یک روز پیش از رونمایی از بارگاه شمس تبریزی، حضرت استاد محمدعلی موحد مرا غریق لطفش کرد و امر کرد که به محضرش شرفیاب شوم. دیداری که درست همزمان شد با آغاز مراسم رونمایی از بارگاه شمس تبریزی. بخشی از این دیدار را اجازه دادند تا ثبت کنم.
در سال ۱۳۸۵، اگر دلگرمی و حمایت همهجانبه استاد نبود، جرئت راهاندازی جشنواره شمس تبریزی در خوی را در آن سال نداشتیم. او خود همراه شد. به خوی آمد، به همراه دهها چهره نامدار فرهنگ و هنر. آمد و با قاطعیت و قدرت اعلام کرد که خوی جایگاه ابدی شمس تبریزی است. اگر و اماها را پایان داد. در همه برنامهها خودش را با زحمت زیاد به خوی میرساند تا مراقبت کند این راه دراز را از گزندها. او این نهال را باغبانی کرد. راه نشان داد و با تیزبینی و دقت بیمانندش، همه طرحها را در این سالها زیر نظر گرفت. در برگزاری مسابقه معماری بارگاه در دهه نود، از آغاز تا سرانجام و در طول برنامه، با علاقه و اشتیاق همراه بود. او در همه این سالها بزرگترین پشتوانه همه کسانی بود که در این راه قامت به کمان نشاندند. بنیاد شمس تبریزی و مولانا را و ماه گفتارهای ماندگارش را که خوشبختانه همه ضبط و منتشر شده، مرهون او هستیم. بیست سال است که او قدمبهقدم همراه مردم خوی بود و هست. در انتخاب سخنرانان، گاه خودش تماس میگرفت و امر به حضور میکرد. مجله نامه شمس و مولانا را قدمبهقدم یاری کرد. فیلمنامه درخشان ژان کلود کریر را با دقت خواند، تصحیح کرد و ژان کلود برای نخستین بار در عمرش حاضر شد با اشتیاق فیلمنامهاش را تغییر دهد. استاد موحد برای این فیلم حتی گفته بود حاضر است برای گریم مولانا و شمس بر سر صحنه بیاید. صد حیف که در مرحله پیشتولید این آرزو را ناکام گذاردند و در کمال ناباوری جلوی ساخت این فیلم گرفته شد. موحد بزرگ با مهر، اشعار اپرای شمس و مولانا را که به سفارش بنیاد شمس در سال نود ساخته شد، برایمان انتخاب کرد. بیست سال است غرق در مهر او هستم. و اینک که میبیند این بارگاه به سرانجام رسید، خرسند است. شاد است و به حضور میخواند تا این شادی را با او شریک باشم. او شاد است و نگران. میترسد در همین جشنها و کف زدنها بمانیم و یادمان برود که باید از دل این نشانها و نمادها، مردان مرد علم و ادب و عرفان دوباره برخیزند. در سال ۱۳۸۵، هنگامی که شور جمعیت را در خوی دید، به مزاح فرمود: «اینها کجا بودند در این هشتصد سال؟ چرا این همه تأخیر؟» و امروز میفرماید: «شمس و مولانا بعد از حمله مغول آمدند و آبی شدند بر آتش غمها و مرهمی شدند بر زخمها. اکنون هم ایران زخمخورده از حمله دیوان و ددان و مغولهای بیرحم و شیطانصفتهای روزگار است. و شمس و مولانا دوباره میآیند.» شور مردم برای این بزرگان را سرآغاز دورهای جدید میداند. او میپذیرد که با مردم خوی سخن بگوید. خوییهای عزیز، این سخن را بارها و بارها بخوانند. و اینک این شما و این سخنان استاد. گوارای وجودتان. حجتالله ایوبی چهارشنبه ۱۵ مهر، ساعت ۱۷ همزمان با آیین رونمایی از بارگاه شمس تبریزی

سخنان دکتر محمدعلی موحد مطلع شدم که مقبره شمس تبریزی طی مراسمی باشکوه قرار است رونمایی و گشایش یابد. شعف خاصی روزهاست در دلم ایجاد شده. آقای ایوبی، از خدا دوام توفیق شما را خواستارم، چون میدانم که بهخصوص شما، با همه امکانات و مقدوراتی که در اختیار دارید و تلاش دوستانی که در این راه همراه شما بودهاند، تا به اینجا با همت و پشتکار، بسیار خوب عمل کردهاید و امیدوارم از این به بعد هم به لطف خدا ادامه پیدا کند. نکتهای هست که باید به آن توجه داشته باشیم. شما برای تأمین هزینههای این بنا بسیار کوشیدید که کارها را بچرخانید و امکانات را فراهم کنید، اینها همه لازم است؛ ولی باید بکوشیم که در نهایت یک «عباس زریاب خویی» یا یک انسان بزرگ و شایسته از دل این کار بیرون بیاید. ما باید زمینه را فراهم کنیم و تشویق کنیم. امیدوارم که این توجه به خوی و داشتههای فرهنگی خوی که امروز به وجود آمده و این حرکتهایی که انجام شده، ادامه پیدا کند و این حرکت فرهنگی رو به بالا و رشد باشد. من فکر میکردم مراسمی که برگزار میشود، صرفاً یک مراسم است که تمام میشود و بعد کنار گذاشته میشود؛ اما امروز معلوم شد که نه، مسئله دنبال شدن و شناختن و ادامه دادن است. اگر قرار بود فقط مراسمی باشد که یک روز جشن بگیریم، دست بزنیم، عکس بگیریم و بعد همهچیز تمام شود، معنایی نداشت. البته خوب بود، اما کافی نبود. چیزی که اهمیت دارد این است که این دلبستگی و این خوشحالی تبدیل به کار و پیگیری و شناخت عمیقتر شود. اینکه امروز شما به این موضوع توجه کردهاید و این حرکت را بعد از سالها دنبال میکنید، خودش امیدواری ایجاد میکند. ما همیشه در اینکه چیزی بسازیم، جشن بگیریم، دست بزنیم، عکس بگیریم و حرف بزنیم، کم نمیآوریم. اما از اینکه مسائل را دنبال کنیم، تعمیق کنیم و واقعاً به نتیجه برسانیم، معمولاً آنقدر که باید موفق نیستیم. کار اصلی همینجاست؛ اینکه موضوعی را رها نکنیم و تا رسیدن به نتیجه دنبال کنیم. شاعر بزرگوار، مولانا، در این زمینه سخنهای بسیار دارد. مولانا در شعرهایش بارها از انسان، از تحول انسان و از رسیدن او از یک مرحله به مرحلهای بالاتر سخن گفته است. یکی از زیباترین نمونهها همان غزل معروف اوست: عشق تو مست و کفزنانم کرد مستم و بیخودم چه دانم کرد غوره بودم، کنون شدم انگور خویشتن را ترش نتوانم کرد این تعبیر مولانا خیلی مهم است. غوره، هنوز خام است و ترش است؛ غوره باید بکوشد تا انگور شود، اما وقتی به انگور تبدیل شد، دیگر به مرحله تکامل رسیده. انسان هم باید از خامی عبور کند و به پختگی برسد. مولانا جای دیگری هم همین معنا را به شکل دیگری بیان میکند: غوره و انگور ضدّانند، لیک چونکه غوره پخته شد، شد یار نیک یعنی این راه، راهِ تبدیل شدن و پخته شدن است. ما باید بکوشیم که این زمینه فرهنگی و تاریخی هم از مرحله خامی و برگزاری صرفِ مراسم عبور کند و به یک کار پخته و ماندگار تبدیل شود. آدمهای بزرگی از خوی برخاستهاند و در گذشته نیز چنین بوده است. حتی درباره شیخ محمود شبستری هم باید بیشتر تحقیق کرد و دید در پروژهای که شما دنبال میکنید، چه کاری میتوان درباره او انجام داد. همچنین باید به ملا مهرعلی خویی نیز اشاره کنم که شاعر و عارف بزرگی بود. اینها همه از چهرههای مهم حوزه فرهنگی ما هستند. ما هنوز هم میبینیم که از شبستر و تبریز آدمهایی برمیخیزند و آثار فرهنگی و فکری پدید میآورند. اگر در گذشته چنین بوده، هیچ دلیلی ندارد که در آینده چنین نباشد. بسیاری از نقاط ایران همین وضعیت را دارند. من در سخنرانی که در دانشگاه تبریز داشتم، با بزرگان و شخصیتهای بسیاری روبهرو شدم که از این مناطق برخاستهاند و هر کدام بخشی از این میراث فرهنگی را ساختهاند. بنابراین فقط کافی نیست که یک بنا یا یک مزار را پیدا کنیم و برای آن مراسم بگیریم. البته پیدا کردن، شناختن و معرفی مزار و آثار بزرگان بسیار مهم است و باید انجام شود. ما باید به گذشته خودمان و به بزرگانمان توجه کنیم و هر طور که میتوانیم این میراث را استخراج و معرفی کنیم. اما اصل مسئله این است که برای تبدیل آن به یک حرکت فرهنگی عمیق؛ در کنار اینکه یک بنای توریستی ساخته شده و گردشگری فرهنگی انجام خواهد شد، باید شناخت، تحقیق و کار فرهنگی جدی بر روی آثار مولانا و جایگاه شمس ادامه باید. در پایان یکی از غزلهای مولانا را بخوانم و عرایضم را تمام کنم. مولانا میفرماید: چو سرو و سنبله بالاروش کن بنفشهوار سوی پست منگر چو در جویت روان شد آب حیوان به خم و کوزهگر اشکست منگر این شعر حرفهای بسیار دارد. میگوید رو به بالا داشته باش و از ظاهر و مرحله پایینتر عبور کن. به اصل نگاه کن، نه به چیزی که اکنون در دست و پیش چشم توست. اگر آب حیات در جوی تو جاری شد، به شکستن ظرف توجه نکن، به اصل راهی که رفتی و به نتیجه فکر کن. این نکته درباره کار فرهنگی ما هم صادق است. هزینه دارد، زحمت دارد، کوشش دارد. اگر بخواهیم آب حیات را بیاوریم، باید بهایش را بدهیم. نمیشود فقط نتیجه را خواست و زحمت راه را نخواست. به همین دلیل است که میگویم این کار باید ادامه پیدا کند. بعد از سالها تلاش، یک بنای زیبا درست کردید و الان باید کاری کنیم که این میراث دوباره جان بگیرد. در نهایت، امیدوارم خداوند توفیق شما را زیاد کند، به شما توان و همت بدهد و این کار را به نتیجهای برسانید که شایسته نام شمس، مولانا، خوی و این سابقه بزرگ فرهنگی باشد. ۵۹۵۹ کد مطلب 2285720
-
خمینیشهر صاحب پردیس سینمایی شد
-
«یک هفته با انجمن هنرمندان نقاش ایران» در خانه هنرمندان ایران
-
از بغض عموپورنگ برای مادرش تا شادی بچهها از دیدن عمو فیتلهایها؛ روایتهای تلخ و شیرین جشنواره فیلم کودک اصفهان
-
محمدعلی موحد: قرار نیست به ساختن بنا و گرفتن عکس یادگاری بسنده کنیم / ساختن بارگاه شمس پایان کار نیست، آغاز راه است
-
استاد موحد بیست سال پشتوانه راه شمس در خوی بود