بنمایه اصلی این شعر بر مدار یک پارادوکس عمیق انسانی شکل گرفته است: نفی آرزوی جنگ در عین پذیرش واقعیت تحمیلشده آن و واکنش فعال در دفاع از میهن.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: شعر معاصر ایران همواره آیینهای تمامنما از تحولات اجتماعی و سیاسی جامعه بوده است. در میان شاعران نیم قرن اخیر، سیمین بهبهانی با رویکردی نوآورانه در غزل، توانست این قالب اصیل سنتی را به ظرفی مناسب برای بیان دغدغههای جمعی، رنجهای بشری و وقایع تاریخی بدل سازد. یکی از نقاط عطف کارنامه ادبی وی، مواجهه شاعرانه با پدیده جنگ هشتساله ایران و رژیم بعث عراق است. بهبهانی با انتشار مجموعه «خطی ز سرعت و از آتش»، مرزبندیهای سنتی غزل را پشت سر گذاشت و به زبانی حماسی، خطابی و متعهد دست یافت که در آن ضرورت دفاع از وطن با نفی بنیادین پدیده جنگ پیوند خورده، او این شعر را با این عبارت تقدیم کرده است:
«پارهدلی تقدیم به رزمندگان تیرِ وطنم»
ما نمیخواستیم، اما هست
جنگ، این دوزخ، این شررزا هست
گفته بودم که: «هان، مبادا جنگ!»
دیدم اکنون که آن «مبادا» هست
خصم چون سازِ کجمداری کرد،
کی دگر فرصتِ مدارا هست؟
این وطن جانِ ماست؛ با دشمن
مسپارید جانِ ما تا هست
آتشافزارتان -بهنامایزد-
آتشافروز و آتشافزا هست
خود گرفتم نبود، گو که مباد
چنگ و دندان و سنگ و خارا هست
دست یازید تا توان باقیست
پای دارید تا که یارا هست
ای عقابانِ آهنینپر و بال
خود ز پروازتان چه پروا هست؟
گر به آبشخوری نیازِ شماست
آبگیرِ سپهرِ مینا هست
رایتان گر شکارِ بحر و بر است
بره و ماهیش مهیا هست
گر گیاهینه خوردتان باید
توشه از خوشهی ثریا هست
ای سمندرْوشان، خطا گفتم
آتش است آنچه تان گوارا هست
کوهِ آتشفشان، جسته ز جا
دارد آن خشم و کین که بایا هست
بر سرِ دشمنان فرو بارید
هر بلا کز فرود و بالا هست!
ما نمیخواستیم جنگ و ستیز
خواست اهریمن و دریغا هست
لانۀ اهرمن نشاید داشت
خانه تا جلوهگاهِ مزدا هست
آشنا پوستین و پوست بکند
شرف اما هنوز با ما هست
آشنا را به غیر نفروشیم
عقلمان راهبر به سودا هست
نُزلِ بیگانگان نشاید کرد
گرچه در خانه خوانِ یغما هست
نامِ ایران بود شناسهی من
این چنینم جهانشناسا هست
زنده و مردهام بدین خاک است
غیر از اینم کجا پذیرا هست؟
استخوانِ پدر نهان اینجاست
تنِ مادر به گور تنها هست
خانهی طفلیَم، دبستانم
یادگارانِ خاطرآرا هست
همتآباد و باغِ ملی و ارگ
دایه و بازی و تماشا هست
وان نقاره که میزدند به شام
باز در گوشِ من به غوغا هست
وان که اول کلامِ عشق سرود
گرچه اکنون دگر نه برنا، هست
توس و آن مشهدِ شریفِ امام
اشکِ خامش زبانِ گویا هست
دل که همچون کبوتران به طواف
در تپش بود و نیز حالا هست
وانگه آرامگاهِ فردوسی
آن عظیمِ عزیزِ والا هست
دردِ بسیار آن جذامیی کور
شرمِ ناچیزیِ هدایا هست
شهرِ شیراز و موسمِ گلِ سرخ
سعدی و حافظ و مصلی هست
شب و کارون و آسمانی صاف
که در او هر ستاره پیدا هست
طبرستان و بیشهها انبوه
کوه و آیینهاش ز دریا هست
خیلِ یاران اگرچه رفته بسی
بیشتر مانده پای برجا هست
ای وطن! با تو بستهام عهدی
جانم از آنِ تست، تن تا هست
شعر و شور و سرورم اینجا بود
تخت و تابوت و گورم اینجا هست
ای عزیزان، امیدِ فتحِ شماست
در دلم هیچ اگر تمنا هست
شب اگر وهمناک و تاریک است
روشنیهای صبحِ فردا هست
خصم اگر با نشانِ بولهبی است
با شما آیتِ «سَیَصلی» هست
شاعر با یک تقابل روشن آغاز میکند: «نخواستن» در برابر «هست». یعنی جنگ انتخاب ما نیست، اما واقعیتی تحمیلشده است. تعبیر «دوزخ» و «شررزا» جنگ را از یک رخداد سیاسی به یک فاجعهی اخلاقی و انسانی تبدیل میکند. در بیت دوم نیز همان مضمون را ادامه میدهد، اینجا «مبادا» هم بهمعنای هشدار است و هم بهصورت تلخ به واقعیت بدل شده؛ چیزی که نباید میبود، اکنون هست. این جابهجاییِ هشدار به واقعیت، حسِ شکستِ آرزوی صلح را القا میکند. و در ابیات بعد هم؛ «ساز کجمداری» یعنی دشمن مسیر نادرست و ستیزهجویانه را برگزیده است. در نتیجه، «مدارا» دیگر امکان ندارد؛ شاعر از مرحلهی نصیحت و صبر عبور میکند و به ضرورتِ مقاومت و دفاع میرسد.
از بیت چهارم به بعد وطن با جان یکی میشود: اگر وطن در خطر است، جانِ ملت نیز در خطر است. مصرع دوم حالت خطاب مستقیم و فرمانی دارد؛ یعنی حتی تا زندهایم، نباید وطن را به دشمن سپرد. در بیت بعد از اصطلاحی کهن بهره میبرد، «بهنامایزد» عبارتی است که برای جلوگیری از چشم زخم در گویشهای قدیمی به کار میرود، باوری که خواندن نام خدا را برای در امان ماندن لازم میداند. دقیقاً همانطور که امروز عبارت ماشاءالله را به کار میبریم، در ادب کهن با خواندن نام خدا زیبایی و قدرت و شکوه را ستایش کرده و همزمان از چشم زخم در امان میدارند.
بیت بعدی اما لزوم دفاع را حتی با دست خالی و با چنگ و دندان بیان میکند، یعنی اگر سلاح مدرن یا توان کافی نداریم، باز هم کاملاً بیدفاع نیستیم. «چنگ و دندان و سنگ و خارا» استعارهای از مقاومت ابتدایی اما سرسختانه است؛ ایستادگی با هرچه در دسترس باشد. در این بیت و ابیات بعدی شعر به دستورالعمل مقاومت تبدیل میشود: تا توان هست، باید دست گشود؛ تا نیرو هست، باید ایستاد. لحنِ «دست یازید» و «پای دارید» لحنی خطابی و بسیجکننده دارد.
«عقابان آهنین» بهوضوح به جنگافزارهای هوایی و هواپیماهای مدافعان وطن اشاره میکند، و عرصه شعر را از نبرد به آسمانهای خیال انگیز ادب فارسی میکشاند، در اینجا با تصویرسازی تمثیلی روبهرو هستیم: در اوج آسمان اگر آب خواستید، آسمان و سپهر مینایی برایتان آبگیر است. یعنی گسترۀ طبیعت و جهان آنقدر فراخ است که نیاز شما را پاسخ میدهد. در بیت بعد هم با اشاره به دو صورت فلکی ماهی (اسفند) و بره (فروردین) خلبانان را به بهرمندی از آسمانها دعوت میکند، و در بیت بعد خوشه ثریا را مانند خوشه ای گندم به آنها پیشنهاد میدهد، اگر خوراک گیاهی میخواهید، خوراکِ آسمانی و دوردست هم فراهم هست. «خوشۀ ثریا» تصویری شاعرانه از بلندی و فراخیِ جهان است.

از بیت دوازدهم کلام خود را اصلاح کرده و مبارزان و مدافعان وطن را به سمند مانند میکند، سمندر در فرهنگ ادبی موجودی است که در آتش میزید و آتش به او آسیبی نمیرساند. در بیت بعد هم همین تصویر پی گرفته میشود و مقاومت جمعی به شکل آتشفشان تصویر میشود: خشم فروخوردۀ کشوری که مورد تهاجم واقع شده میتواند چون کوهی از جا بجنبد. «بایا هست» یعنی لازم و شایسته است؛ خشم در اینجا نه کور، بلکه واکنشی مشروع و طبیعی است؛ که دفاع را میسر میکند. چنانچه در ادامه شاعر آرزو میکند هر بلا و آفتی از هر سو بر سر دشمن فرود آید؛ یعنی دفاع با تمام توان و از هر جهت و بدون تردید و کوتاهی.
از بیت ۱۵ شعر دوباره تقابل خیر و شر برجسته میشود. «اهریمن» جنگ را از سطح سیاست به سطح کیهانی-اخلاقی میبرد: جنگ خواستِ اهریمن شرور است، نه خواستِ مردم. «دریغا» هم حس اندوه و ناچاری را تشدید میکند. ایران یا وطن در اینجا با «خانهی مزدا» یا جایگاه روشنایی و خیر همارز میشود، در سرزمینی که باید جایگاه نیکی باشد، نباید به اهریمن مجال داد. اما اینکار دشواریهایی دارد که در ادامه سیمین اشاره میکند، مثلاً اینکه آشناها تغییر شکل میدهند، ظاهر عوض میکنند، حتی ممکن است از حقیقت دور شوند؛ اما شرف هنوز باقی است. این بیت نوعی حس نابسامانی اجتماعی/اخلاقی را نشان میدهد، در برابرِ پایداریِ شرف و پیوندش با میهن دوستی و وطن. در بیت بعد شاعر بر وفاداری به «آشنا» یعنی هموطن و خودی و خویشتن تاریخی تأکید میکند. «عقلمان راهبر به سودا هست» یعنی عقل باید ما را به خرید و فروشِ هویت نکشاند؛ نباید خود را به بیگانه فروخت. و در ادامه میگوید مهماننوازی از بیگانه در جایی که خانه غارتشده است، روا نیست. «خوانِ یغما» یادآور سفرهی چپاول است؛ یعنی در وضعیت اشغال یا تهدید، جای بخششِ منابع و خاک سرزمین مادری به بیگانه نیست.
نهایتاً از بیت ۲۰ به بعد بهبهانی شروع به معرفی خود و بیان پیوندش با وطن میکند، هویت شاعر با ایران تعریف میشود. او میگوید جهان مرا با نام ایران میشناسد؛ وطن نه یک مکان، بلکه شناسنامۀ وجودی اوست. حتی مرگ هم از وطن جدا نیست. شاعر پیوندی مطلق با خاک ایران میسازد: زندگی و مرگ هر دو در همین خاک معنا دارند؛ همانطور که مزار پدر و مادر و نیاکان او در این خاک است، حضور عاطفیِ خانواده به وطن گره میخورد. خاک میهن محل دفن پدر و مادر است؛ بنابراین دفاع از وطن فقط وظیفۀ سیاسی نیست، وظیفهای عاطفی و نسلی هم هست.
سپس به یادگاریها، اماکن آشنا و همه آنچه از کودکی تا امروز با آنها نسبتی داشته است میپردازد و به خاطرههای کودکی بازمیگردد؛ خانه و مدرسه بهعنوان جایگاههای شکلگیری هویت. این بازگشت به حافظه، وزنه احساسیِ شعر را تقویت میکند. نام مکانها و خاطرهها، ایرانِ زیسته و ملموس را میسازند، نه ایرانِ انتزاعی. این فهرستکردنِ مکانها مانند همتآباد و باغِ ملی و ارگ که با دایه اش به آنجا رفته، حسِ تعلق تاریخی را عمیقتر میکند. در بیت بعد صدای نقاره یا رسم نوبت زدن بهصورت خاطرهای صوتی بازمیگردد. این بیت نشان میدهد که حافظۀجمعی از راه صدا و موسیقی هم زنده میماند.
در ادامه سیمین که همیشه شخصیت زنانه در شعرش بروز میکند به آغاز عشق و جوانی اشاره میکند، اما آن را با گذر زمان و پیری میآمیزد. با این حال، اثر آن عشق و آغاز هنوز باقی است. سپس توس و مشهد با بار مذهبی و تاریخیشان یاد میشوند. «اشکِ خامش» وسکوتِ گریهبارِ زیارت و ارادت، که خود بهجای سخن حرف میزند. و دلِ شاعر مدام در گردشِ عاطفی و معنوی است. «طواف» هم بار مذهبی دارد و هم حس گردآمدن پیرامونِ مرکز معنا. در ادامه تصویر سازی سفر به مشهد به مزار فردوسی میرود، فردوسی نماد هویت ملی و زبان فارسی است؛ آوردن آرامگاه او در شعر، پیوند وطندوستی با میراث ادبی را کامل میکند. «عظیمِ عزیزِ والا» هم لحن ستایشگرانه دارد. و سپس بیت اشاره به جذامی نابینا، به یک تصویر یا خاطرهی خاص اشاره دارد. در سطح کلی، شاعر رنج انسانیِ فقر و بیماری را در برابر ارزشهای بزرگتر وطن و انسانیت مینشاند؛ یعنی هدیههای کوچک در برابر آن دردها ناچیزند.

سپس به شیراز سفر میکند، شیراز بهعنوان شهر شعر، باغ، و فرهنگ ظاهر میشود. حضور سعدی و حافظ در وطن، به گنجینه ادب و زیبایی سیمین را نمایندگی میکند. و در ادامه با تصویر شبِ کارون و آسمانِ پرستاره، ایرانِ طبیعی و شاعرانه را مجسم میکند. کارون هم در اینجا نماد جغرافیای زنده و ملموس وطن است؛ از شمال ایران و طبیعت سرسبز آن یاد میکند. «آیینهاش ز دریا» تصویری لطیف از انعکاس طبیعت در آب است. و بعد به جمع همسالان و یاران میرسد، که با وجود فقدانها و مرگها، هنوز جمعی از یاران باقی ماندهاند. این بیت نسبت به مرگ، موضعی امیدوارانه دارد: فقدان هست، اما پایان نیست.
از بیت سی و پنجم، مخاطب شعرش خود وطن است:
ای وطن! با تو بستهام عهدی
جانم از آنِ توست، تن تا هست
این بیت نوعی تعهد است؛ شاعر پیمان وفاداری به وطن میبندد. جان و تنی که تا هست هر دو به وطن تعلق دارند. در ادامه او تمام طیف زندگی را در وطن جمع میکند: از شعر و شادی تا مرگ. این بیت یکی از فشردهترین بیانهای دلبستگی وجودی به خاک است. در بیت بعد باز مخاطب را تغییر میدهد و رو به مبارزان و مدافعان وطن میکند، خطاب از وطن به رزمندگان و عزیزان میچرخد. هر امیدی در دل شاعر، وابسته به پیروزی آنان است. و سرانجام بیت پایانیِ امیدبخش، با اشاره به آیه ۳ از سوره مسد (سَیَصْلَی نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ) به مدافعان وطن بشارت میدهد تاریکیِ اکنون موقت است و صبحِ آینده در راه، و متجاوز به زودی به آتش سوزان در خواهد آمد؛ این پایانبندی، شعر را از حماسهی مقاومت به افقِ امید میبرد.
مضمون و درونمایه؛ تقابل ناگزیری جنگ و صلحطلبی در قالب دفاع از وطن
هسته اندیشگی و بنمایه اصلی این شعر بر مدار یک پارادوکس عمیق انسانی شکل گرفته است: نفی آرزوی جنگ در عین پذیرش واقعیت تحمیلشده آن و واکنش فعال در دفاع از میهن. بهبهانی در سطر نخست با صراحت اعلام میدارد: «ما نمیخواستیم اما هست/ جنگ این دوزخ این شررزا هست». این عبارت کلیدی، موضع اخلاقی شاعر را روشن میسازد؛ او جنگ را پدیدهای دوزخی و ویرانگر میداند، اما در برابر هجوم بیگانگان، انفعال را برنمیتابد و بر دفاع و پشتیبانی از مدافعان وطن پافشاری میکند.

شاعر در ادامه، بیانی چندلایه از مفاهیمی چون مدارا، ضرورت شناخت خطر دشمن، دفاع از مرزهای میهن و آمادگی برای مقاومت همهجانبه ارائه میدهد. او در پایان با تصویرسازی نمادین و لایه لایه لحن خود را حماسیتر کرده و آشکارا به رویارویی با نیروی متجاوز و سرکوب آن فرا میخواند. این گذار از نفی اولیه جنگ به موضع دفاع قاطع، نشاندهنده پختگی تفکر اجتماعی شاعر در مواجهه با بحرانهای ملی است.
دگرگونی در ساختار شعر؛ از تغزل تا بیانیه اجتماعی
این شعر یکی از اسناد مهم دگرگونی فرمی و محتوایی در کارنامه سیمین بهبهانی قلمداد میشود. او که پیش از این به سرودن غزلهای عاطفی و کلاسیک شهرت داشت، در این دوره به خلق «غزل نوین» با مضامین جمعی، مدنی و سیاسی روی آورد. پژوهشهای حوزه ادبیات پایداری نشان میدهند که این شعر مشخص، نمونهای تراز از واکنش عاطفی و فکری یک شاعر معاصر به پدیده جنگ است. بهبهانی در این قالب، زبان شعر خود را از خلوت عاشقانه خارج کرده و آن را به صحنه بازنمایی دردهای مشترک جامعه و بازتابدهنده غرور ملی در برابر تهاجم بدل ساخته است.
از منظر زیباشناختی، زبان این شعر فشرده، خطابی و تا حدی شعاری است، که با توجه به زمان سرایشش در مهر ۱۳۵۹، در روزهای آغاز جنگ تحمیلیای که ۸ سال به طول انجامید طبیعی است. با این حال، شاعر با بهرهگیری هوشمندانه از تکرارهای آوایی موزون و ساخت ترکیبهای زبانی پرانرژی، مانع از سقوط اثر به ورطه شعارزدگی صرف شده است. ضرباهنگ کوبنده شعر، حالتی شبیه به خطابه رسمی و بسیج عاطفی مخاطب ایجاد میکند. این شعر از دفتر «خطی ز سرعت و از آتش» است؛ مجموعهای که به عنوان یکی از مهمترین دفترهای شعر دهه ۶۰ خورشیدی سیمین بهبهانی قلمداد میشود.
کد مطلب 6902692
طاهره تهرانی
-
اسطوره، حماسه و تاریخ در رگهای یک ترانه؛ «عشق جاویدان من، ایران من»
-
از نذر آب تا عرضه بازیهای ویدیویی مقاومت
-
با حضور سفیر هند از «دیوان عاقل شاهجهانآبادی» رونمایی شد
-
«خاک وطن که رفت…» فریاد خشم و حسرت میرزاده عشقی
-
فریاد مامِ وطن از نای ملکالشعرای بهار؛ بازخوانی مؤلفههای هویت و تجدد
-
وقتی خون حسین(ع) با خون سیاوش درآمیخت؛ خوانشی از غزل عاشورایی منزوی
-
ما سوی پایتخت شهادت حسینوار، بیترس پیش میرویم
-
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
-
مناجاتی با بزرگمرد تاریخ، «حسبی الله» شکواییه ای امید بخش برای وطن
-
«بیار نامه که بنویسم…» مکاتبه شاعرانه از تهران تا کالیفرنیا
-
بنویس از آنان که گفتند: یا مرگ یا سرفرازی!
-
روایتی از کرامت در آوارگی؛ پهلوان روی ویلچر هم میتواند قهرمان باشد؟
-
جنگ ایران و آغاز افول سیاسی ترامپ؛ سقوط محبوبیت به پایینترین سطح
-
ای وطن! با تو بستهام عهدی/ جانم از آنِ توست، تن تا هست
-
روضههای خانگی میراثی ماندگار برای تقویت فرهنگ عاشورایی است
-
رشد نهضتهای آزادیخواهی زمینه استعمارنو را فراهم کرد/مسئله تصرف ذهن
-
تسریع در اجرای آزادراه تهران–شمال نیاز غرب مازندران است
-
محمدزاده: مشروطه خاستگاه هویتی ایران معاصر است
-
غرقشدن مرد ۳۳ ساله در سد آزادگان اهر
-
هر فرد سالم می تواند سالانه ۴ بار خون بدهد؛ شرایط عمومی اهدای خون
-
انهدام ۱۶ کارگاه غیرمجاز استحصال طلا در آذربایجان شرقی
-
حادثه رانندگی در جاده تهران-رشت جان راننده ۲۳ ساله را گرفت
-
دومین برد پرسپولیس در دومین بازی تدارکاتی اردوی ترکیه
-
ترامپ: به ایران ضربات سنگینی وارد میکنیم
-
بازتاب پیامدهای جنگ علیه ایران در رسانههای جهان
-
رای منفی مجدد سنا به قطعنامه توقف عملیات نظامی علیه ایران
-
جزئیات مراسم تشییع پیکر شهید مدافع امنیت شهرستان کیار
-
حرم یا قتلگاه زائران؟/ وقتی میزبان، میهمانان خانه خدا را قتلعام کرد
-
قالیباف: آمریکاییها تاوان خواهند داد
-
ترامپ: توافق تاریخی برای خلع سلاح کامل حماس حاصل شد
-
عراق ادعای ترامپ را تکذیب کرد
-
روزنامههای ورزشی پنجشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۵
-
روزنامههای اقتصادی پنجشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۵
-
روزنامههای صبح پنجشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۵
- قیمت شیشه سکوریت
- سفیر
- خرید طلای آب شده
- قیمت موکت
- تور کربلا
- استند تسلیت
- مداحی اربعین
- دوربین مداربسته
- مرجع پاسخ معتبر پزشکان
- فروش مواد شیمیایی
- قیمت ایمپلنت
- قطعات لباسشویی
- بلیط هواپیما
- پرشین هتل
- نمایندگی بوش در تهران
- بهترین جراح بینی
- آموزشگاه زبان ملل
- قیمت و خرید سمعک نامرئی
- مهرینو
- تهران تایمز

