تنهایى و مرگ و خودویرانگرى و ویرانى و فروپاشى بود. از رمان سمفونى مردگان به بعد هر چه نوشت، اعتبار و ارزش کمترى از سمفونى داشت.»

او شاهکار عباس معروفی یعنی «سمفونی مردگان» را سرشار از زهراب یا تلخاب و لجن دانست.
اما کتابی که به تعبیر مهاجرانی سرشار از زهراب است خوانندگان بسیاری را به خود جلب کرده و این کتاب بارها و بارها توسط ناشران مختلف تجدید چاپ شده است و گویی داستان دلی است که بر دل مخاطب مینشیند.

معروفی در اوایل سال ۱۳۹۹ از ابتلای خود به سرطان لنفاوی خبر داد. در بیمارستان شاریته برلین تحت چندین عمل جراحی سنگین قرار گرفت و امیدوار بود بر سرطان چیره شود: «در تونلی تاریک به نقطههای روشنی فکر میکنم که اگر برخیزم هفت کتاب نیمهکارهام را تمام کنم و باز چند درخت بکارم». اما چنین نشد. او در 10 شهریور 1401 بیآنکه آنطور که باید از سوی جامعه ادبی دیده و خوانده شود به دیار باقی شتافت.اما روزنههایی که از ورای تاریکی به آن اشاره داشت همچنان اذهان پویا را به خود فرامیخواند.
منبع: خبر فوری
ابراهیم رئیسی محمود دولت آبادی عباس معروفی سمفونی مردگان کپی شد با دوستان خود به اشتراک بگذارید: