وایرال شدن یک محتوا احساسی در اینستاگرام، گاهی تنها به یک اتفاق محدود نمیماند؛ از شادی و عاشقانه تا سوگ و مرگ، هرجا احساسات مخاطب بیشتر درگیر شود، چرخه بازنشر و دیدهشدن دوباره آغاز میشود.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: دقیقا سال گذشته بود که دو زوج سندروم دان به اسم امیر و فاطمه با بارگذاری کلیپهای خاص خواستگاری و مراسم عقدشان مورد توجه مخاطبان اینستاگرام شدند.
همه آدمها حق زندگی، حیات و ادامه دادن دارند و توجه به این موضوع برای این دسته از عزیزانی که شرایط خاصی برای زندگی دارند، میتواند احساسات مردم را برانگیزد. در همان زمان که کلیپ خواستگاری امیر و فاطمه در پیجهای اینستاگرامی با عنوانها و آهنگهای احساسی مورد توجه و بازتاب قرار میگرفت، بازخورد مخاطبان به این کلیپها عمدتاً مثبت بود؛ کامنتهایی پر از آرزوی خوشبختی، امید و تحسین.
داستان این وایرال شدن به پیج خواهر امیر بازمیگردد که از ابتدا از تنها برادر خود فیلمهای بامزه را در صفحهاش منتشر میکرد تا اینکه امیر تصمیم گرفت مانند بسیاری از افراد دیگر، زندگی مشترک را آغاز کند. ثبت لحظههای خواستگاری، عقد، عروسی و بعد از آن، روزمرگیهای زندگی این دو نفر، هر روز بر تعداد دنبالکنندگان این صفحه اضافه میکرد.
داستان این زوج آنقدر مورد توجه قرار گرفت که حتی رسانه ملی نیز به سراغ آنها رفت و گفتوگویی کوتاه با امیر و فاطمه انجام داد. اما شهرت آنها به همینجا ختم نشد. مخاطبان اینستاگرام که هر روز به دنبال محتوایی متفاوت، امیدوارکننده و سرشار از احساس هستند، بیش از پیش زندگی این دو نفر را دنبال میکردند و همین موضوع باعث شد تا ویدئوهای بیشتری از زندگی روزمره آنها منتشر شود.
اما شاید در تمام این مدت کمتر کسی از خودش پرسید که چرا چنین روایتهایی تا این اندازه دیده میشوند؟ آیا صرفاً تفاوت زندگی این دو نفر دلیل این حجم از استقبال بود یا شبکههای اجتماعی اساساً میل دارند روایتهایی را بیشتر به مخاطب نشان دهند که احساسات او را درگیر کند؟
شبکههای اجتماعی سالهاست که بر پایه «اقتصاد توجه» فعالیت میکنند؛ اقتصادی که در آن مهمترین سرمایه، نه پول، بلکه زمان و توجه مخاطب است. هرچه کاربر بیشتر در یک صفحه بماند، بیشتر ویدئو ببیند، بیشتر واکنش نشان دهد و بیشتر آن را برای دیگران ارسال کند، ارزش آن محتوا نیز بالاتر میرود. در چنین فضایی، احساسات یکی از مهمترین ابزارهای جلب توجه هستند.
روایتهایی که احساس را هدف میگیرند
کاربر اینستاگرام معمولاً برای خواندن گزارشهای بلند یا تحلیلهای تخصصی وارد این فضا نمیشود. او در چند ثانیه تصمیم میگیرد که از کنار یک ویدئو عبور کند یا آن را تا انتها ببیند. همین چند ثانیه کافی است تا یک موسیقی، یک جمله احساسی یا یک تصویر متفاوت، او را متوقف کند.
داستان امیر و فاطمه نیز از همین جنس بود؛ روایتی که امید، عشق، خانواده و زندگی را در خود داشت. بسیاری از کاربران با دیدن این تصاویر، احساس میکردند با زوجی روبهرو هستند که برخلاف همه محدودیتها، زندگی را انتخاب کردهاند. همین حس، مهمترین عامل دیده شدن این محتوا بود.
البته این مسئله لزوماً اتفاقی منفی نیست. شبکههای اجتماعی بارها توانستهاند روایت انسانهایی را به تصویر بکشند که شاید هیچ رسانهای پیش از آن به سراغشان نمیرفت. زندگی افرادی که سالها از نگاه جامعه دور مانده بودند، ناگهان به بخشی از گفتوگوهای عمومی تبدیل میشود و همین موضوع میتواند نگاه جامعه را نیز تغییر دهد.
اما درست از همین نقطه، یک پرسش مهم شکل میگیرد؛ آیا مرز میان روایت کردن زندگی یک انسان و تبدیل کردن زندگی او به «محتوا» همیشه حفظ میشود؟
وقتی تعداد بازدیدها، لایکها و اشتراکگذاریها به مهمترین معیار موفقیت تبدیل میشود، گاهی خودِ انسان از مرکز روایت کنار میرود و آنچه باقی میماند، ظرفیت احساسی یک اتفاق است. در چنین شرایطی، خواستگاری، جشن، تولد، بیماری یا حتی غم، دیگر فقط بخشی از زندگی نیستند؛ بلکه به سوژههایی برای تولید محتوای بیشتر تبدیل میشوند.
این اتفاق الزاماً با نیت سوء آغاز نمیشود. شاید در ابتدا همه چیز صرفاً ثبت لحظههای شیرین زندگی باشد، اما وقتی هر ویدئو هزاران بار دیده میشود، وقتی هر اتفاق کوچک با موجی از واکنش کاربران همراه است، ناخودآگاه زندگی روزمره نیز وارد چرخه تولید محتوا میشود؛ چرخهای که گاهی پایان آن دیگر در اختیار صاحبان همان زندگی نیست.
الگوریتمها عاشق احساساتاند
اگر امروز از کاربران شبکههای اجتماعی بپرسید کدام محتوا بیشتر در ذهنشان میماند، احتمالاً بسیاری از آنها از ویدئوهایی نام میبرند که باعث خنده یا گریهشان شده است. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی نیز دقیقاً همین رفتار را تشخیص میدهند.
هرچه یک محتوا واکنش عاطفی بیشتری ایجاد کند، احتمال دیده شدن آن هم افزایش پیدا میکند. به همین دلیل است که گاهی یک ویدئوی ساده از یک اتفاق خانوادگی، میلیونها بار دیده میشود، اما یک گزارش دقیق و حرفهای شاید تنها بخش کوچکی از همان مخاطبان را جذب کند.
امیر و فاطمه نیز در همین مسیر به چهرههایی شناختهشده تبدیل شدند. بسیاری از مردم آنها را نه از نزدیک میشناختند و نه ارتباطی با خانوادهشان داشتند، اما احساس میکردند بخشی از زندگی آنها را دنبال کردهاند. این همان ویژگی شبکههای اجتماعی است؛ مرز میان آشنایی واقعی و آشنایی رسانهای را کمرنگ میکند.
در چنین فضایی، مخاطب تصور میکند شخصیتهای حاضر در صفحه نمایش را سالهاست میشناسد؛ برای موفقیتشان خوشحال میشود، از ناراحتیشان غمگین میشود و گاهی حتی نسبت به آنها احساس مسئولیت پیدا میکند.
شاید همین احساس نزدیکی بود که باعث شد داستان امیر و فاطمه فراتر از یک صفحه اینستاگرامی برود و به موضوعی عمومی تبدیل شود؛ موضوعی که بسیاری آن را دنبال کردند، دربارهاش نوشتند و بارها بازنشرش کردند.
اما این تنها آغاز یک روایت بود؛ روایتی که قرار نبود همیشه با لبخند، موسیقیهای شاد و تصاویر عاشقانه ادامه پیدا کند.
وقتی سوگ هم «محتوا» میشود
متأسفانه باخبر شدیم که امیر حیدری در اثر یک بیماری جان خود را از دست داده است. حالا این دو زوج که از یکدیگر جدا شدند، بار دیگر مورد توجه رسانهها و کاربران فضای مجازی قرار گرفتهاند. این بار اما همه چیز رنگ دیگری دارد. انگار با فوت امیر، سیل هجوم کاربران به صفحه خواهر او بیش از گذشته شده است. بسیاری حالا صفحهای را دنبال میکنند که میدانند دیگر قرار نیست از روزمرگیهای همیشگی امیر و فاطمه در آن خبری باشد؛ اما همچنان منتظرند. منتظر دیدن تصاویر، ویدئوها و روایتهایی که این بار نه از جنس شادی، بلکه از جنس فقدان است.
واکنش بسیاری از صفحات اینستاگرامی نیز به همان اندازه قابل تأمل است. همان صفحاتی که تا دیروز با انتشار ویدئوهای خواستگاری، عقد و زندگی مشترک امیر و فاطمه، مخاطب جذب میکردند، حالا همان تصاویر را با موسیقیهای غمگین، متنهای احساسی و جملاتی مانند «عاشقانههای زوج سندروم دان به پایان رسید»، «خدا به فاطمه صبر بدهد» یا «دو عاشق برای همیشه از هم جدا شدند» بازنشر میکنند.
فرقی نکرده است؛ تنها موسیقی عوض شده، تیترها تغییر کرده و فضای روایت از شادی به سوگ رسیده است. اما هدف همچنان همان است؛ جلب توجه بیشتر، دریافت لایک بیشتر و افزایش بازدید. این همان نقطهای است که باید درباره آن مکث کرد.
در شبکههای اجتماعی، گاهی مرگ نیز مانند زندگی به بخشی از چرخه تولید محتوا تبدیل میشود. همان الگوریتمی که روزی خواستگاری امیر و فاطمه را به میلیونها نفر نشان داد، امروز ویدئوهای مراسم تشییع، گریه همسر و اشک خانواده را به همان سرعت منتشر میکند؛ زیرا الگوریتم تفاوتی میان شادی و اندوه قائل نیست. آنچه برای آن اهمیت دارد، میزان واکنش مخاطب است.
اگر کاربران بیشتر روی یک ویدئوی احساسی توقف کنند، آن را برای دیگران بفرستند یا زیر آن کامنت بگذارند، همان محتوا بیشتر دیده خواهد شد. در چنین شرایطی، سوگ نیز به اندازه شادی قابلیت وایرال شدن پیدا میکند.
مرز باریک همدلی و بهرهبرداری
هیچکس نمیتواند اصل همدردی مردم را زیر سؤال ببرد. طبیعی است که بسیاری از کسانی که ماهها زندگی امیر و فاطمه را دنبال کرده بودند، با شنیدن خبر درگذشت امیر ناراحت شوند. حتی اشک ریختن برای انسانی که او را تنها از قاب تلفن همراه میشناختند، اتفاق عجیبی نیست. اما مسئله از جایی آغاز میشود که این احساسات، به ابزار تولید محتوا تبدیل میشود.
این روزها کافی است سری به صفحات پرمخاطب اینستاگرام بزنید؛ یک تصویر از مراسم تشییع، چند ثانیه گریه فاطمه، موسیقی غمگین، چند جمله تأثیرگذار و هزاران کامنت و اشتراکگذاری. گویی هرچه اندوه عمیقتر نمایش داده شود، شانس دیده شدن محتوا نیز بیشتر خواهد شد.
در این میان، کمتر کسی از خود میپرسد آیا خانواده متوفی، آمادگی این حجم از بازنشر تصاویر خصوصی خود را دارند؟ آیا انتشار مداوم لحظات سوگواری، کمکی به همدلی میکند یا تنها خوراکی تازه برای الگوریتمهای شبکههای اجتماعی است؟
رسانههای حرفهای سالهاست برای پوشش حوادث، مرگ و سوگواری اصول اخلاقی مشخصی دارند؛ حفظ کرامت انسان، رعایت حریم خصوصی خانواده و پرهیز از نمایش افراطی رنج، بخشی از همین اصول است. اما در فضای شبکههای اجتماعی، این مرزها روزبهروز کمرنگتر میشود. هر کاربر میتواند رسانه باشد و هر صفحهای میتواند بدون هیچ ضابطهای، از یک اتفاق تلخ، دهها محتوای مختلف تولید کند.
ما فقط تماشاگر نیستیم
شاید سادهترین راه این باشد که همه تقصیرها را متوجه صفحات اینستاگرامی بدانیم، اما واقعیت این است که مخاطبان نیز بخشی از این چرخه هستند.
وقتی کاربران، ویدئوهای احساسی را بیشتر میبینند، بیشتر بازنشر میکنند و زمان بیشتری روی آنها میمانند، الگوریتم نیز همان نوع محتوا را ارزشمندتر تشخیص میدهد. در نتیجه، تولیدکنندگان محتوا هم ناخواسته یا آگاهانه به سمت تولید همان دست محتواها حرکت میکنند.
به بیان دیگر، چرخهای شکل میگیرد که در آن مخاطب، تولیدکننده محتوا و الگوریتم، یکدیگر را تقویت میکنند؛ چرخهای که در آن احساسات، مهمترین سرمایه است.
شاید به همین دلیل بود که مراسم تشییع پیکر امیر نیز با حضور جمعیت قابل توجهی همراه شد. در میان جمعیت، بدون تردید دوستان، آشنایان و نزدیکان او حضور داشتند، اما افرادی نیز دیده میشدند که تنها از طریق شبکههای اجتماعی او را میشناختند. برخی حتی شاید هیچگاه ویدئوهای نخستین او را ندیده بودند و تنها خبر درگذشتش آنها را با این روایت آشنا کرده بود.
قدرت شبکههای اجتماعی دقیقاً همینجاست؛ آنها میتوانند از یک زندگی معمولی، روایتی فراگیر بسازند و همان روایت را در لحظهای دیگر، با یک اتفاق تلخ، دوباره به صدر توجه افکار عمومی بازگردانند.
اما شاید مهمترین پرسش، نه درباره امیر و فاطمه، بلکه درباره خود ما باشد.
اگر امروز یک خواستگاری، فردا یک بیماری و پسفردا یک مراسم تشییع، همگی به محتوایی برای رقابت بر سر لایک و بازدید تبدیل شوند، مرز میان روایت زندگی و مصرف زندگی کجاست؟
شاید مشکل از خود شبکههای اجتماعی نباشد؛ مشکل از زمانی آغاز میشود که انسانها، پیش از آنکه یک «فرد» باشند، به یک «محتوا» تبدیل میشوند. محتوایی که تا وقتی احساسات بیشتری تولید کند، دیده میشود و درست در همان لحظه که موج احساسات فروکش کند، جای خود را به روایت بعدی میدهد.
امیر حیدری، پیش از آنکه یک چهره وایرال باشد، یک انسان بود؛ انسانی با خانواده، همسر، آرزوها و زندگی خودش. شاید مهمترین درسی که این روایت برای رسانهها و کاربران دارد، همین باشد؛ اینکه میان همدلی با رنج انسانها و بهرهبرداری از آن برای جذب مخاطب، مرزی باریک وجود دارد؛ مرزی که اگر از آن عبور کنیم، دیگر نه از رسانه چیزی باقی میماند و نه از اخلاق.
کد مطلب 6910530
زهرا اسكندری
-
حذف به سبک اسرائیل/ وقتی حقیقت به گلوله بسته میشود
-
معاون وزیر ارشاد: خبرنگاران نگذاشتند روایت ایران در هیاهوی جنگ گم شود
-
پیام تسلیت وزیر فرهنگ در پی درگذشت ابوالقاسم قاسمزاده
-
اربعین در سرزمین باروت/ چه حقیقتی پشت زائران پاکستانی پنهان است
-
نوسانات شدید مواد پتروشیمی، تولید اسباببازی را با مشکل مواجه کرده است
-
برگزیدگان پویش ملی کتابخوانی «با ادبیات بزرگ شویم» معرفی شدند
-
طرح دریاچه مصنوعی پارک چمران نیازمند اصلاح فنی است
-
دادستان کردستان: امیدآفرینی راهبرد مقابله با جنگ روانی دشمن است
-
محمودی: خبرنگاران بر عهد الهی و رسالت حرفهای خود ایستادهاند
-
پایان سفر وزیر ورزش با بازدید از مراکز ورزشی باکو
-
در مسیر تولد ابریشم
-
عاشقانهای که با مرگ دوباره ترند شد/ اینستاگرام از سوگ هم نمیگذرد
-
کاهش ۱۴ درصدی آمار تصادفات در جنوب سیستان و بلوچستان
-
قیداری: نقش خبرنگاران سلامت فراتر از اطلاعرسانی است
-
روایت هفت سال جهاد؛ از روستاهای مرزی تا مسیر پیادهروی اربعین
-
آینده آموزش سئو با ابزارهای هوش مصنوعی
-
موافقت مشروط آمریکا برای برداشتن محاصره دریایی ایران
-
توافق اولیه باشگاه پرسپولیس با همتای مازندرانی برای خرید جنجالی
-
کامیون با راننده ۸ ساله در اصفهان توقیف شد
-
درگیری اعضای داعش و نیروهای جولانی در سیده زینب
-
ترکیه: توافق مکه ائتلافی موازی با ناتو نیست
-
گرامیداشت سپهبد شهید سیدعبدالرحیم موسوی در حرم بانوی کرامت برگزار شد
-
تمجید رسانه آلبانیایی از عملکرد آسانی مقابل استقلال خوزستان
-
رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا خواستار راهی برای خروج از جنگ با ایران شد
-
حزب الله عراق: بازنگری در پاسخ به حمله اخیر عربستان و آمریکا مطرح است
-
موسیقی در ترازوی حق/رهبر شهید درباره حلال و حرام بودن موسیقی چه گفتند؟
-
روزنامههای اقتصادی شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
-
روزنامههای ورزشی شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
-
روزنامههای صبح شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
- قیمت شیشه سکوریت
- سفیر
- خرید طلای آب شده
- قیمت موکت
- تور کربلا
- استند تسلیت
- مداحی اربعین
- دوربین مداربسته
- مرجع پاسخ معتبر پزشکان
- فروش مواد شیمیایی
- قیمت ایمپلنت
- قطعات لباسشویی
- آموزشگاه تیزهوشان
- بلیط هواپیما
- پرشین هتل
- نمایندگی بوش در تهران
- بهترین جراح بینی
- آموزشگاه زبان ملل
- قیمت و خرید سمعک نامرئی
- مهرینو

