راستی فهمیدی تق شریعتی هم دراومد؟ این را یکی از آشنایان میگوید. خوب میشناسمش. به عمرش یک کتاب هم از شریعتی نخوانده و تا همین چند وقت پیش هم فکر میکرده به این دلیل به شریعتی میگویند «دکتر» چون متخصص اطفال بوده. راستی فهمیدی که شریعتی هم بالاخره لو رفت؟ این را یکی دیگر از اطرافیان میگوید. آدمِ محترمی است. سرِ کوچۀ ما قصابی دارد و انصافاً حلال و حرام سرش میشود و همۀ اهل محل هم از او راضیاند.
کنجکاو میشوم که این ماجرایِ بند کردنِ به شریعتی از کجا آب میخورد؟ در همین فکرها هستم که راننده اسنپ هم به من میگوید: داداش! شریعتی هم که ما فکر میکردیم آدم حسابیه معلوم شد تَهِش باد میده! چندروزی از فضای مجازی دور بودم اما میتوانم حدس بزنم این دسته گُل از کجا آب میخورد. بله، حدسم درست است. یکی از بزرگان ویرش گرفته سرِ پیری جا پای سلبریتیهای ساحتِ اندیشه بگزارد و با بد و بیراه گفتنِ به این و آن فالوئر جمع کند. نیتخوانی نمیکنم اما اگر جز این باشد باید گمانهای بدتری به قائل این سخنان برد. من با اینکه هیچ ارادتی به جناب موسی غنینژاد ندارم اما همیشه او را آدمِ نسبتاً محترمی میدیدم. تصوری که با دیدن گفت و گوی او و میلاد دخانچی کاملا از بین رفت و جایش را به آدمی داد که علیرغمِ لافِ آزادیخواهی و انصاف، ذرهای از این مفاهیم بویی نبرده و جز کینتوزی و دشمنی با این و آن، متاعی برای عرضه ندارد. این قضاوت حاصلِ دیدنِ چند ویدئوی یکی دو دقیقهای نیست. کل متن مصاحبه را خواندهام. به دقت هم خواندهام.
کاملا پیداست استاد غنینژاد نه فقط درباره شریعتی بلکه درباره دیگران هم جملاتی را از پیش آماده کرده تا همۀ عاشقانِ اینستاگرام و عوامِ کالانعام به ویژه از نوع بَلهُم اَضَلَش از دیدن صدا و سیمایِ ایشان دستِ خالی برنگردند. شریعتی شیاد است. آل احمد دروغگو است. آبراهامیان کتابش آشغال است. میشل فوکو فقط یک همجنسباز است. مقصر وضع موجود روشنفکرانند و …الخ. خدا بدهد برکت. با هرکدام از این جمله قصارها خیلی از جوانها به شهرت رسیدهاند و برخی از روزنامهنگاران عمری را با همین حرفها سر کردهاند. البته که استاد قبلتر هم استعدادش را در قضاوتهای تک جملهای و گاه تک کلمهای نشان داده بود. مثل: همه بدبختیهای ما زیر سر فردیدیهاست. یا: اقتصاد دستوری مارا به این روز انداخته. یا: مصدق پوپولیست است. حرفهای مُد روز که موجوداتِ بحت و بسیط را سخت خوش میآید و دشواری اندیشیدن و رنج فهمیدن را از آدمی دور میکند. اما استاد اینبار رکورد زده و ظاهرا دست از خِسّت برداشته و دست و دلبازانه منویاتش را با دیگران به اشتراک گذاشته تا هرکس به قدر استعداد خود از خوانِ کرم و معرفت ایشان بهره ببرد و از صدور احکام قطعی ایشان مستفیض گردد. احتمالا غنینژاد در دفاع از خود خواهد گفت: مگر چیزی جز حقیقت گفتهام؟ مگر دکتر شریعتی سخنان خودش را به شخصی موهوم به نام پرفسور شاندلِ فرانسوی نسبت نمیداد؟ یا اینکه: مگر آل احمد شایعه قتل صمد بهرنگی و تختی را به دستِ ساواک بر سر زبانها نینداخت؟ یا: مگر میشل فوکو به صراحت به همجنسبازیاش اعتراف نکرده؟ در اغلب این موارد غنینژاد دروغ نمیگوید – و این یعنی اگر پایش بیفتد از دروغ گفتن ابایی هم ندارد- اما مردرندی میکند و از یک مصداق جزئی نتیجهای کلی میگیرد تا حرفهای کینتوزانه و سطحیاش را به اثبات برساند. بله، شریعتی چند جمله از خودش را به پرفسور شاندلِ خیالی نسبت داد اما آیا این همۀ زندگی شریعتی بود و به استناد همین ماجرا میتوان او را شیاد نامید؟ بعدش هم این بازیهایِ زبانیِ بچهگانه یعنی چه؟: شریعتی نه اهل شریعت بود… خوب است یکی هم بردارد و بگوید: غنینژاد نه غنی است و نه نژاده. خوب است؟ چطور اگر سید احمد فردید کسی را تمسخر کند و یا به کسی دشنام بگوید اخ و پیف است اما مدعیان آزادیخواهی هرچه از ذهن و ضمیرشان تراوش کند حتی اگر چیزی جز عفونت کلامی و نجاست زبانی نباشد حکم در و گوهر بر آن جاری است؟
که شریعتی چیزی از اسلام نمیفهمید؟ عجبا! تا حالا دیگران فهمی از لیبرالیزم نداشتند و این حوزه منوپول غنینژاد و امثالهم بود و حالا اسلام هم به آن اضافه شد. بله، وقتی میشل فوکو به یک انشاءنویس تقلیل مییابد و درک درستی از فلسفه ندارد چرا شریعتی اسلام شناس باشد؟ اسلام هم همان چیزی است که غنینژاد میگوید. میلاد دخانچی درست گفت. غنینژاد آخوند است اما دخانچی یادش رفت پسوندِ «متحجر» را به آن اضافه کند. غنینژاد یک آخوند متحجر است به معنای دقیق کلمه. از آنها که هیچ نسبتی با زیبایی و آزادی ندارند و اخلاق ظاهری برای آنها از هر چیز دیگری مهمتر است. شعر و موسیقی و نویسندگی و روشنفکری از نظر غنینژاد نه تنها ارزشی ندارد بلکه از آنجایی که اغلب حس عدالتخواهی را در آدمیان بیدار میکند مذموم است و خطرناک و اگر میبینید غنینژاد این همه قربان صدقه «بارگاس یوسا» میرود نه به دلیل اهمیت هنر نویسندگی و یا اهمیت جایگاه روشنفکری است بلکه به دلیل عقاید راستگرایانه اوست. همین. تقلیل دادن همه چیز و همه کس به عقیدهای سیاسی و استفادۀ ابزاری از آنها، معنایی جز ایدئولوژی ندارد و غنینژاد با همۀ ادعاهایش مبنی بر مخالفت با ایدئولوژی تا مغز استخوان ایدئولوژیزده است. یک آخوندِ متحجرِ ایدئولوژیزده که با خط کشِ اقتصادِ بازارِ آزاد به قضاوتِ عالم و آدم نشسته است. اما همۀ آنچه گفته شد به این معنا نیست که شریعتی و آل احمد و میشل فوکو و فردید و شاملو و آبراهامیان غیرقابل نقدند و بر دامن کبریاییشان ننشیند گرد. خیر. اتفاقا نقدهای بسیاری بر آنها وارد است. همین دکتر شریعتی با همۀ اهمیتش در تاریخ معاصر ما، چیزی که کم ندارد خطاهای تاریخی و سیاسی و معرفتشناختی است و اگر کسی حقیقتا به دنبال نقد و بررسی منصفانۀ آثار او باشد میتواند به خیلی چیزها اشاره کند.
ایراد بچهگانۀ پرفسور شاندل را عَلَم کردن یعنی دست مدعی بسیار خالی است. هر کس اندک آشناییای با شریعتی داشته باشد از این موضوع آگاه است. بیان کردن این نکته دو معنا بیشتر ندارد. یا اینکه غنینژاد به تازگی آنرا از کسی شنیده و یا اینکه به عمد حرفهای قدیمی را برای مخاطب خاص اینستاگرامی بیان میکند. مخاطبی که غنینژاد خوب میداند درک و فهمش از شریعتی چه مقدار است. شریعتی که اساس فکرش را بر قول پرفسور شاندل بنا نکرده. در «کویریات» و شاید یکی دوجای دیگر که فضای ذوقی و شاعرانه بر احوالاتش غلبه داشته سخنی را به پرفسور شاندل نسبت داده. این شیادی است یا تصویری کاریکاتوری و مضحک از پژوهشی تاریخی ارائه دادن و بعد با تعبیر «آشغال» تکلیفش را یکسره کردن. کسی نمیگوید تاریخی که آبراهامیان عمر بر سر آن گذاشته خالی از هرگونه خبط و خطایی است اما آبراهامیان برای اثبات تاریخ مورد نظرش زحمت کشیده نه اینکه اینقدر سادهانگارانه و مغرضانه بگوید: مردم قبل از انقلاب هیچ مشکلی نداشتند، سرشار از خوشی و سرمستی بودند تا اینکه آل احمد و شریعتی به آنها القاء کردند شماها بدبختید و همین حرفها باعث انقلاب شد! تکرار میکنم: همۀ کسانی که غنینژاد کینتوزانه از آنها نام میبرد به شدت قابل نقدند. مگر میشود کسی این همه کار کند و این همه بر جامعۀ خودش تأثیر بگذارد اما قابل نقد نباشد؟
کسانی که غنینژاد با نفرت از آنها یاد میکند دیکتۀ بسیار نوشتهاند. از نوجوانی و جوانی هم سری در میان سرها بودهاند و به دلیل ذوق و استعداد و پشتکار و احتمالا صدق و صفایی که در آنها بوده مخاطبان جدی یافتهاند. خیلیهاشان هم همین مشکل غنینژاد را داشتهاند. یعنی ایدئولوژی زدگی. منتهی با این تفاوت که به این موضوع نه تنها وقوف داشتند بلکه به آن افتخار هم میکردند. درست برعکس غنینژاد که مدام شعار ستیز با ایدئولوژی میدهد اما تا گردن غرق در دریای ایدئولوژی است. پس مشکل، نقدِ این بزرگواران نیست. برخلاف تبلیغات و شلوغکاری غنینژاد و دوستانش، خیلی از آدم حسابیهای این مملکت بیادعا و هیاهو به نقد این اشخاص نشستهاند و تأملاتشان را نوشتهاند و یا گفتهاند و به گوش اهلش رساندهاند. اتفاقا آنکه دشمن نقد و مانع تحلیل جدی اندیشه در این سرزمین است همین غنینژاد و همگنان او هستند. فرقی نمیکند ردای راست بر تنشان باشد یا دعوی چپ داشته باشند. انگ و اتهام زدن و با یک تک کلمه کل تفکر کسی را زیر سئوال بردن نشانِ گسسته خردی است. این حرفهای مفت و بیارزش باعث میشود نه تنها آبراهامیان و آل احمد و شریعتی بیرون از دایره نقد قرار بگیرند بلکه صرفا یک دوقطبی ابلهانۀ دیگر به دوقطبیهای تهیمغزان افزوده شود که در یکسو شیفتگانِ سینهچاک این حضرات قرار میگیرند و در دیگر سو مشتی دشنامگویِ بیخرد.
در پایان خیلی برادرانه به دکتر غنینژاد توصیه میکنم که بیش از این ملعبۀ دوستانِ روزنامهنگارِ من واقع نشود. آنها اغلبشان بچههای خوبی هستند اما در روزگارِ کسادی مطبوعات و رسانهها مجبورند گاهی از این شیطنتها انجام بدهند و پیرمردی ظاهرالصلاح را بیندازند وسط گود تا با دشنام دادن به این و آن و لیچار گفتن به نامداران بازارشان را رونق ببخشند. آنها تقصیری ندارند. شغلشان ایجاب میکند. شما باید حواستان را جمع کنید و فریفتۀ چند لایک و فالوئر نشوید که پرهیز از این بازار مکّاره در این سن و سال از اوجب واجبات است. اعوذبالله ان اکون منالجاهلین!
کد مطلب 2252083
-
غنینژاد؛ گواهِ روشنِ گسسته خردی در روزگار ما
