اینکه دو فیزیکدان برای توضیح نسبیت یا خمیدگی فضا-زمان، ممکن است به فیلم میانستارهای یا اینتراستلار ارجاع دهند؛ دو سیاستمدار برای تحلیل رخدادهایی مانند تسخیر کنگره آمریکا، از فیلم جوکر مثال بیاورند و حتی دو شیمیدان برای توضیح برخی مفاهیم، از سریال بریکینگ بد استفاده کنند. این مثالها نشان میدهد که رسانه دیگر صرفاً ابزار انتقال دانش نیست، بلکه به زبان مشترک علوم مختلف تبدیل شده است؛ زبانی که مفاهیم انتزاعی را به تجربهای ملموس برای افکار عمومی تبدیل میکند.
گروه اندیشه: دکتر هومن قاپچی فوق دکترای مدیریت رسانه و علوم شناختی دانشگاه تهران در نشست «نقش علوم اجتماعی رایانشی در خلق روایتهای نوین اقناعی و بازآفرینی برند ملی ایران » به ارزیابی نقش محوری رسانه در جهان معاصر و دنیای فردا پرداخت. قاپچی در این نشست با ناکافی دانستن ابزارهای سنتی جامعهشناسی، بر ضرورت پیوند نظریه، کلاندادهها و علوم شناختی برای فهم پدیدههای پیچیده تاکید میکند. او با نقد الگوی تکرشتهای، پیوند میانرشتهای علوم را جهت تحلیل رفتارهای انسانی ضروری میداند. قاپچی در این نشست، اقناع واقعی را از القا و اغوا متمایز کرده، بر پیشاقناع و معماری انتخاب تاکید می کند. او همچنین با نقد دوگانههای قطبی، رویکرد «پادشکنندگی» و «واکسیناسیون شناختی» را الگوی جایگزین سانسور دانسته و نتیجه میگیرد که برند ملی برآیند حکمرانی، اعتماد اجتماعی و فناوری است؛ چرا که در دنیای فردا، رسانه نه یک ابزار، بلکه خودِ جهان است. گزارش این نشست که از سوی «اندیشکده برند ملی ایران» و «خانه اندیشهورزان» در اختیار خبرآنلاین قرار داده شده، در ادامه می خوانید:
****
اگر روزگاری رسانه تنها ابزاری برای انتقال پیام بود، امروز خودِ محیطی است که علم، سیاست، اقتصاد، فرهنگ و حتی واقعیت اجتماعی در آن شکل میگیرند. در جهان شبکهای، کمتر پدیدهای را میتوان یافت که از رسانه مستقل باشد.
جنگها پیش از میدان نبرد در روایتها آغاز میشوند، اقتصاد در اعتماد عمومی معنا پیدا میکند، فناوری بدون روایت اجتماعی فراگیر نمیشود و حتی یافتههای علمی نیز برای ماندگار شدن، ناگزیر از عبور از رسانه هستند. شاید به همین دلیل است که عنوان مقاله و کتاب «در دنیای فردا، رسانه یعنی همه چیز» دیگر صرفاً یک گزاره توصیفی نیست، بلکه تصویری از آیندهای است که به تدریج در برابر ما آشکار میشود؛ آیندهای که در آن، مرز میان رسانه، علم، سیاست، اقتصاد، هنر و فناوری هر روز کمرنگتر خواهد شد.

با چنین نگاهی، سومین نشست تخصصی اندیشکده برند ملی ایران با عنوان «نقش علوم اجتماعی رایانشی در خلق روایتهای نوین اقناعی و بازآفرینی برند ملی ایران» که با همکاری خانه اندیشهورزان برگزار شد، بیش از آنکه نشستی درباره برند ملی باشد، تلاشی برای بازاندیشی در شیوه فهم جامعه و نسبت علوم مختلف با یکدیگر بود.
هومن قاپچی، فوق دکترای مدیریت رسانه و علوم شناختی دانشگاه تهران و پژوهشگر ارشد پژوهشکده سیاستگذاری شریف، نشست را با طرح این پرسش آغاز کرد که آیا اساساً هنوز جامعه را با ابزارهای مناسبی میشناسیم که بخواهیم برای آن سیاست فرهنگی، روایت اقناعی یا برنامه بازآفرینی برند ملی طراحی کنیم؟
او معتقد است بسیاری از ناکامیهای ما نه از کمبود پیام، بلکه از خطا در ادراکات و مدلهای ذهنی ما نسبت به انسان و جامعه ناشی میشود. هنوز هم در بسیاری از سیاستگذاریها، جامعه بهگونهای دیده میشود که گویی مجموعهای از افراد با رفتارهای قابل پیشبینی است و کافی است پیام مناسبی تولید شود تا نتیجه مطلوب نیز حاصل شود؛ در حالی که جامعه امروز، سامانهای پیچیده، پویا و تطبیقی است که در آن میلیونها انسان، رسانه، الگوریتم، پلتفرم و روایت، بهصورت همزمان بر یکدیگر اثر میگذارند.

از نگاه قاپچی، این همان نقطهای است که علوم اجتماعی رایانشی[۱] اهمیت پیدا میکند. اگر علوم اجتماعی کلاسیک، عمدتاً بر مشاهده، مصاحبه و پیمایش تکیه داشتند، امروز کلاندادهها، تحلیل شبکههای اجتماعی، مدلسازی عاملمبنا، شبیهسازی اجتماعی، تحلیل احساسات و هوش مصنوعی، امکان مشاهده لایههایی از رفتار اجتماعی را فراهم کردهاند که پیش از این اساساً قابل رؤیت نبود.
او تأکید کرد که البته داده، بهتنهایی راهگشا نیست. همانگونه که نظریه بدون داده، در معرض انتزاع افراطی قرار میگیرد، داده نیز بدون نظریه، صرفاً انبوهی از اعداد خواهد بود. آینده علوم اجتماعی، نه در حذف سنتهای کلاسیک، بلکه در گفتوگوی میان نظریه، داده، محاسبات و علوم شناختی شکل خواهد گرفت.
یکی از محورهای مهم این نشست، نقد نگاههای تکرشتهای بود. قاپچی با مثالهای متعدد نشان داد که مسائل امروز را دیگر نمیتوان در چارچوب یک رشته علمی فهمید. به تعبیر او، اگر بخواهیم خلقوخوی یک جامعه را تحلیل کنیم، دیگر صرفاً جامعهشناس یا روانشناس کافی نیست. حتی یک شیمیدان نیز میتواند در کنار جامعهشناس قرار گیرد؛ زیرا وضعیت فیزیولوژیک، هورمونها، شیمی خون، خواب، استرس و متغیرهای زیستی، همگی در خلقوخو، تصمیمگیری و رفتار انسان نقش دارند.
این نگاه میانرشتهای، در بخش دیگری از سخنان او با اشاره به «گردونه هیجانات پلاچیک[۲]» تکمیل شد. قاپچی توضیح داد که امنیت روانی جامعه را نمیتوان تنها با احساسات کلی مانند رضایت یا نارضایتی سنجید.هیجانهای انسانی، طیفی پیچیده از ترس، خشم، امید، اعتماد، انزجار، غم، شگفتی و انتظار را دربرمیگیرند و تحلیل این هیجانها، بهویژه در فضای شبکههای اجتماعی، میتواند به پایش مستمر وضعیت روانی جامعه و درک زودهنگام تغییرات اجتماعی کمک کند. از این منظر، علوم اجتماعی رایانشی تنها ابزار تحلیل داده نیست؛ بلکه میتواند بستری برای رصد سلامت روانی جامعه نیز باشد. مثالهایی نیز در جلسه مطرح شد که از آهنگ «عزیزم» اد شیرن تا توییت «زهی خیال باطل» ایلان ماسک را در بر میگرفت.

در ادامه، قاپچی به تفاوت میان «القا»[۳]، «اغوا»[۴] و «اقناع»[۵] پرداخت و با الهام از ادبیات اقناع نوین، یادآور شد که همراهی ظاهری مخاطب را نباید با تغییر نگرش اشتباه گرفت. اقناع زمانی رخ میدهد که مخاطب، خود به نتیجه برسد؛ نه آنکه صرفاً پیام را تکرار کند. از همین رو، بازآفرینی برند ملی نیز نه با تکرار شعارها، بلکه با تغییر تجربه، ادراک و معناپردازی مخاطبان امکانپذیر خواهد بود.
در ادامه، وی در همین چارچوب، با معرفی کتاب «پیشاقناع» رابرت چیالدینی تبیین کرد که فرآیند اثرگذاری، بسیار پیشتر از لحظه انتقال پیام آغاز میشود. اینکه ذهن مخاطب چگونه آماده دریافت یک ایده میشود، گاه مهمتر از خود پیام است. همچنین با ارجاع به کتاب «بینشهای رفتاری» مایکل هالزورث و السپس کرکمن، بر نقش سوگیریهای شناختی، معماری انتخاب و الگوهای تصمیمگیری انسان تأکید کرد و توضیح داد که بسیاری از رفتارهای اجتماعی، برخلاف تصور رایج، محصول عقلانیت کامل نیستند.

معرفی منابع مطالعاتی
در بخش دیگری از نشست، معرفی منابع مطالعاتی، خود به بخشی از استدلالهای سخنران تبدیل شد. کتاب «همهجانبگی دیجیتال[۶]» دیوید بولتر برای توضیح دگرگونیهای عصر دیجیتال، «روش شناخت شناخت» ادگار مورن برای بازاندیشی در فرآیند ادراک، «تفکر سیستمی برای تغییر اجتماعی» دیوید پیتر استرو برای فهم روابط، بازخوردها و پیامدهای ناخواسته، «روش تحقیق کیفی در علوم اجتماعی» مقصود فراستخواه برای تأکید بر تنوع روشهای فهم جامعه و کتاب «برندسازی ملی در آمریکا و اروپا» ژائو فریره برای بازتعریف مفهوم برند ملی، در کنار یکدیگر تصویری از یک نقشه فکری واحد را ترسیم میکردند؛ نقشهای که بر اساس آن، آینده پژوهش و سیاستگذاری، آینده همکاری رشتههاست، نه انزوای آنها.
فلسفه رسانه در امروز و فردای جهان
شاید یکی از متفاوتترین بخشهای این نشست، بحث درباره نسبت فلسفه و رسانه بود. قاپچی در توضیح این ایده با اشاره به فیلم «بازیکن شماره یک آماده[۷]» و کتاب «بازیکن شماره دو آماده[۸]» گفت هرچه در مسیر انتزاع، مفهومسازی و فهم سوژه پیش برویم، ناگزیر به فلسفه نزدیک میشویم؛ اما هرگاه بخواهیم آن مفاهیم را به ابژه، تجربه، محصول یا امر قابل ادراک عمومی تبدیل کنیم، ناگزیر وارد قلمرو رسانه خواهیم شد. او برای توضیح این نسبت، به مثالهایی از فرهنگ معاصر اشاره کرد؛ اینکه دو فیزیکدان برای توضیح نسبیت یا خمیدگی فضا-زمان، ممکن است به فیلم میانستارهای یا اینتراستلار[۹] ارجاع دهند؛ دو سیاستمدار برای تحلیل رخدادهایی مانند تسخیر کنگره آمریکا، از فیلم جوکر[۱۰] مثال بیاورند و حتی دو شیمیدان برای توضیح برخی مفاهیم، از سریال بریکینگ بد[۱۱] استفاده کنند. این مثالها نشان میدهد که رسانه دیگر صرفاً ابزار انتقال دانش نیست، بلکه به زبان مشترک علوم مختلف تبدیل شده است؛ زبانی که مفاهیم انتزاعی را به تجربهای ملموس برای افکار عمومی تبدیل میکند.

قاپچی در ادامه با نقد تقسیمبندیهای سادهای مانند «خودی» «غیرخودی» «موافق» و «مخالف»، بر مفهوم «مخاطب خاکستری» تأکید کرد و گفت جامعه امروز را نمیتوان با دوگانههای سخت و قطبی توضیح داد. مخاطب در فضای دیجیتال، هویتی سیال دارد؛ ممکن است در یک موضوع همدل، در موضوعی دیگر منتقد و در بسیاری از موارد صرفاً ناظر باشد. به همین دلیل، سیاستگذاری رسانهای نیز باید از مدلهای خطی فاصله بگیرد و به سمت مدلهایی حرکت کند که بتوانند پیچیدگی رفتار انسانی را درک کنند. در بخش دیگری از نشست، با اشاره به نقشهای مختلف پژوهشگر در علوم اجتماعی، بر این نکته تأکید شد که پژوهشگر امروز صرفاً تولیدکننده داده یا نظریه نیست؛ بلکه باید بتواند میان رشتهها، روشها و روایتها پل بزند. به باور او، آینده دانشگاهها نیز در گرو تربیت پژوهشگرانی خواهد بود که علاوه بر تخصص، توان گفتوگو با رشتههای دیگر را داشته باشند.

در جمعبندی، قاپچی از مفهوم پادشکنندگی[۱۲] و «واکسیناسیون شناختی» سخن گفت؛ استعارهای که بهجای حذف یا سانسور روایتهای رقیب، بر تقویت قدرت تحلیل، سواد شناختی و توان تشخیص جامعه تأکید دارد. همانگونه که بدن از طریق مواجهه کنترلشده با عوامل بیماریزا، قدرت ایمنی پیدا میکند، جامعه نیز با ارتقای قدرت تحلیل و مواجهه آگاهانه با روایتهای متنوع، به تابآوری بیشتری دست خواهد یافت. شاید مهمترین پیام این نشست، نه معرفی یک رشته علمی جدید و نه دعوت به استفاده از فناوریهای نوین بود؛ بلکه دعوت به تغییر شیوه اندیشیدن بود. اینکه دیگر نمیتوان مسائل پیچیده امروز را با مرزهای سنتی علوم فهمید. بحران آب، مهاجرت، هوش مصنوعی، برند ملی، امنیت روانی، اقتصاد، رسانه و فرهنگ، دیگر جزایری جدا از هم نیستند؛ بلکه اجزای یک منظومه پیچیدهاند که فهم هر یک، بدون دیگری ممکن نیست. در جهانی که هوش مصنوعی هر روز بیش از گذشته در تولید معنا، شکلدهی ادراک عمومی و بازتولید روایتها نقش ایفا میکند، برند ملی نیز دیگر تنها حاصل دیپلماسی یا تبلیغات نیست. برند ملی، برآیند تجربه زیسته مردم، کیفیت حکمرانی، اعتماد اجتماعی، روایتهای فرهنگی، فناوری، داده و رسانه است. از این منظر، شاید بتوان مهمترین پیام سومین نشست تخصصی اندیشکده برند ملی ایران را در یک جمله خلاصه کرد: در دنیای فردا، رسانه فقط یکی از اجزای جهان نیست؛ رسانه، خودِ جهان است.
پانوشت ها:
[۱] Computational Social Science
[۲] Plutchik's Wheel of Emotions
[۳] Induction
[۴] Seduction
[۵] Persuasion
[۶] Digital Plenitude
[۷] Ready Player One
[۸] Ready Player Two
[۹] Interstellar
[۱۰] Joker
[۱۱] Breaking Bad
[۱۲] Antifragility
۲۱۶۲۱۶
کد مطلب 2253317
-
چگونه علامه طهرانی میراثدار عرفان اصیل شد؟ / شاخصههای بنیادین سلوک از نظرگاه احیاگر مکتب عرفان معاصر
-
غول آزاد شده از دیجیتالیسم/ رسانه نه تنها توصیف جهان که خود جهان است…/ گذر از روشهای سنتی؛ رسانه زبان مشترک تمام علوم
-
نقد و بررسی مجموعه ششجلدی «حقوق مدنی» سیدحسن امامی
-
خطای فاحش مجله معتبر بین المللی Interpretation در باره جواد طباطبایی، شایگان و گفتمان
-
خطای فاحش مجله معتبر بین المللی Interpretation در باره جواد طباطبایی، شایگان و گفتمان
