- خبرفوری
- استانها
- خوزستان
دستان پدرانه در سنگر تولید/ کارگر، خستهترین اما شریفترین قهرمان وطن است
عرق پیشانی یک کارگر، مقدسترین جوهر تولید است.این عرق، قصه سختی هاست؛ روایت روزهایی که زود آغاز میشود و دیر تمام.حکایت مردانی که پشت هیچ میز نرمی ننشستهاند اما ستونهای سختِ اقتصاد بر شانه های همین مردان استوار است.
کپی شد کدخبر: 3214250 ت ت
نعیم حمیدی نوشت: در هیاهوی کارخانه، جایی میان صدای خُشخُش دستگاهها و سوت ممتد تولید، لحظهای رخ داد که از جنس آهن و بتن نبود؛ لحظهای که از تبار انسانیت برمیخاست.
عرق بر پیشانی کارگری نشسته بود؛ عرقی که تنها نشانهی خستگی نبود، بلکه امضای شرافتِ هزاران بازویی بود که هر روز کشور را روی دوش میکشند.
و آنگاه دستی پیش آمد؛ دستی پدرانه، ساده، بیادعا و بیهیاهو.نه برای نمایش، نه برای قاب گرفتن لحظهای تاریخی، بلکه همچون نوازشی دیرینه بر صورت فرزندی که سالها بار زندگی را به تنهایی کشیده است.
آن دست، نماد احترام بود؛ احترام به کارگری که شاید نامش بر سردر هیچ ساختمانی حک نشود، اما استواری بسیاری از بناها بر دوش اوست.
در آن ثانیهی کوتاه، تصویرِ بزرگی شکل گرفت؛ تصویری که میگفت تولید فقط با پیچ و مهره و دستگاه و خط مونتاژ ساخته نمیشود، بلکه با قلبهایی ساخته میشود که برای بقا میتپند و با دستهایی که برای زندگی میجنبند.
عرق پیشانی یک کارگر، مقدسترین جوهر تولید است.این عرق، قصه سختی هاست؛ روایت روزهایی که زود آغاز میشود و دیر تمام.حکایت مردانی که پشت هیچ میز نرمی ننشستهاند اما ستونهای سختِ اقتصاد بر شانه های همین مردان استوار است.
وقتی دستی پدرانه به سوی این عرق میرود و آن را میزداید، گویی تاریخ را ورق میزند؛ گویی میگوید: کارگر، خستهترین اما شریفترین قهرمان وطن است.
او نه شعر میخواهد، نه شعار ، او احترام میخواهد، امنیت میخواهد، دیده شدن میخواهد.
آن لحظه در شرکت فارسیت اهواز، تنها یک رفتار انسانی نبود؛ درسی بود برای همهی آنانی که میان میزهای براق و جلسات بی پایان، گاهی فراموش میکنند که نبض اقتصاد از کجا میتپد.
درسی بود که میگفت ارزش کار، بالاتر از هر سمت و عنوانی است و حرمت کارگر، سرآمد هر گفتاری. شاید آن دست، تنها عرق از پیشانی یک کارگر پاک کرد، اما در حقیقت، غبار فراموشی را از چهرهی احترام زدود.
به ما یادآوری کرد که اگر امروز سقفی بالای سر ماست و غذایی بر سفره، اگر چرخی میچرخد و چراغی روشن است، اگر کارخانهای پابرجاست و تولیدی در جریان، همه از برکت دستانی است که خاموش، بیتوقع و بیادعا، به عشق نان و شرف، شب و روز را به هم میدوزند.
باشد که این تصویر، فقط قاب نماند بلکه به فرهنگی ماندگار بدل شود؛ فرهنگی که در آن، ارزش کارگر پیش از هر چیز دیده شود و احترامش بر هر عنوان و مقامی مقدم باشد.
کارگر محمدرضا موالیزاده کپی شد با دوستان خود به اشتراک بگذارید: