خیانت دانستن مذاکره و ایدئولوژیِ جنگِ ابدی/ بازتولید خطرناک جریان فکری «حجتیه مدرن»/ جریانی که با قیافه‌ سوپرانقلابی، صدای عقلانیت و اقتصاد را خاموش می‌کند

خیانت دانستن مذاکره و ایدئولوژیِ جنگِ ابدی/ بازتولید خطرناک جریان فکری «حجتیه مدرن»/ جریانی که با قیافه‌ سوپرانقلابی، صدای عقلانیت و اقتصاد را خاموش می‌کند

روزنامه سیاست روز با انتشار مطلبی با عنوان «افشای استراتژی مرگبار «حجتیه مدرن» در قلب قدرت» نوشت: فراتر از اختلاف نظر، خطر بقاء سیاست در بالاترین سطح خود، هنرِ ممکن‌سازیِ بقا و رفاه یک ملت در میان طوفان‌های ژئوپلیتیک است. اما امروز، با پدیده‌ای روبرو هستیم که نه تنها این هنر را فراموش کرده، بلکه با کمال قیافه‌ی «سوپرانقلابی»، فرآیند نابودی تدریجی ایران را به عنوان یک «ضرورت ایدئولوژیک» ترویج می‌کند. آنچه در لایه‌های عمیق ساختار قدرت دمیده می‌شود، بازتولید خطرناک جریان فکری «حجتیه مدرن» است؛ نحله‌ای که با تکیه بر قرائتی افراطی و اهریمنی از اندیشه‌های سید قطب، جهان را نه بستر تعامل، بلکه میدان نبرد آخرالزمانی می‌بیند. این جریان، با قربانی کردن عقلانیتِ سیاسی بر روی آتشِ تعصبات کورکورانه، ایران را در مسیری قرار داده که در آن،«منافع ملی» اسیر «تخیلات شوم» شده است.

۱. دیپلماسی به مثابه‌ی خیانت؛ ایدئولوژیِ جنگِ ابدی

دروغ بزرگی که این جریان با صدای بلند فریاد می‌زند این است که «مذاکره»، ضعف است و «جنگ»، تنها راه رستگاری. این تفکر که ریشه در همان قرائت انحصارطلبانه از اسلام دارد، جهان را به دو قطب «مؤمن» و «کافر» تقسیم می‌کند و هرگونه ارتباط با جهان غیرمسلمان را گناه کبیره می‌داند.

در عمل، این رویکرد منجر به انزوا، فلج شدن اقتصاد و تضعیف جایگاه ژئوپلیتیک ایران می‌شود. وقتی دیپلماسی را خیانت بدانید، تنها گزینه‌ پیش رو «تقابل» است. این جریان با یکی گرفتن یهودیت و صهیونیسم (و گاهی کل غرب)، سناریویی را ترسیم می‌کند که در آن ایران، محاصره‌ جهانی و جنگی بی‌پایان را تجربه می‌کند. نتیجه؛ فرار سرمایه، بیکاری گسترده و فقر عمومی، همگی در خدمت یک جمهوری ساختگی که سودی جز ویرانی ندارد.

۲. آخرالزمان در برابر عقلانیت؛ قربانی کردن فردا برای امروزِ وهمی

خطرناک‌ترین بخش تفکر این جریان، نگاه آخرالزمانی آن به سیاست است. در منطق آن‌ها، «ظهور» یا «غیبت» یا «انقراض ظالمین»، بهانه‌ای است برای نادیده گرفتن واقعیت‌های زمینی. وقتی اولویت،«تسریع در تقابل‌های فرجام‌شناسانه» باشد، دیگر جایگاهی برای ملاحظات اقتصادی، حفظ زیرساخت‌های حیاتی و جان انسان‌ها باقی نمی‌ماند. این جریان با توجیه ویرانی‌ها به نام «طرح الهی»،عملاً مسئولیت تاریخی خود در قبال حفظ ایران را به فراموشی سپرده است. آن‌ها حاضرند شهرها را به ویرانه تبدیل کنند، به شرطی که «پیروزی نهایی»(آن‌طور که خود تعبیر می‌کنند) نزدیک‌تر به نظر برسد. این اوج بی‌مسئولیتی در برابر ملت است.

۳. ولایت‌مداریِ ابزاری؛ نفاقِ سیاسی در لباس اطاعت

شاید تلخ‌ترین حقیقت این باشد که این جریان، خود را «مطیع مطلق» نشان می‌دهد، اما در باطن، به دنبال تفسیر به رأیِ بیانات رهبری است تا منویات خود را به قانون تبدیل کند. آن‌ها با ایجاد ساختارهای موازی و معرفی چهره‌های غیررسمی به عنوان «پدر معنوی»،عملاً سلسله مراتب فرماندهی و وحدت کلام را هدف قرار داده‌اند.این دوگانگی در تبعیت، یعنی اینکه از یک سو ادعای ولایت‌مداری دارند و از سوی دیگر، هرگونه انعطاف یا تصمیم منطقی مقام معظم رهبری را که با غرایز جنگ‌طلبانه‌ آن‌ها همخوانی نداشته باشد،به چالش می‌کشند. این نفاق سیاسی، چنان عمیق است که می‌تواند انسجام درونی حاکمیت را از درون متلاشی کند.

۴. گروگان‌گیری ملت؛ تروریسمِ رسانه‌ای و اجتماعی

این جریان با تسلط بر تریبون‌های رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی،تکنیکی خطرناک را به کار می‌گیرد؛ «تهییج توده‌ها برای بستن دست سیاستمداران». آن‌ها با ایجاد فضایی مسموم از خشم و بی‌اعتمادی، هرگونه تلاش برای دیپلماسی فعال یا کاهش تنش را به عنوان «تسلیم در برابر استکبار» تفسیر می‌کنند. این فشار از پایین، سیاستمداران مستقل و عقل‌گرا را فلج می‌کند و سیستم را در بن‌بست‌های مصنوعی گرفتار می‌سازد.

۵. خلوص‌گراییِ ویرانگر؛ حذف عقل‌گرایان و تکنوکرات‌ها​

هدف نهایی این جریان، ایجاد یک «دایره‌ بسته‌ مقدس» است. در این دایره، تنها کسانی «خودی» محسوب می‌شوند که کاملاً با ایدئولوژی آن‌ها همسو باشند. تکنوکرات‌ها، نخبگان میانه‌رو و هر کسی که صدای «عقلانیت»و«اقتصاد» را بزند، به عنوان «خائن» یا «غیرمتعهد» طرد می‌شوند. این حذف فیزیکی و اجتماعیِ خِرَدورزی، باعث شده است که ایران از سرمایه‌های انسانی خود تهی شود. نتیجه؛ مدیریتِ فاجعه‌بار، تورم افسارگسیخته و فرار مغزها. این جریان با بهانه‌ «خلوص»، عملاً بدنه‌ جامعه را از حاکمیت جدا کرده و شکافی عمیق ایجاد کرده که پر کردن آن سال‌ها طول می‌کشد.

نتیجه‌گیری؛ بیداری یا نابودی

«حجتیه مدرن» دیگر یک جریان فرعی نیست؛ بلکه عاملی است که در حال چرخاندن ریل‌های تاریخ ایران به سمت پرتگاه است. آن‌ها با نقاب «انقلابی‌گری»، در حال فروش ایران به بهای «تخیلات ایدئولوژیک» هستند. هشیاری در برابر این جریان، نه یک انتخاب سیاسی، بلکه یک ضرورت حیاتی برای بقای سرزمین و نظام است. اگر ایران بخواهد زنده بماند، اگر اقتصادش بخواهد رشد کند و اگر مردمش بخواهند در آرامش زندگی کنند، باید راه را از چاه شناخت. زمان آن رسیده که «عقلانیتِ ملی» بر «رویا پردازی» غلبه کند، وگرنه، هزینه‌ این جنگ‌های ابدی، نه پیروزی، که نابودی کامل خواهد بود. ایران، نه بازیچه‌ قرائت‌های افراطی و نه قربانیِ توهمات ایدئولوژیک است.

بخش سایت‌خوان، صرفا بازتاب‌دهنده اخبار رسانه‌های رسمی کشور است.