لگوهای میلیاردی

لگوهای میلیاردی

«لگویی‌ها» در جریان جنگ شکل گرفتند؛ نه به‌عنوان تلاشی برای سرگرم‌کردن مخاطب، بلکه به‌مثابه راهی برای عبور از عادت‌های بصری مخاطبان و جلب دوباره توجه آن‌ها به واقعیت جنگ.

به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه فرهیختگان نوشت: در براندازکردن قلعه‌ دشمن، نقل‌قولی است که می‌گوید، دود و غبار قلعه سبب می‌شود قلعه همچون کوهستان به نظر برسد. پس از باران، قلعه عریان به نظر می‌رسد.» این جملات در «هاگاکوره» آمده؛ کتابی که سامورایی‌ها نصب‌العینش می‌کردند. چندان بیراه نیست اگر بگوییم لگوهای ایرانی هم در زمان جنگ نقش همان باران را برای جهان داشتند. این همان نقطه‌ای است که گروهی از تولیدکنندگان محتوای ایرانی به آن توجه کردند و کوشیدند با استفاده از استایل لگویی، روایت متفاوتی از جنگ ارائه دهند؛ روایتی که در عین فاصله گرفتن از تصاویر مستند و واقع‌گرایانه، مدعی بازنمایی حقیقتی است که به باور سازندگانش، کمتر مجال دیده شدن پیدا کرده است.

«لگویی‌ها» در جریان جنگ شکل گرفتند؛ نه به‌عنوان تلاشی صرفاً برای سرگرم‌کردن مخاطب یا تجربه‌ای تازه در ساخت ویدئوهای هوش مصنوعی، بلکه به‌مثابه راهی برای عبور از عادت‌های بصری مخاطبان و جلب دوباره توجه آن‌ها به واقعیت جنگ. در جهانی که تصاویر ویرانی و قربانیان جنگ با سرعتی سرسام‌آور در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شوند، مسئله فقط دیده شدن یک تصویر نیست؛ مسئله این است که آیا مخاطب هنوز در برابر آنچه می‌بیند، واکنشی نشان می‌دهد؟ آیا تکرار تصاویر خشونت‌بار، حساسیت او را کاهش نداده است؟ سازندگان این آثار معتقدند استایل لگویی می‌تواند با ایجاد فاصله‌ای میان تصویر و واقعیت، این عادت بصری را مختل کند و مخاطب را به مواجهه‌ای دوباره با موضوع وادارد. در این میان، تضاد میان فرم و محتوا اهمیت ویژه‌ای دارد. مخاطب به‌جای مواجهه مستقیم با تصویر یک فاجعه، با بازسازی لگویی آن روبه‌رو می‌شود؛ تصویری که در نگاه نخست ممکن است ساده‌تر و حتی آشناتر به نظر برسد، اما می‌کوشد معنایی فراتر از ظاهر خود منتقل کند. در چنین رویکردی، جذابیت بصری نه مقصد نهایی، بلکه ابزاری برای رساندن پیام است؛ ابزاری که اگر از محتوای خود جدا شود، به‌سرعت تازگی‌اش را از دست خواهد داد.

لگوهای میلیاردی

بااین‌حال، آنچه این تجربه را از یک ابتکار بصری فراتر برد، عبور آن از مرزهای مخاطب فارسی‌زبان بود. برخی از این ویدئوها در شبکه‌های اجتماعی بازتاب یافتند و توجه رسانه‌های خارجی را نیز به خود جلب کردند. برای سازندگان، این واکنش‌ها نشانه‌ای بود از اینکه می‌توان با زبانی متفاوت، مخاطبی را که الزاماً با زمینه‌های سیاسی، تاریخی و فرهنگی ایران آشنایی ندارد، به تماشای روایت آن‌ها از جنگ دعوت کرد. همین تجربه، مسیر فعالیت گروه را تغییر داد و ضرورت شناخت بیشتر فرهنگ مخاطبان خارجی، به‌ویژه مخاطبان آمریکایی را پیش روی آن‌ها گذاشت؛ از اصطلاحات و ارجاعات فرهنگی گرفته تا جزئیاتی که در طراحی و کارگردانی ویدئوها نقش دارند.

البته موفقیت یک قالب بصری، به‌خودی‌خود به معنای موفقیت در انتقال حقیقت نیست. بازسازی یک واقعه با قطعات لگو، همان‌قدر که می‌تواند توجه مخاطب را جلب کند، این پرسش را نیز به میان می‌آورد که مرز میان بازنمایی هنری و ساده‌سازی رنج کجاست. آیا فاصله گرفتن از تصویر واقعی، امکان مواجهه‌ای عمیق‌تر با جنگ را فراهم می‌کند یا ممکن است از شدت و سنگینی آن بکاهد؟ وقتی روایتی هنری در فضای رسانه‌ای جهانی دیده می‌شود، چه چیزی از واقعیت را به مخاطب منتقل می‌کند و چه چیزهایی همچنان بیرون از قاب باقی می‌مانند؟ در گفت‌وگو با سازندگان «لگویی‌ها»، از چگونگی شکل‌گیری این ایده و معیارهای انتخاب سوژه‌ها تا دشواری‌های فنی و احساسی تولید آثار پرسیده‌ایم، همچنین درباره دلایل انتخاب لگو، بازخورد مخاطبان خارجی، نسبت این آثار با سند تاریخی و روایت رسانه‌ای و تصویری که سازندگان امیدوارند در آینده از آن‌ها باقی بماند، صحبت کرده‌ایم. این گفت‌وگو تلاشی است برای فهم تجربه‌ای که می‌خواهد با زبانی غیرمنتظره، از یکی از تلخ‌ترین واقعیت‌های جهان امروز سخن بگوید.

لگوهای میلیاردی

اولین‌بار چه اتفاق یا تصویری از جنگ باعث شد تصمیم بگیرید آن را با قطعات لگو بازسازی کنید؟ ایده از قبل وجود داشت یا واکنشی ناگهانی به یک اتفاق بود؟

در حقیقت، ما اواخر جنگ ۱۲ روزه به فکر استایل لگویی افتادیم و یک اثر هم تولید کردیم که البته آتش‌بس شد و آن را منتشر نکردیم. اکنون که به آن اثر نگاه می‌کنیم، آثار پیشرفت در کارمان کاملاً مشخص است. برگردیم به سؤال شما؛ وقتی جنگ دوم شروع شد، ما به استایل لگویی مسلط بودیم. مزایایش را می‌دانستیم و می‌توان گفت لِم کار دستمان بود. این بود که شروع کردیم.

چرا لگو؟ چرا فکر کردید برای روایت اتفاقی به تلخی جنگ، باید سراغ ابزاری بروید که بیشتر مردم آن را با بازی و کودکی می‌شناسند؟

لگو در مقایسه با سایر استایل‌ها ویژگی‌های جالبی دارد؛ برای مثال، فرض کنید بخواهید یک ویدئوی هوش مصنوعی را با استایلی کاملاً واقعی و رئال بسازید. مخاطبی که ویدئو را می‌بیند، اولین چیزی که به دنبال آن می‌گردد، عدم شباهت‌هاست. با خودش می‌گوید نه، موهای ترامپ که این شکلی نیست. دماغ ذوالفقاری که آن شکلی نیست. اما در استایل لگویی، ذهن به دنبال پیدا کردن شباهت‌هاست. مخاطب از هر تصویری که می‌بیند، وقتی شباهتش با دنیای واقعی را پیدا می‌کند، لذت می‌برد و ذوق می‌کند. علاوه بر این، دلایل دیگری هم وجود داشت. ذهن مردم جهان، متأسفانه به جنگ و خونریزی عادت کرده است؛ اما استایل لگویی باعث می‌شود گاردها و عادت‌های ذهنی مردم پایین بیاید و فرصت فکرکردن مجدد را به خودشان بدهند و در نهایت، لگو نوستالژی دوران بچگی است و این خود برای مخاطب جذابیت ایجاد می‌کند.
وقتی خبرها و تصاویر جنگ را دنبال می‌کردید، چطور تصمیم می‌گرفتید کدام اتفاق ارزش بازسازی دارد؟ معیار شما برای انتخاب سوژه چه بود؟

ما خودمان اهل خبر خواندن و دنبال کردن جدی رسانه‌ها هستیم. وقتی تیم رصد ما یک خبر را می‌بیند، در همان لحظات اول متوجه می‌شود که این خبر قرار است موج ایجاد کند. ما هم با اعتماد به تشخیص‌هایمان، سوژه‌های مناسب را انتخاب می‌کنیم.

آیا از همان ابتدا می‌دانستید قرار است آثارتان در فضای مجازی دیده شوند یا هدف اصلی‌تان ثبت یک واکنش شخصی به جنگ بود؟

مخاطب اولیه‌ ما مردم ایران بودند؛ اما بعد از تولید کار اول، بدون اینکه خودمان بخواهیم، ویدئو در توییتر پخش شد و رسانه‌های بزرگی به آن واکنش نشان دادند. اینجا بود که فهمیدیم باید رویکردمان را عوض کنیم و برای مخاطبان خارجی تولید کنیم. این قطعاً اثرگذاری بیشتری دارد.

لحظه‌ای بوده که از خودتان بپرسید آیا بازسازی یک صحنه جنگ با لگو می‌تواند واقعاً چیزی به مخاطب منتقل کند یا ممکن است جدیت اتفاق را کاهش دهد؟

جدیت در دنیا مدت‌هاست که از بین رفته است. وقتی دیدن جنازه‌ دختری که زیر آوار مانده و موهایش از لای آوار آویزان است، بسیاری را بیدار نمی‌کند، این نشان می‌دهد دنیا حساسیتش را به واقعیت ازدست‌داده است. اینجاست که اتفاقاً وظیفه‌ ما تعیین می‌شود. ما با بازنمایی حقیقت در استایل لگویی باعث می‌شویم ذهن‌های عادت کرده به دیدن جنایت، این بار از دریچه‌ جدیدی به اتفاقات نگاه کنند، همچنین در اخباری که از اتفاقات تلخ مخابره می‌شود، تصاویر هنری‌ای وجود ندارد، برای مثال عروسی سیریک را در نظر بگیرید. درست است که خود خبر دردناک است، اما تصویری ناظر به آن تولید نمی‌شود. طبیعی است؛ در آن بمباران و آتش و دود، چه کسی به فکر گرفتن عکس هنری است؟ اما ما با لگو، همه‌چیز را از قبل سقوط بمب نشان می‌دهیم و قاب‌هایی هنری‌ می‌سازیم که مخاطب می‌تواند با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری کند.

لگوهای میلیاردی

وقتی یک صحنه واقعی را برای ساخت انتخاب می‌کنید، چطور آن را به زبان لگو ترجمه می‌کنید؟ از تصویر و فیلم مرجع استفاده می‌کنید یا گاهی صحنه را از حافظه خودتان می‌سازید؟

ترکیبی از این دو روش است؛ هم از تصاویر مرجع استفاده می‌کنیم و هم توصیفاتی را که مدنظر داریم، خودمان به آن اضافه می‌کنیم.

کدام‌یک از آثارتان از نظر فنی یا احساسی دشوارتر بود؟ اثری که ساختنش بیشتر از بقیه شما را درگیر کرد، چه ویژگی‌ای داشت؟

از نظر فنی، موزیک‌ویدئوی «گرگ‌های تنها» که در پروژه KT (Kill Trump) ساخته شد، دشوارترین کار بود؛ زیرا رفرنس‌های بسیار زیادی داشت و به تحقیقات زیادی نیاز داشت، همچنین اشارات یواشکی بسیار زیادی داشت و به‌تبع موضوع، حساسیت‌برانگیز هم بود، بنابراین باید آن را به‌گونه‌ای می‌ساختیم که صفحاتمان بسته نشود. از نظر احساسی، کار «بپا خیزید» از همه سخت‌تر بود. اوایل جنگ بود و ما هنوز داغ‌دار بودیم (هرچند اکنون هم هستیم) و می‌خواستیم برای اولین‌بار یک مداحی را لگویی کنیم. آن مداحی مفاهیم بسیار باارزشی داشت و این مسئولیت ما را برای انتقال درست مفاهیم دشوارتر می‌کرد.

در بازسازی صحنه‌های جنگ، چه چیزی برایتان مهم‌تر است؛ شباهت دقیق به واقعیت، انتقال حس صحنه یا رساندن یک پیام مشخص؟

قطعاً اولین رسالت تصویر، رساندن پیام است. تصویری که فقط زیبا باشد؛ اما مفهوم را منتقل نکند، بی‌ثمر است. شباهت دقیق به واقعیت هم هدف درستی نیست. کار ما بازنمایی واقعیت با استفاده از واقعیت است؛ یک‌جور Hyperreality، بنابراین هدف ما این نیست که تصویر دقیقاً عین واقعیت باشد. اگر قرار به کپی عین‌به‌عین واقعیت بود، خود واقعیت حضور دارد و اصلاً نیازی به ما نیست.

کدام‌یک از آثارتان برای نخستین‌بار توجه مخاطبان خارجی را جلب کرد؟ یادتان است چه واکنشی باعث شد متوجه شوید اثر از محدوده مخاطبان فارسی‌زبان فراتر رفته است؟

همان ویدئوی Victory Chronicles 1 بود که در روزهای اول جنگ ۴۰ روزه تولید شد. صبح بیدار شدیم و دیدیم روزنامه‌های مهمی مثل تایمز درباره‌مان مقاله نوشته‌اند. همان‌جا بود که فهمیدیم خدا راه جدیدی را پیش پایمان باز کرده است.

به نظرتان چه چیزی در این آثار برای مخاطب خارجی جذاب بود؟ خود تکنیک لگوسازی، موضوع جنگ، شیوه روایت یا ترکیبی از این‌ها؟

به نظرم ترکیبی از همه‌چیز؛ در لایه‌های سطحی، جذابیت خود تصویر و لگو قطعاً مؤثر بود؛ اما اگر همه‌چیز در همین سطح بود، قطعاً مخاطبان خیلی زود به تصویر عادت می‌کردند و بعد از مدتی، همه‌چیز از رونق می‌افتاد، همچنین اگر فقط بنا بر جذابیت تصویر بود، احتمالاً استودیوهای میلیون‌دلاری غربی می‌توانستند خیلی زود بر ما غلبه کنند. چیزی که آثار لگویی ایران را متفاوت کرد، این بود که روح داشتند. حرف داشتند. حقیقتی را که سال‌ها از مخاطب غربی پنهان شده بود، به آن‌ها نشان می‌دادند. به قول خودشان، Educateشان می‌کردند یا باز هم به قول خودشان، Each one Teach one.

لگوهای میلیاردی

آیا بازخوردهای خارجی باعث شده‌اند نگاهتان به آثار خودتان تغییر کند یا تصمیم بگیرید سوژه‌ها را به شکل دیگری روایت کنید؟

بله، قطعاً. وقتی متوجه شدیم مخاطب اصلی ما مردم آمریکا هستند، خودمان را موظف دیدیم که در همین زمینه خودمان را تقویت کنیم. به مطالعه بیشتر فرهنگ آمریکا پرداختیم. کارشناسان و افراد بومی را پیدا کردیم و برای یادگیری اصطلاحات و جزئیات فرهنگی کف آمریکا، از آن‌ها مشورت گرفتیم. طبیعتاً این موضوع در طراحی کارگردانی ویدئوهایمان هم مؤثر بود.

به نظر شما این آثار بیشتر سندی از یک دوره تاریخی‌اند یا واکنشی هنری به جنگ یا نوعی روایت رسانه‌ای؟ خودتان آن‌ها را در کدام دسته قرار می‌دهید؟

به نظر من، هر سه مورد. نمی‌توان آن‌ها را به طور کامل از یکدیگر تفکیک کرد. این سه مورد با هم تزاحمی ندارند.

اگر همین صحنه‌ها را با عکس واقعی، نقاشی یا انیمیشن روایت می‌کردید، چه چیزی از دست می‌رفت که لگو به آن اضافه می‌کند؟

استایل‌های دیگر انیمیشن یا نقاشی ممکن بود بهتر یا بدتر باشند. ما نمی‌توانیم با قطعیت درباره اتفاقی که نیفتاده است، صحبت کنیم؛ اما می‌دانیم تصاویر واقعی به یک معنا خاصیت خودشان را ازدست‌داده بودند. هایپررئالیتی کاری است که هالیوود هم دهه‌هاست انجام می‌دهد؛ چه در فیلم‌هایشان و چه در انیمیشن‌هایشان. همان‌طور که گفتم، استایل‌های دیگر انیمیشن هم ممکن است جواب بدهند. ما از همه دغدغه‌مندان هم دعوت می‌کنیم که استایل‌های دیگر را امتحان کنند. هیچ‌کس نمی‌داند خدا چه چیزی برایمان کنار گذاشته است. تأثیرگذاری آثار لگویی هم کار خدا بود. شاید اگر یک استایل دیگر هم متولد شود، خدا به آن برکت بدهد و بتواند حرف حق را به مردم جهان برساند.

آیا با واکنش‌های منفی یا انتقادهایی مواجه شده‌اید که معتقد باشند بازسازی جنگ با لگو، موضوع را ساده‌سازی می‌کند یا از رنج قربانیان فاصله می‌گیرد؟ پاسخ شما به چنین انتقادی چیست؟

خیر، ما تاکنون با چنین انتقادی مواجه نشده‌ایم.

اگر چند سال دیگر به آثاری نگاه کنید که امروز ساخته‌اید، دوست دارید مخاطب آینده چه چیزی از آن‌ها بفهمد که شاید امروز کمتر دیده می‌شود؟

دوست داریم مخاطبان ما در آینده با خودشان بگویند حق با ایران بود. آن‌ها راست می‌گفتند و به وعده‌هایشان عمل کردند.

اگر قرار باشد تنها یک اثر از میان تمام کارهایتان برای مخاطبان آینده باقی بماند، کدام را انتخاب می‌کنید و چرا؟

فکر می‌کنم اثری که همه‌ اعضای تیم ما بیش از همه دوست دارند، «بپا خیزید» است. این اثر را انتخاب می‌کنم.

یکی از موضوعات مهم، میزان دیده‌شدن این لگوها در دوران دو جنگ و پس از آن است. آیا آمار و اطلاعاتی درباره میزان دیده‌شدن، تعداد بازدیدها و گستره انتشار آن‌ها در این بازه زمانی دارید؟

بر اساس آماری که پس از جنگ رمضان جمع‌آوری کردیم، لگوهایی که توسط ما طراحی و تولید شده‌اند، بیش از یک میلیارد بار دیده شده‌اند. این در حالی است که مجموع میزان دیده‌شدن تمام لگوهای تولیدشده در این حوزه، از مرز دو میلیارد بار عبور کرده است. این آمار نشان‌دهنده گستردگی انتشار و میزان توجه مخاطبان به این آثار در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی است.

کد مطلب 6990330

  • تلگرام خبرگزاری زیر خبر
  • تلویزیون آن
  • وصول ۴۰۰ میلیارد تومان حقوق دولتی در معرض تضییع در کردستان

  • گزارش خبرنگار مهر از حال و هوای تجمعات مردمی ایلام

  • حضور مردم شهرکرد در شب ۲۴۰

  • ۲۴۰ شب میدان‌داری مردم یاسوج در سنگر خیابان

  • لزوم بازگرداندن واحدهای تولیدی راکد به چرخه فعالیت در لرستان

  • سردار کوثری: ثبت خاطرات دفاع مقدس برای نسل‌های آینده ضروری است

  • قرار عاشقان ولایت در مازندران

  • اجتماع پرشور مردمی در بابل

  • اجتماع شبانه مردم بندرعباس در حمایت از نظام اسلامی

  • پایداری ارتباطات شعب اخذ رأی در بروجرد ضروری است

  • نان رستم؛ روایت ماندگار فرهنگ و اصالت یک سرزمین

  • شهیدی: رسیدگی به مسائل درمانی خانواده شهدا وظیفه بی‌قیدوشرط بنیاد است

  • قیمت طلا و سکه امروز دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵

  • تقویت سامانه بارشی در اصفهان؛ دما در بوئین به زیر صفر می‌رسد

  • تولید ۳ هزار تُن وَش پنبه در آذربایجان‌شرقی

  • دمای هوا در برخی نقاط خراسان رضوی به کمتر از صفر درجه می رسد

  • نشست چهارجانبه ایران، پاکستان، ترکیه و عربستان

  • نشست چهارجانبه ایران، پاکستان، ترکیه و عربستان آغاز شد

  • آیزنکوت: نتانیاهو می‌داند که ایران هرگز سلاح هسته‌ای نداشته است

  • سامانه بارشی در راه خوزستان است

  • روزنامه‌های ورزشی دوشنبه چهارم آبان ۱۴۰۵

    روزنامه‌های ورزشی دوشنبه چهارم آبان ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های اقتصادی دوشنبه چهارم آبان ۱۴۰۵

    روزنامه‌های اقتصادی دوشنبه چهارم آبان ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های صبح دوشنبه چهارم آبان ۱۴۰۵

    روزنامه‌های صبح دوشنبه چهارم آبان ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های ورزشی یکشنبه سوم آبان ۱۴۰۵

    روزنامه‌های ورزشی یکشنبه سوم آبان ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های اقتصادی یکشنبه سوم آبان ۱۴۰۵

    روزنامه‌های اقتصادی یکشنبه سوم آبان ۱۴۰۵

  • تلفن گویا و سانترال ابری
  • وکیل آنلاین
  • تور کربلا هوایی
  • گرمی، پلتفرم سرمایه‌گذاری فلزات گران‌بها
  • لاین نوری
  • بلکا
  • ایمپلنت اصفهان
  • دانلود کتاب
  • خرید اپل ایدی
  • کلینیک ترک اعتیاد تهران
  • دوربین مداربسته
  • جراح بینی تهران
  • جراح بینی در تهران
  • قیمت موکت
  • تور کربلا
  • استند تسلیت
  • مرجع پاسخ معتبر پزشکان
  • قیمت ایمپلنت
  • قطعات لباسشویی
  • آموزشگاه تیزهوشان
  • بلیط هواپیما
  • نمایندگی بوش در تهران
  • آموزشگاه زبان ملل
  • قیمت و خرید سمعک نامرئی
  • مهرینو
  • تهران تایمز
  • روزنامه آگاه