گاهی اوقات بهترین کاری که میتوانید در میان یک بحث انجام دهید این است که دست از دفاع از خود بردارید و بخواهید از نو شروع کنید. بهویژه مواظب کلمه «اما» باشید: «میفهمم چرا چنین احساسی داری، اما…» هر آنچه که دنبال میشود احتمالاً شبیه یک ردّیه به نظر میرسد — و اذعان قبلی را پاک میکند. کرایم پیشنهاد میکند چند جمله ترمیمی ساده را حفظ کنید: «میتوانم بفهمم چرا رفتار من چنین برداشتی ایجاد کرده است.» «حق با توست — میبینم چطور به تو آسیب زدم.» «کمکم کن بفهمم چه چیزی را نادیده گرفتهام.» جمله مورد علاقه او که در خانه استفاده میکند این است: «متأسفم، میتوانیم دوباره امتحان کنیم؟»
گروه اندیشه: در ایران میزان منازعات کلامی که در نهایت به درگیری و فروپاشی جمع ها می شود، بسیار زیاد است. افراد برای هرچیزی اظهار نظر می کنند و این موضوع وضعیت را بسیار وخیم تر می سازد. برای پرهیز از تشدید درگیری و منازعه چه باید بگنیم؟ آنجلا هایت، در ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶ مطلبی در مجله تایم نوشته راجع به کاهش منازعه در بحث ها. از نظر هایت، گرفتن موضع دفاعی در جریان گفت وگوها و مناقشات، پاسخی غریزی برای محافظت از «ایگو» و تصویر بیرونی ماست؛ واکنشی خودکار که اگرچه در لحظه برای ترمیم سوءتفاهمها انجام میشود، اما در واقعیت اصل مسئله را مدفون کرده و روابط عاطفی را دچار فرسایش میکند. بر اساس تحلیل متخصصان روانشناسی و روابط، دفاعی شدن یک نقص شخصیتی نیست، بلکه مکانیزمی روانی است که هنگام احساس تهدید نسبت به ارزشها، صلاحیت یا کیستی فرد فعال میشود. راهکار مواجهه با این سوگیری شناختی، نه سرکوب آن، بلکه هوشیاری نسبت به نشانههای جسمانی اولیه (مانند تپش قلب و سنگینی قفسه سینه) و جایگزینی قطعیت با کنجکاوی است. تمرکز بر پذیرش بخشی از واقعیت (حتی به اندازه ۲ درصد)، پرهیز از بهکارگیری کلمات مطلقی چون «هرگز» و «همیشه»، انعکاس دادن احساسات طرف مقابل پیش از ارائه هرگونه پاسخ یا توجیه منطقی، و استفاده از جملات ترمیمی جهت بازسازی رابطه، از کلیدیترین راهبردها برای عبور از بنبستهای ارتباطی محسوب میشوند. در نهایت، بازخوانی هدف اصلی گفت وگو و تشخیص زمان مناسب برای عقبنشینی هوشمندانه، مانع از تبدیل اختلافات جزئی به نزاعهای فرسایشی خواهد شد. این گفت و گو را در ادامه می خوانید:
****
یک راه مطمئن برای اینکه بفهمید یک بحث از مسیر درست خود خارج شده وجود دارد: گفتگو را با این موضوع شروع کردهاید که چه کسی قرار بوده ظرفشویی را پر کند، اما اکنون سر از شامِ لغوشدهی سال ۲۰۱۹، مادرهمسرتان، یا این پرسش درآوردهاید که آیا اصلاً کسی در این خانه قدر دیگری را میدانت یا نه!
جسیکا هریسون، مشاور خانواده در رود آیلند میگوید: «مثل این است که ناگهان بگویید: "صبر کن، ما چطور به اینجا رسیدیم؟" این نشانهای است از اینکه یک نفر، در جایی از گفتگو، موضع دفاعی به خود گرفته است.»
تشخیص اینکه چه زمانی موضع دفاعی گرفتهاید میتواند دشوار باشد، زیرا خودتان کمتر چنین احساسی دارید. برای شما این حالت شبیه به حقیقتجویی و شفافسازی است؛ انگار بالاخره دارید سوءتفاهمها را برطرف میکنید. در این میان، مشکل اصلی — همان مشکلی که یک نفر جرأت به خرج داده و مطرحش کرده — هرگز حل نمیشود و حالا زیر چهار مشکل کاملاً جدید مدفون شده است. به قول هریسون: «چه کسی میتواند پنج بحث متفاوت را در یک مکالمه مدیریت کند و به پایان برساند؟»
حس غریزی دفاع از خود، یک نقص شخصیتی نیست؛ بلکه یک واکنش دفاعی است که وقتی چیزی حسِ شما را نسبت به «کیستیِ خودتان» تهدید میکند، فعال میشود. الی کرایم، روانشناس بالینی در نیویورک که در زمینه زوجدرمانی تخصص دارد، میگوید: «ما واکنش جنگ یا گریز را برای محافظت از خود در برابر خطرات جسمی داریم. اما همین واکنش برای محافظت از «ایگو» یا حس وجودیمان نیز وجود دارد، هرچند همه از آن آگاه نیستند.» به عبارت دیگر، یک گلایه نسبتاً معمولی میتواند شبیه به یک حکم نهایی درباره شخصیت شما به نظر برسد — بهویژه وقتی از طرف کسی باشد که دوستش دارید. آژیر خطر به صدا درمیآید و ناگهان شما شروع به ارائه مدارک میکنید تا ثابت کنید اتفاقاً شریک زندگی فوقالعادهای هستید که کارها و زحمات زیادی انجام میدهد!
دکتر جف کاتزمن، روانپزشک در بیمارستان سیلور هیل در نیو کنعان، میگوید این غریزه حفاظتی همیشه هم بد نیست. گاهی اوقات نیاز دارید مرزی تعیین کنید یا از خودت محافظت نمایید. اما زمانی که موضع دفاعی گرفتن به پاسخ پیشفرض شما در طول اختلافات معمولی تبدیل شود، میتواند بهمرور زمان و طی سالها آسیبزا باشد. در حالی که زوجین ظاهراً درباره کارهای خانه صحبت میکنند، از هم دور میشوند و دوستان دیگر موضوعات را مطرح نمیکنند. کاتزمن میگوید: «هرگاه موضع دفاعی میگیریم، نسبت به دیدگاه خود مطمئنتر میشویم و به نوعی وارد جنگ میشویم. هرچه دفاعیتر شویم، تنها تر میشویم.»
هدف این نیست که موضع دفاعی گرفتن را به کلی حذف کنیم؛ بلکه هدف این است که آن را زودتر تشخیص دهیم، سنجیدهتر پاسخ دهیم و بدانیم وقتی لغزشی رخ داد، چگونه مکالمه را ترمیم کنیم. در ادامه توصیه متخصصان در این باره آمده است:
علائم بدنی خود را بشناسید
موضع دفاعی اغلب قبل از اینکه حتی کلمهای بر زبان بیاورید، در بدن شما آغاز میشود. روبن روزن، زوجدرمانگر در مریلند، از مراجعان خود میپرسد: «در همان لحظهای که شریک زندگیتان آن حرف را زد، چه اتفاقی در بدن شما افتاد؟»
پاسخها معمولاً مشخص و جسمانی هستند: «بغضی در گلویم ایجاد میشود، شاید احساس فشردگی در معده، یا سنگینی در قفسه سینهام داشته باشم، یا قلبم تندتر بزند.»
نادیده گرفتن این احساسات آسان است، اما آنها میتوانند به عنوان نشانههای هشدار اولیه عمل کنند که نشان میدهند در آستانه قطع کلام، انکار یا پاتک زدن هستید. وقتی متوجه تپش قلب یا سنگینی قفسه سینه خود شدید، مکث کنید و از خود بپرسید چرا چنین واکنش شدیدی نشان میدهید. این بررسی کوتاه میتواند به شما این شانس را بدهد که انتخاب کنید در مرحله بعد چه بگویید — به جای اینکه به طور خودکار موضع دفاعی بگیرید.
بپرسید از چه چیزی محافظت میکنید؟
وقتی متوجه شدید که حالت دفاعی به خود گرفتهاید، بر این موضوع تأمل کنید: «من واقعاً سعی دارم از چه چیزی محافظت کنم؟» احتمالاً موضوع مورد بحث نیست. بیشتر اوقات، این یک امر شخصی است — باور شما مبنی بر اینکه شریک زندگی خوب، دوست قابل اعتماد یا کارمند لایقی هستید.
هریسون میگوید: «وقتی حالت دفاعی داریم، در نهایت سعی میکنیم از چیزی محافظت کنیم؛ خواه یک ارزش باشد، یک اصل اخلاقی، شخصیتمان یا اعتمادی که به تواناییهای خود داریم.»
فهمیدن اینکه چه چیزی مورد تهدید قرار گرفته است، میتواند به سرعت گفتگو را تغییر دهد. درخواست کمک بیشتر در خانه ممکن است اینگونه به نظر برسد: «تو فکر میکنی من همسر بدی هستم.» اما این لزوماً چیزی نیست که طرف مقابل گفته — یا منظورش بوده باشد. آنها ممکن است صرفاً از شما بخواهند مسئولیت بیشتری در خانه بر عهده بگیرید.
هریسون پیشنهاد میکند از خود بپرسید: «آیا من الان دارم از شخصیت یا ارزشهایم محافظت میکنم یا واقعاً دارم به آنچه این شخص به من میگوید گوش میدهم؟»
گاهی اوقات، دقیقاً به این دلیل حالت دفاعی میگیرید که خوب بودن در نقش همسر، دوست یا کارمند برایتان بسیار مهم است. هریسون میگوید: «این نشانهای است از اینکه آنها آنقدر اهمیت میدهند که از اشتباه کردن و ناکارآمدی وحشت دارند.»
قطعیت را با کنجکاوی تعویض کنید
حالت دفاعی باعث میشود احساس قطعیت مطلق کنید: شما درست میگویید، آنها اشتباه میکنند و اگر فقط بتوانید خودتان را به اندازه کافی واضح توضیح دهید، آنها بالاخره متوجه خواهند شد. اما هرچه بیشتر برای اثبات حرف خود تلاش کنید، توجه کمتری به حرفهای طرف مقابل میکنید.
کاتزمن که دههها در کنار کار بالینی خود در تئاتر بداههپردازی فعالیت داشته، پیشنهاد میکند عکس این عمل را انجام دهید. او میگوید: «راه خروج، سریعتر فکر کردن نیست؛ بلکه زودتر کنجکاو شدن است.»
تئاتر بداهه الگوی شگفتانگیز و مفیدی ارائه میدهد. روی صحنه، «مسدود کردن» به معنای رد کردن فرضیهای است که پارتنرِ صحنه شما مطرح کرده است. اگر آنها اعلام کنند که باران میبارد و شما اصرار کنید که باران نمیبارد، صحنه پیش نمیرود. کاتزمن میگوید: «وقتی یکدیگر را مسدود میکنیم، این دقیقاً همان کاری است که حالت دفاعی انجام میدهد. من واقعیت شما را نفی میکنم و شما واقعیت مرا نفی میکنید.»
جایگزین، اصل «بله، و…» در بداههپردازی است. در یک بحث، این ممکن است به معنای اذعان به تجربه طرف مقابل، قبل از افزودن دیدگاه خودتان باشد. یکی دیگر از قواعد بداهه نیز صادق است: کاتزمن میگوید: «پارتنر خود را خوب جلوه دهید.»
این به معنای موافقت با همه حرفهای طرف مقابل نیست؛ بلکه یادآوری این نکته است که شما در یک تیم هستید. کاتزمن میگوید: «ما به دنبال درک متقابل هستیم، نه پیروزی. هدف، حرکت از «قطعیت داشتن» به سمت «کنجکاو بودن» است.»
به دنبال آن «۲ درصد حقیقت» باشید
حتی انتقادی که غیرمنصفانه، مبالغهآمیز یا بدموقع به نظر میرسد، اغلب حاوی نشانهای از حقیقت است. کرایم آن را «۲ درصد حقیقت» مینامد. پیدا کردن آن ۲ درصد میتواند دشوار باشد — به خصوص زمانی که مشغول فهرست کردن ۹۸ درصد دیگری هستید که فرد اشتباه گفته است — اما اذعان به آن میتواند به سرعت تنش و داغی بحث را کاهش دهد.
قبل از اینکه به همه چیزهایی که طرف مقابل اشتباه متوجه شده اشاره کنید، به بخش کوچکی که درست گفته اذعان کنید. به عنوان مثال، اگر همسرتان شما را متهم کند که هرگز گوش نمیدهید، غریزه شما ممکن است فهرست کردن تمام زمانهایی باشد که گوش دادهاید. در عوض، بگویید: «حق با توست، وقتی امشب درباره جلسهات صحبت میکردی حواسم پرت بود.» شما موافقت نمیکنید که هرگز گوش نمیدهید؛ بلکه به بخشی از گلایه که درست است اذعان میکنید. این کار میتواند طرف مقابل را نسبت به آنچه بعداً میگویید پذیراتر کند.
چالش موجود، مقاومت در برابر تمایل به بحث درباره این است که آیا انتقاد از نظر فنی دقیق است یا خیر و در عوض تمرکز بر احساسات پشت آن است. کرایم میگوید: «ما بیشتر بر ابعاد ذهنی و منطقی تمرکز میکنیم، در حالی که باید فکر کنیم: چگونه میتوانم با این فرد ارتباط برقرار کنم و درک کنم که چه احساسی دارد، حتی اگر برای من ۱۰۰٪ منطقی نباشد؟»
واژههای «هرگز» و «همیشه» را کنار بگذارید
برخی کلمات دعوتنامههای کوچکی برای جنگ هستند. دو کلمه بهویژه قوی هستند: «هرگز» و «همیشه».
کاتزمن میگوید: «وقتی به کلمات مطلقی مانند "هرگز" و "همیشه" متوسل میشوید، طرف مقابل را به دفاع دعوت میکنید. آنها فقط سعی خواهند کرد اشتباه شما را ثابت کنند.» به کسی بویید که هرگز ظرفها را نمیشوید و مباحثهای به دستش دادهاید که میتواند در جزئیات پیروز شود: آنها پنجشنبه گذشته ظرفها را شستند! حالا شما دارید درباره پنجشنبه بحث میکنید. پیام اصلی — "من به کمک بیشتری نیاز دارم" یا "نیاز دارم کارهایی را که انجام میدهم ببینی" — هرگز منتقل نمیشود.
همین امر در مورد انباشته کردن گلایهها نیز صدق میکند. افزودن شکایت دوم، سپس سوم و سپس موضوع ماه گذشته، موضع شما را تقویت نمیکند؛ بلکه صرفاً موارد بیشتری برای ادعای طرف مقابل ایجاد میکند. کاتزمن میگوید: «یک نفر مجبور میشود در هفت جبهه از خود دفاع کند، به جای اینکه فقط روی همان موضوعی که سعی دارید حل کنید تمرکز کند.»
قبل از توضیح دادن، حرفهای طرف مقابل را بازگو کنید
وقتی کسی به شما میگوید که به او آسیب زدهاید، اولین غریزه شما ممکن است توضیح منظور خودتان باشد — یا اینکه چرا او دچار سوءتفاهم شده است. اما برای کسی که سفره دلش را باز کرده، آن توضیح میتواند شبیه یک عذرخواهیِ واهی یا بهانه به نظر برسد. همچنین میتواند باعث شود احساس کند کمتر شنیده شده است.
کرایم توصیه میکند با خلاصه کردن دقیق آنچه شنیدهاید شروع کنید، سپس بررسی کنید که آیا درست متوجه شدهاید یا خیر. چند کلمه را تکرار نکنید تا بلافاصله به سمت موضع خود چرخش کنید. در عوض، بگویید: «آنچه من میشنوم این است که بعد از ریختن بستنی، من صدایم را بلند کردم و از کلماتی استفاده کردم که تو را آزرده خاطر کرد و باعث شد احساس تنهایی کنی. آیا درست متوجه شدم؟»
این رویکرد همچنین میتواند شما را از افتادن در بحثی درباره اینکه چه کسی دقیقاً چه چیزی گفته باز دارد. کرایم اخیراً زوجهای را تماشا میکرد که چندین دقیقه را صرف رفت و برگشت روی کلمات میکردند — «تو این را گفتی.» «نه، نگفتم» — قبل از اینکه جلوی آنها را بگیرد. او به آنها گفت: «بیایید روی احساساتی تمرکز کنیم که در زمان انجام این گفتگو تجربه شده است.»
اثر رفتارتان را بپذیرید — حتی اگر آن را متفاوت به یاد میآورید
وقتی پسر ۱۰ ساله روزن به او گفت که پس از زمین خوردن روی پلهها و فریاد زدن، پدرش او را هیس کرده و ساکت نموده است، روزن بلافاصله خواست با آن روایت مخالفت کند: «این اتفاق نیفتاد. ماجرا اینطور نبود.»
سپس متوجه احساس سنگینی در معدهاش شد. وقتی به آن توجه کرد، متوجه شد که این گلایه چه چیزی را برانگیخته است: ترس از اینکه پسرش چگونه به او نگاه میکند. روزن به جای بحث درباره اینکه دقیقاً چه اتفاقی افتاده است، بر نحوه تأثیر این تجربه بر پسرش تمرکز کرد. او به پسر گفت: « متأسفم که این اتفاق افتاد»، اگرچه خودش ماجرا را آنطور به یاد نمیآورد.
لازم نیست موافقت کنید که همه جزئیات دقیقاً همانطور که طرف مقابل به یاد میآورد اتفاق افتاده تا اذعان کنید که آن تجربه به او آسیب زده است. و انجام این کار به این معنی نیست که نیت شما — یا روایت شما از اتفاقات — اهمیتی ندارد. این صرفاً به این معنی است که آنها مجبور نیستند اولویت اول باشند. زمانی که طرف مقابل احساس کرد شنیده شده است، میتوانید آنچه را که به یاد میآورید و منظورتان را توضیح دهید.
یک جمله ترمیمی در جیب خود داشته باشید
گاهی اوقات بهترین کاری که میتوانید در میان یک بحث انجام دهید این است که دست از دفاع از خود بردارید و بخواهید از نو شروع کنید. بهویژه مواظب کلمه «اما» باشید: «میفهمم چرا چنین احساسی داری، اما…» هر آنچه که دنبال میشود احتمالاً شبیه یک ردّیه به نظر میرسد — و اذعان قبلی را پاک میکند.
کرایم پیشنهاد میکند چند جمله ترمیمی ساده را حفظ کنید:
-
«میتوانم بفهمم چرا رفتار من چنین برداشتی ایجاد کرده است.»
-
«حق با توست — میبینم چطور به تو آسیب زدم.»
-
«کمکم کن بفهمم چه چیزی را نادیده گرفتهام.»
جمله مورد علاقه او که در خانه استفاده میکند این است: «متأسفم، میتوانیم دوباره امتحان کنیم؟»
این جملات مانع از هر بحث یا اشتباهی نمیشوند. کرایم میگوید: «ما قرار نیست جنگ یا اشتباهاتی را که مرتکب میشویم ریشهکن کنیم.» آنچه آنها میتوانند انجام دهند این است که به شما کمک کنند بازسازی کنید — اذعان کنید که چیزی اشتباه بیان شده است و به هر دوی شما فرصتی بدهد تا با مکالمه برخورد متفاوتی داشته باشید.
بعداً دوباره به گفت وگو برگردید
شما همیشه در زمان وقوع بحث متوجه نمیشوید که حالت دفاعی دارید. وقتی آرام شدید، به گفتگو برگردید و آنچه را که پشت واکنشتان بوده توضیح دهید.هریسون پیشنهاد میکند آن را اینگونه بیان کنید: «متأسفم که اینطور پاسخ دادم. متوجه شدم که تو فقط میگفتی کمک بیشتری میخواهی. احساس من این بود که میگویی من همسر بدی هستم — و میدانم که منظور تو این نبود. اما آنقدر دلم میخواهد همسر خوبی باشم که احساس کردم باید از خودم دفاع کنم.»
قبل از اینکه بفهمید چرا چنین واکنش شدیدی نشان دادهاید، برای عذرخواهی عجله نکنید. در غیر این صورت، میتواند تصنعی به نظر برسد. روزن میگوید: «این کار فقط نوعی فشار آوردن به خود است.» مدتی زمان بگذارید تا بفهمید چه ترس یا عدم امنیتی باعث واکنش شما شده است. وقتی فهمیدید از چه چیزی دفاع میکردید، عذرخواهی صادقانه احتمالاً طبیعیتر به زبان میآید.
از خود بپرسید از این گفت وگو چه میخواهید؟
کاتزمن یک بار خود را در آستانه بحث با یک غریبه در رستوران دید. در یک شب سرد و طوفانی، او در را باز نگه داشت تا خانوادهاش وارد شوند. زنی که نزدیک ورودی نشسته بود به شدت از جریان هوای سرد شکایت کرد. پیشخدمت پیشنهاد داد جایش را عوض کند، اما او رد کرد و گفت اگر «آن مرد» جلوی ورود هوای سرد را بگیرد، حالش خوب خواهد بود. سپس خانواده کاتزمن درست کنار او نشستند — و او به شکایت ادامه داد.
کاتزمن احساس کرد که دارد خودش را برای پاسخ دادن آماده میکند. سپس شوهر آن زن با او چشمک زد.کاتزمن میگوید: «او به گونهای به من چشمک زد که احساس کردم، او مرا میفهمد. و من هم باید به خودم بیایم و بپذیرم که نیازی نیست وارد این بحث شوم.»
قبل از ادامه بحث، از خود بپرسید: «امیدوارم در اینجا به چه چیزی دست یابم؟» اگر سعی دارید طرف مقابل را درک کنید یا مشکلی را حل کنید، گفتگو احتمالاً ارزش داشتن را دارد. اگر صرفاً میخواهید ثابت کنید که درست میگویید، کنار کشیدن ممکن است انتخاب بهتری باشد.
کاتزمن هنوز وقتی احساس میکند به یک بحث غیرضروری کشیده میشود، به آن چشمک فکر میکند. او میگوید شما میتوانید آن را قرض بگیرید — یا نشانه خودتان را پیدا کنید که به شما یادآوری کند مکث کنید و بررسی کنید که آیا گفت وگو ارزش داشتن دارد یا خیر. گاهی اوقات غیردفاعیترین پاسخ، تصمیمگیری برای عدم بحث است.
۲۱۶۲۱۶
کد مطلب 2273606
-
شاهکلید پایان دادن به بحثهای بیپایان، پذیرش ۲ درصد از حقیقت! / چرا از یک ظرفشویی ساده به جنگ جهانی سوم میرسیم؟
-
تغییر الگوی دینداری؛ از خدای هراس تا الهیات عشق
-
نشست «آیا هنوز میتوان از خلق یک جهان مشترک ایرانی سخن گفت؟»
-
نقد و بررسی کتاب «پیدایش یهودیت»
-
چگونگی قدرت گیری کیف کش ها و نگهبانان صندلی در عربستان/ راز صعود بیاستعدادها در بوروکراسی/ آیا شایستگی مرده؟ چاپلوسی تنها نردبان ارتقای سازمانی؟