- خبرفوری
- فرهنگی
- چهره ها
چالش بیسوادی سلبریتیها؛ از ادعای دکتری تا جهل به جغرافیا/ چرا ورزش ایران دیگر الگو نمیسازد؟
قرار نیست یک ورزشکار سیاستمدار، فیلسوف یا مصلح اجتماعی باشد، اما انتظار میرود که حداقلهایی را برای عرضه به جامعه داشته باشد.
کپی شد کدخبر: 3214986 ت ت
سلبریتیهای ورزشی در دنیای امروز دیگر فقط ورزشکار نیستند. از آنها همزمان انتظار دارند قهرمان باشند، الهامبخش شوند، الگوی نسل جوان باشند و در بزنگاههای اجتماعی و ملی، نقش یک چهره اثرگذار را ایفا کنند. مسئله، اما از جایی آغاز میشود که همین چهرهها، با وجود قرار گرفتن در جایگاه الگو، گاهی حتی از ابتداییترین معیارهای رفتاری و دانشی هم فاصله دارند. آیا میتوان کسی را نماد غرور و هویت جمعی دانست، اما هیچ توقعی فراتر از گل زدن، مدال گرفتن یا بردن مسابقه از او نداشت؟
وقتی رئیسجمهور کشور در جمع ملیپوشان میگوید: «شما امروز تنها یک تیم ورزشی نیستید؛ بلکه نمایندگان امید، اراده، غرور و وحدت ملت ایران در صحنهای جهانی هستید. مردم زمانی احساس افتخار میکنند که ببینند فرزندانشان با تمام توان، غیرت، انضباط و صداقت برای نام ایران میجنگند. پیروزی، شیرین و ارزشمند است، اما حتی در صورت ناکامی نیز آنچه ماندگار خواهد بود، روحیه جنگندگی، شرافت در رقابت و حفظ عزت ملی است. شکست در میادین ورزشی پایان راه نیست؛ آغاز تجربهای تازه برای برخاستن، قویتر شدن و ادامه مسیر است»، یعنی از آنها توقعی بیشتر از گل زدن و دفع توپ دارد و از فوتبالیستهای ایرانی نمادی برای احیای غرور ملی میسازد. وقتی در میدان انقلاب، به دست کاپیتان تیم ملی میثاقنامه میدهند تا آن را برای مردم بخواند، یعنی از او توقع دیگری دارند؛ توقعی فراتر از یک بازیکن فوتبال. پس نمیتوان وظایف این بازیکنان را صرفاً در میادین ورزشی خلاصه کرد. کسی که قرار است احیاکننده جنگندگی، شرافت، غرور و عزت ملی باشد، باید چیزهایی بیش از بازی فوتبال و ورزش کشتی بداند. مسئولان سیاسی کشور، خواسته یا ناخواسته، ستارگان ورزشی را در جایگاه الگو قرار میدهند و کسی که در چنین جایگاهی قرار میگیرد، حداقل باید بداند در کدام دانشگاه تحصیل میکند و سال چندم بودن یک دانشجو چه معنایی دارد.
از بیرانوند تا خداد عزیزی؛ نمادهای شکست الگوسازی از سلبریتیهای ورزشی
حتماً خاطر خوانندگان این مطلب هست که در یک مصاحبه دیگر، وقتی از بازیکنان ملیپوش کشور سؤال شد مرکز یکی از استانهای کشور را نام ببرند، از پاسخ به این سؤال عاجز بودند و باز حتماً خاطرشان هست که علیرضا بیرانوند، که در مقطع دکترا (ظاهراً!) مشغول تحصیل است، حتی از پاسخ به یک سؤال میثاقی درباره یک نسبت خانوادگی ساده عاجز بود و حتماً باز خاطرشان هست که خداد عزیزی در هنگام پخش زنده قرعهکشی جام جهانی چه عبارات موهنی را درباره ترامپ به کار برد و با جسارت تمام از این کار خود دفاع کرد و تا زمانی که مجبور نشد، عذرخواهی نکرد.
تمام این اظهارنظرها را بگذارید کنار شکل و جنس اظهارنظرهای ستارگانی مانند گری نویل، روی کین، جیمی کرگر، ریو فردیناند و تیری هانری در برنامههای ورزشی غربی تا متوجه شوید ما حداقل از این نظر کیلومترها عقبتر از مدلهای غربی هستیم. حتی وقتی پای موفقیت در حوزه ورزش هم به میان میآید، میبینیم که چهرههایی مانند دیوید بکام در مقام رئیس باشگاه و چهرههایی مانند لئوناردو و ادو گاسپار در مقام مدیر ورزشی چه موفقیتهای بزرگی کسب کردهاند، اما پیشکسوتان ورزش ایران گاهی با نزدیکی به یک چهره سیاسی، پستهای مدیریتی گرفتهاند و تیمها را به فنا دادهاند. مهمترین نمونه آن رسول خطیبی است که بعد از حمایت از مسعود پزشکیان، بهعنوان مدیر باشگاه مس کرمان انتخاب شد و این تیم را در ردههای پایانی جدول رها کرد. یا خداد عزیزی که بهعنوان مدیر باشگاه تراکتورسازی، هر هفته در لیگ یک جنجال و حاشیه داشت و بیشتر مشغول داد و بیداد و توهین بود تا مدیریت تیم. با تمام این احوال، آیا باید از کلیت چهرههای ورزشی ناامید بود؟
مثالهای نقضی برای امیدوار ماندن
اما نباید بیانصاف بود و فراموش کرد که از دل همین فضاست که چهرههایی مانند علی دایی، وریا غفوری و رسول خادم و در رأس تمام آنها غلامرضا تختی ظهور کردند که به ورزش ابعاد متفاوتی بخشیدند. در تاریخ ورزش ایران، ورزشکاران زیادی بودند که از ورزش بهعنوان فرصتی برای بیان دیدگاههای سیاسی و اجتماعی خود استفاده کردهاند و مواضعی گرفتهاند که آنها را فراتر از یک چهره ورزشی نشانده است؛ مواضعی که به این ورزشکاران جایگاه یک مصلح اجتماعی را داده، بدون اینکه درگیر مسائل سیاسی شوند. شاید مهمترین نمونه چنین ورزشکارانی در عصر حاضر، رسول خادم باشد که با یک درک درست و هوشمندانه متوجه شد کسانی هستند که بتوانند برای مدالآوری کشتی چهرههای مفیدی باشند. او وظیفه خودش را به شکل دیگری تعریف کرد و با ورود به جامعه، تلاش کرد گرهی از کار مردم فقیر باز کند. در رأس چنین ورزشکارانی هم البته غلامرضا تختی قرار دارد که حماسه جمعآوری کمک برای زلزله بویینزهرا را رقم زد و آنقدر مقتدر بود که با قدرت سیاسی حاکم هم دربیفتد تا رسالت اجتماعی و سیاسی خود را به بهترین شکل ممکن انجام دهد.
پس همچنان میتوان امیدوار بود که از دل فضای ورزشی ایران، ستارگانی ظهور کنند که بهجز خوب شوت زدن و زیر گرفتن، تبدیل به الگوهای خوبی برای جامعه شوند.
ورزشکار روشنفکر نیست، اما باید معیارهای حداقلی را داشته باشد
ساحت ورزش از ساحت علم، سیاست و فلسفه جداست. یک ورزشکار قرار نیست فیلسوف باشد. قرار نیست سیاستمدار باشد؛ هرچند بعید نیست که همین ورزشکاران کمدانش، با تکیه بر همین مدارک بیضابطه، سالها بعد به کرسیهای مجلس و شورای شهر تکیه بزنند و برای آینده من و شما تصمیم بگیرند. قرار نیست مصلح اجتماعی باشد، اما حداقل انتظاری که از او میرود این است که حداقلهایی را برای عرضه به جامعه داشته باشد. اینکه یک ورزشکار نداند مرکز یکی از استانهای ایران کجاست، در واقع توهین به همان مردمی است که ادعای جنگیدن برای آنها را دارد. اینکه یک فوتبالیست در برنامه زنده از الفاظ رکیک استفاده نکند، ارتباطی به مصلح اجتماعی بودن یا حتی داشتن مدرک تحصیلی ندارد. انتظار داشتن یک رفتار نرمال که بتوان آن ورزشکار را هنگام پخش یک برنامه زنده تماشا کرد، یک انتظار حداقلی و چهبسا کمتر است. فوتبالیست، والیبالیست، کشتیگیر و… ژانپل سارتر یا شوپنهاور نیست، اما میتواند جغرافیای کشور خود را به اندازه یک دانشآموز پایه هشتم بلد باشد تا بعداً بتواند خودش را در جایگاه کسی که به قول رئیسجمهور برای عزت ملی میجنگد، قرار دهد.
منبع: رویداد۲۴
سلبریتی بی سواد کپی شد با دوستان خود به اشتراک بگذارید: