«ادهم معروف» شهیدِ شیوه جدید مرگ در غزه؛ خودت یا خانه و خانواده‌ا‌ت!

«ادهم معروف» شهیدِ شیوه جدید مرگ در غزه؛ خودت یا خانه و خانواده‌ا‌ت!

  • 28 مهر 1405 – 15:08
  • اخبار فرهنگی
  • اخبار فرهنگ حماسه و مقاومت
«ادهم معروف» شهیدِ شیوه جدید مرگ در غزه؛ خودت یا خانه و خانواده‌ا‌ت!

گفتند انتخاب کن! خودت بمیر یا خانه و خانواده‌ات را با هم بمباران می‌کنیم… ادهم سینه‌اش را سپر کرد؛ در غزه…

فرهنگی

خبرگزاری تسنیم؛ گروه فرهنگی؛ فاطمه مرادزاده؛ نامش «ادهم خلیل معروف» بود. از سوی یک افسر «اسرائیلی»ِ جنایتکار تماس تهدیدآمیزی دریافت کرد که یا به پشت‌بام خانه برود تا پهپاد او را بکشد! یا خانه‌اش بمباران می‌شود و همه اعضای خانواده‌اش به قتل می‌رسند. ادهم برای نجات خانواده‌اش به پشت‌بام رفت و همان‌جا اشغالگر جنایتکار با پهپاد او را کشت و او شهید شد… نسل‌کشی ادامه دارد.

طوفان الاقصی , کشور فلسطین , نوار غزه , المقاومة الفلسطینیة , کرانه باختری , النکبة , شهید , رژیم صهیونیستی (اسرائیل) ,

چند خط بالا که حکایت آخرین لحظه‌های زندگی قهرمانانه و اساطیری و البته به‌شدت تلخ و تاثربرانگیز یک جوان عربی است، بُرشی از یک فیلم هالیوودی درام و تراژیک و اکشن نیست، عین حقیقت است؛ حقیقتی در همین غرب‌آسیای خودمان!

«ادهم خلیل معروف» یک جوان 33ساله بود که همین چند روز پیش در اردوگاه پناهندگان جبالیا در شمال باریکه غزه، قصه آخرین ساعات زندگی‌اش را به اجبارِ اشغالگران خودش نوشت و برای در امان ماندنِ خانواده و ویران‌نشدن خانه‌اش، خود را به جوخه آتش سپرد و به قربانگاه رفت!

اشغالگرانِ نحسِ صهیونی وقاحت و جنایت را چنان از حد و اندازه گذرانده‌اند که کشتار و نسل‌کشی‌شان به تفریح رسیده و عملا به اهالی غزه می‌گویند بیایید جلوی تیر و توپ و پهپاد ما بایستید تا ما شما را بکشیم و لذت ببریم!!… شرط می‌گذارند که یا خودت و یا خانه و خانواده‌ات!… و کیست که نداند آن خانه و خانواده هم قربانی‌های سرگرم‌کننده بعدیِ مغول‌های صهیونی هستند!

اما تلخ‌تر از شیوه هالیوودیِ شهادت ادهم، عدم بازتاب آن در رسانه‌های جهان و حتی رسانه‌های کشورهای اسلامی است!… این خبر به‌جز در چند صفحه مجازی و واکنش‌های اندک کاربران آن صفحات، بازتاب دیگری نداشت! درحالی که باید مثل بمب صدا می‌کرد و رگ غیرت مسلمانان را متورم؛ رگ غیرتِ جوانان عرب و سران کشورهای اسلامی‌عربی را…

این خبر که «بیا اینجا بایست تا با پهپاد تو را بکشیم»، به‌تنهایی می‌توانست به دنیا نشان دهد که وقتی 45 سال پیش امام خمینی (ره) فرمود «اسرائیل» یک غدۀ سرطانی در یک گوشۀ ممالک‌‎ ‌‌اسلامی است، یعنی چه؛ غده‌ای که آنقدر نادیده گرفته و بزرگ شد تا امروز جهان شاهد باشد که اختاپوس‌وار در همه‌جا (از اقتصاد و سیاست دنیا گرفته تا جهان رسانه) ریشه دوانده و به‌راحتی آب خوردن، سرزمینی را ویران و مردمش را قتل‌عام می‌کند و برای سرگرمی، با پهپاد آدم می‌کُشد!

جنایات غده سرطانیِ صهیونی اتفاق تازه‌ای نیست و از همان‌زمان شکل‌گیری کشور جعلی اسرائیل (1948) با وقوع روز «نکبت» و کشتار و آوارگی صدها هزار فلسطینی شروع شد و هر روز؛ دقیقا هر روز در تمام 80 سال گذشته ادامه یافت.

تبلیغات انتخاباتی با وعده کشتار بیشتر

تفاوت جنایات دیروز و امروزِ صهیونیست‌ها اما فقط در وقاحت و پرده‌دری است، با این توضیح که تا چنددهه پیش خبری از فضاهای در دسترسِ مجازی نبود و رژیم به‌راحتی روی جنایاتش سرپوش می‌گذاشت، درحالی که امروز و به یُمن گوشی‌همراه و تکنولوژی، تصاویرِ بلاهایی که بر سر فلسطین و فلسطینی می‌آورد، با سرعت در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود و با این وجود، رژیم جعلی بی‌پرواتر از هر زمانی به ادامه جنایاتش اصرار دارد و باکی از دیده‌شدن و منفور و مجازات‌شدن در افکار عمومی جهانیان ندارد!

جالب‌تر اینکه میدان تبلیغات انتخاباتی‌اش به معرکه‌ای تبدیل شده برای افتخار به کشتار بیشتر فلسطینیان، و احزاب چپ و راست برای دریافت رای بیشتر از طرفداران خود، وعده کشتار و تخریب بیشتر فلسطین و فلسطینیان را می‌دهند؛ آنهم در برابر قاب دوربین رسانه‌ها و دیدگان اذهان مسخ‌شده مردم جهان!

چرا غده سرطانی به جای نابودی ریشه دواند؟

این رژیم جعلی و غده سرطانی باید تا به حال ریشه‌کن می‌شد، اما نشد به هزار و یک دلیل.

تسلط بر رسانه‌های جهان و مسخ اذهان جهانیان با اخبار دروغ و غیرواقع و طراحی الگوریتم رسانه‌های اجتماعی بر پایه سانسور اخبار غیرخودی، فقط یک دلیل از ده‌ها دلیلِ تداوم بقای این موجودیت شیطانی است.

ریشه دواندن در اقتصاد دنیا و بانک‌ها و مراکز مهم مالی جهان و برخورداری از حمایت استعمارگرانی که نان‌شان در بقای رژیم اسرائیل در قلب سرزمین‌های ثروتمند و سرشار از منابعِ اسلامی است، در کنار روی کار آوردن رهبران حقیر و ذلیل و دنیاطلب و وابسته در اغلب کشورهای اسلامی مثل کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، از دلایل دیگری است که دست و پای مردم آزاده غرب‌آسیا و جهان را برای نابود و ریشه‌کن کردن غده سرطانی بسته است؛ غده‌ای که یک گام با پیمان‌های دروغینی چون پیمان ابراهیم و ده‌گام با زور و ارعاب نظامی در حال گسترش دامنه اشغالگری خود در سراسر فلسطین و لبنان و سوریه است و سودای متوهمانه‌اش بیش از اینهاست و این را بارها با گفتار و کردار و طرح و نقشه و … به دنیای گیج و گنگ و مست و مسخ و خواب‌آلود حالی کرده است.

قتل جانکاهِ فقط یک «ادهم معروف» کافی بود تا غیرت جهان اسلام و عرب به جوش بیاید و سیلی بشود که بنیان آدم‌خوارهای صهیونی را از جا کنده و غده سرطانی را ریشه‌کن کند، حال آنکه پیش از کشتن ادهم، غزه در طول سه سال نبرد، شاهد مرگ حدود 80 هزار نفر از فرزندانش بود و فلسطین شاهد آوارگی 6 میلیون نفر از خانواده‌اش و همچنان شاهد کشتار و تخریب خانه‌ها و سوزاندن درختان و سرقت مال و اموال و هتک حرم روزانه مسجدالاقصی!

فردای بدون غده سرطانی؛ آرزویی که برآورده خواهد شد

شاید دیر شده باشد، شاید نه!… شاید غده سرطانی در تمام پیکر بیمار جهان ریشه دوانده باشد، شاید هنوز نه!…

اما حتی اگر ریشه‌های سرطانی این غده زهرآلود شیطانی سراسر پیکر جهان را در برگرفته باشد! تا همچنان یک نفس از جهان باقی است، چاره‌ای جز جراحی و بیرون کشیدن این غده چرکین از پیکر غرب‌آسیا و سایر مناطق دنیا نیست، امید و آرزوی غیرمحالی که فردای زمین به آن گره خورده؛ همان فردایی که خداوند متعال در پنجمین آیه از سوره قصص، وعده‌اش را به مظلومان و مستضعفان عالم داده است: «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ».

و کار ناتمام، تمام خواهد شد!

وعده‌ای که به نظر می‌رسد زمین برای تحققش در حال جوش‌و‌خروش و بسترسازی و لحظه‌شماری است؛ نشان‌به‌نشان پرچم‌های فلسطینی که هر روز در سرتاسر جهان روی دست پیر و جوان اروپایی و آمریکایی بلند می‌شود…

نشان به نشان جوانانِ دانش‌آموز و دانشجوی سرزمین‌های دور و نزدیک که پرچم به‌دست و چفیه بر گردن، شعار آزادی فلسطین «Free Palestine» سرمی‌دهند و پیه همه‌نو عقوبتی از جمله اخراج از مدرسه و دانشگاه را به جان خود مالیده‌اند…

نشان به نشان پزشکان ایرلندی و کانادایی و انگلستانی و ترکی و آمریکایی و … که برای آزادی دکتر حسام ابوصفیه از زندان‌های رژیم جنایتکار صهیونی، هر هفته پلاکارد به دست به خیابان‌ها سرازیر می‌شوند…

نشان به نشان تنفری که از رژیم جعلی مثل موج در جهان پخش می‌شود و هر روز اراذل و اوباش اسرائیلی را منزوی‌تر می‌کند…

و نشان به نشان اذهانی که هر روز بیش از گذشته از زیر یوغ استعمار امپریالیسم رسانه‌ای صهیونی آزاد می‌شوند و از حقیقتِ پنهان‌شده در هزارتوی دروغ‌پردازی صهیونیست‌ها پرده بر می‌دارند، مثل پادکستر و مفسر سیاسی آمریکایی که یک‌روز پیش بی‌واهمه در صفحه مجازی‌اش نوشت: «اسرائیل» به پناهگاهی برای پدوفیل‌ها تبدیل شده و یک سازوکار سازمان‌یافته وجود دارد که بر اساس آن افراد پدوفیل به جایگاه‌های قدرت در سراسر واشینگتن دی‌سی راه پیدا می‌کنند…

یا مثل دکتر «دیفلِیشن»؛ استاد فیزیک دانشگاه میامی که همین شب گذشته توییت کرد: هرگز در ایکس (توییتر) حقیقت را نگویید! چون الگوریتم‌های ایکس میزان دیده‌شدن شما را کاهش می‌دهند و اگر خلاف میل‌شان حرفی بزنید، حساب شما را فورا مسدود می‌کنند. اما جمله به‌شدت قابل تامل و تفکر دکتر دیفلیشن این بود که: «ما پشت سیم‌های خاردار زندانی هستیم؛ فقط به شکلی متفاوت»؛ حقیقتی بزرگ که پروفسور آمریکایی به آن رسیده و از گفتنش ترس و ابایی ندارد؛ فهمی که در حال گسترش است؛ اینکه رسانه‌های مجازی و غیرمجازیِ جهان چون شبکه‌ای تودرتو و نامرئی به مغزی متصل است که اطلاعات را پردازش کرده و سره و ناسره را به دلخواه جدا کرده و در رگ‌ها و مویرگ‌های رسانه‌ای پخش می‌کند و به خورد افکار عمومی جهان می‌دهد. این مغز رسانه‌ای امپریالیستی‌صهیونیستی و فیلترهای نامرئی‌اش همان سیم خاردار بزرگی است که فکر و ذهن مردم جهان را به اسارت خود درآورده!

و همه اینها؛ همه این آیه‌ها و نشان‌ها و هشدارها و بیداری‌ها؛ یعنی: «کار ناتمام، تمام خواهد شد»!

انتهای پیام/