لیلاز: دعوای ایران و آمریکا فراتر از شخصیت ترامپ است/ رشد اقتصادی تا پایان سال مثبت می‌شود

  • خبرفوری
  • سیاسی
  • سیاست خارجی

لیلاز: دعوای ایران و آمریکا فراتر از شخصیت ترامپ است/ رشد اقتصادی تا پایان سال مثبت می‌شود

سعید لیلاز، تحلیلگر سیاسی با بیان اینکه اگر از ظرفیت‌های اقتصادی استفاده کنیم تا پایان همین سال، رشد اقتصادی ایران مثبت می‌شود، تاکید کرد: نباید دعواهای ایران و آمریکا را به سطح شعور عقلانی رئیس‌جمهور این کشور فرو کاست؛ این دعوا، دعوای شخصی یا سطحی نیست؛ دعوای ژئوپلیتیک است و در بن دستگاه‌های امنیتی، اتاق‌های فکر و جریان‌های فکری آمریکا شکل می‌گیرد.

طلا لیلاز: دعوای ایران و آمریکا فراتر از شخصیت ترامپ است/ رشد اقتصادی تا پایان سال مثبت می‌شود کپی شد کدخبر: 3213289 ت ت نیکران موتور

جنگی که ۹ اسفندماه سال ۱۴۰۴ از سوی آمریکا و اسرائیل بر کشورمان تحمیل شد هر چند اکنون در مرحله آتش‌بس موقت است اما این پرسش را مقابل تحلیلگران قرار داده است که این جنگ چگونه می‌تواند منجر به صلحی پایدار شود و چرخه فرسایشی جنگ، آتش‌بس و مذاکره برای همیشه پایان یابد؟ در این راستا مسئولین کشور بارها تاکید کرده‌اند خروج از این چرخه مشروط به تضمین‌های عینی و الزام‌آور است. همچنین جنگ اخیر، بار دیگر مساله «موازنه قدرت و بازدارندگی متقابل» در خاورمیانه را در مرکز توجه تحلیلگران قرار داده است.

کارشناسان معتقدند که روابط تهران و واشنگتن، از حالت رویارویی کلاسیک به مرحله‌ای از جنگ ترکیبی (Hybrid War) رسیده است؛ جنگی که ابعاد اجتماعی، اقتصادی، رسانه‌ای و نفوذ منطقه‌ای را نیز در برمی‌گیرد. ایران با تکیه بر فرهنگ کهن، ظرفیتهای دفاعی بومی و تاب‌آوری اجتماعی، توانسته در برابر فشارهای فزاینده اقتصادی و سیاسی از سوی ایالات متحده آمریکا، سطحی از بازدارندگی پایدار ایجاد کند. در مقابل، ایالت متحده آمریکا نیز در تلاش است با ابرازهایی مانند تفرقه‌افکنی میان مسئولین، محاصره دریایی و … جمهوری اسلامی ایران را وادار به پدیرش زیاده خواهی‌های خود کند، تلاشی که تاکنون نتوانسته است خللی در اراده ایرانیان برای احقاق حقوق مشروعشان ایجاد کند.

در این راستا با سعید لیلاز، تحلیلگر مسائل سیاسی و اقتصادی گفتگو کرده‌ایم، آنچه در ادامه می‌آید، مشروح این گفتگو است.

آیا تصور می کردید، ایرانیان بتوانند در جنگ چهل روزه اینطور در مقابل دشمنان مقاومت کنند؟ تحلیل شما از ریشه‌های این مقاومت چیست؟

لیلاز: واقعاً فکر نمی‌کردم بتوانیم در مقابل چنین حجمی از حمله بزرگ‌ترین قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی تاریخ بشر به این شکل مقاومت کنیم. امروز تقریبا می‌توانم با اطمینان به شما بگویم که ما تا الان پیروز شدیم. صرف نظر از هر اتفاقی که در آینده بیفتد، همین که ما ۴۰ روز مقاومت کردیم و دشمن حدود سه هفته است که بعد از این مقاومت در حال مذاکره است، نشان‌دهنده پیروزی جمهوری اسلامی ایران است.

جنگ اخیر را جنگِ ناتو و جهان عرب علیه ایران می‌دانم

کافی است به آمارها توجه کنیم، مقدار مهماتی که آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها در این جنگ خرج کردند، تمام شده است یعنی کم آوردند و از ذخایر استراتژیک خود برای کشورهای دیگر برداشتند. مثلا ناو هواپیمابر جرالد فورد که در مدیترانیه شرقی دچار آتش‌سوزی شد، برای تعمیر به یونان رفت. همه ناتو و همه جهان عرب مستقیم و غیر مستقیم در این جنگ حضور داشتند و سلاح و مهمات برای آمریکایی‌ها فرستادند، وقتی می‌گوییم «جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران» این ادعا یک مزاح است زیرا فکر می‌کنم وزن ۷۰ درصد کل ظرفیت نظامی جهان روی جمهوری اسلامی افتاد اما ما توانستیم مقاومت کنیم و مسئله حتی مقاومت نیست بلکه ما پیروز شدیم.

از اینکه اولین نفری هستم که در پایان هفته اول جنگ مصاحبه‌ای کردم و گفتم که ما پیروز شدیم، خوشحال هستم چون صرف اینکه غرب به ایران حمله نظامی کرده یک پیروزی است، ما کشورهای بسیار قدرتمندی به لحاظ اقتصادی و نظامی داریم که اقتصاد آنها با یک اخم رئیس‌جمهور آمریکا از هم پاشیده یا در معرض فروپاشی قرار گرفته یا عقب‌نشینی کرده‌اند.

دلایل این پیروزی چه بود؟ مردم چگونه توانستند مقاومت کنند؟

لیلاز: انقلاب اسلامی از نظر ضریب نفوذ جمعیتیِ طرفداران، بزرگ‌ترین انقلابی است که تا حالا من شناختم. من سه انقلاب را در طی تاریخ بیشتر قبول ندارم که عبارتند از انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب اکتبر روسیه و انقلاب اسلامی ایران. در میان این سه انقلاب، انقلاب ایران از نظر عظمت جهانی سومی بود، اما از نظر ضریب نفوذ، ضریبِ جمعیت و درصدی از جمعیت که در آن شرکت داشتند، انقلاب اسلامی بزرگ‌ترین انقلاب تاریخ بود یعنی ۹۰ تا ۹۵ درصد جمعیت کشور در این انقلاب حضور داشتند. وقتی شاپور بختیار، سعی کرد نیروهایی را گرد آورد، در نوبت دوم بیش از ۲۰ تا ۲۵ هزار نفر را نتوانست جمع کند؛ در حالی که همان زمان مثلاً کارمندهای دولت، ساواک، ارتشی‌ها، خانواده‌های ارتشی‌ها خیلی خیلی بیشتر از این‌ رقم بودند که نشان می‌دهد تمام آحاد جمعیتی ایران، غیر از یک اقلیت بسیار بسیار قلیل، در این انقلاب حضور داشتند.

انقلاب زنده است و مأموریتش ناتمام است

این انقلاب هنوز زنده است و مأموریتش ناتمام است. ما در تمام نیم‌قرن اخیر تحت فشارهای اقتصادی و سیاسی شدید بودیم و این فشارها باعث شد تا مقدار زیادی ظرفیت اقتصادی در ایران ایجاد شود که ظرفیت‌ها را نمی‌توانستیم ببینیم. امروز تاب‌آوری ایران به میزان خیلی زیادی بالا رفته است. این واقعیت را از نظر علم اقتصادی در نسبت وابستگی تولید ناخالص داخلی به تجارت خارجی می‌توانید، ببینید که یکی از پایین‌ترین عددها است. ما هنوز تجربه‌ قبل از انقلاب خود را داریم، تجربه‌ حکومت وابسته‌ای که در ایران حاکم بود؛ وقتی بدون اجازه‌ شخص اول کشور، هواپیماهای ایران و مستشاران آمریکایی را به ویتنام می‌بردند و در بمباران آنجا شرکت می‌کردند و به یاد داریم که چه خفت بزرگی به ایران تحمیل می‌شد.

در آن زمان مقامات کشور، بدون اجازه‌ سفرای بریتانیا و آمریکا تقریباً آب نمی‌خوردند و برای آگاهی از آن فقط کافی است به خاطرات امیر اسدالله علم مراجعه کنید. ما یک درک بسیار روشن و روزمره‌ امروزی در میان جمعیت بزرگی از کشور داریم که این نقطه‌ مشترک اکثریت ملت ایران است و آنها می‌دانند تقابل فعلی، مسئله جمهوری اسلامی با غرب یا آمریکا نیست؛ این مساله ایران با آمریکا و غرب است. به تجربه عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، مصر نگاه کنید، تمام خاورمیانه نمونه‌ زنده‌ای است که جلوی چشم ما قرار دارد.

اگر ایران مقابل آمریکا کوتاه بیاید، موجودیتش به خطر می‌افتد

۲۵ سال است که آمریکایی‌ها عراق را اشغال نظامی کرده و اداره می‌کنند؛ درآمد سرانه‌ آنها هم ۷ برابر ایرانی‌ها است اما وضعیت زندگی‌ آنها را ملاحظه کنید که در چه شرایطی است! چون تمام این ارز و درآمد نفتی را آمریکایی‌ها غارت می‌کند، در لیبی هم همینطور است و در سوریه هم الان تمام کشمکش‌ها بر سر چاه‌های نفت است و در ایران هم مساله، تسلط آمریکا بر اقتصاد ایران است. من اطلاعاتی دارم که ممکن است مبنای آن را نتوانم اینجا بگویم، ولی به نظر آخرین پیشنهاد آمریکایی‌ها به جمهوری اسلامی این بود که کنترل نفت‌ ایران را به ما بدهید و مثل آقاها در کشورتان زندگی کنید، درست مانند بقیه کشورهای عربی! خب ما نمی‌توانیم این را بپذیریم زیرا ایران کشوری است که اگر مقابل آمریکا کوتاه بیاید، موجودیتش به خطر می‌افتد و این خطر صرفا موجودیت نظام را تهدید نمی‌کند بلکه مرتبط با ایران است.

ایران ۵۰ سال است که تحتِ تحریم نظامی غرب است یعنی از سال ۱۳۵۹ تاکنون، و نیروهای مسلح ایران در این شرایط مقاومت کرده‌اند. واقعا اگر صد امتیاز برای مقاومت ایرانیان در نظر بگیریم، ۹۹ درصد و نیم آن به نیروهای نظامی تعلق دارد. اصلاً از ۱۰ کیلومتری لانچر رد شدن، جسارتی می‌خواهد که من ندارم؛ نه من، همه ملت ایران دست و پا و بازوی برادران عزیز نظامی را می‌بوسیم. اینها توانستند برای ایران خودکفایی را پدید بیاورند که بتواند به تاب‌آوری دست پیدا کند. رئیس یک مرکز Think tank (اتاق فکر) چینی؛ گفته است که چین هیچ اسلحه‌ای به ایران نمی‌فروشد چون ایرانی‌ها تاکنون تقاضا نکردند و همه سلاح‌ها را خودشان تولید می‌کنند و البته هیچ مدرکی نیز دال بر فروش سلاح از سوی چین به ایران وجود ندارد. همین عوامل نشان می‌دهد که ما تاب‌آوری بسیار بسیار بالایی در برابر تهاجم‌ خارجی داریم.

اگر آمریکایی‌ها یا اسرائیلی‌ها به ایران بیایند، به کسی رحم نمی‌کنند

یک عنصر تاریخی بزرگ را هم باید به همه این موارد اضافه کنم و آن «هویت تاریخی» ما ایرانیان است که در این تهاجمات و فشارهای خارجی همه را حول محور یکدیگر جمع می‌کند. به این گروه‌های بسیار بسیار اندکی که در خارج یا در داخل انواع و اقسام ناملایمات، ناراحتی‌ها و نامرادی‌ها را دیده‌اند و حالا ممکن است آن را بازتاب بدهند، توجه نکنید. مردم با وجود وضعیت نامناسب اقتصادی از موجودیت کشور در برابر بیگانه دفاع می‌کنند و ما هزار بار این مساله تجربه کردیم. برای هر مساله‌ای در ایران جز اینکه خودمان آن را در داخل حل کنیم، راهی وجود ندارد و هیچ کمک خارجی برای هیچ گروهی از جریان‌های اجتماعی ایران با حفظ احترام به تمام آنها – از مخالفین صددرصد تا موافقین صددرصد نظام – وجود ندارد.

باور ندارم اگر آمریکایی‌ها یا اسرائیلی‌ها به ایران بیایند، واقعا به کسی رحم کنند. حتی رضا پهلوی هم دچار توهم احمقانه‌ای است که تصور می‌کند از این نمد کلاهی به دست آورد، زیرا آن‌ها اگر بیایند، فقط مقاصد خود را پیش می‌برند و هیچ رهبری را ابقا نخواهند کرد. به تجربه ۲۰ سال حکومت آمریکا در افغانستان را نگاه کنید، آنها به اندازه سر سوزنی به توسعه افغانستان خدمت نکردند. به مدت بیش از دو دهه کشور را به گونه‌ای اداره کردند که وقتی طالبان به کابل رسید مانند کاردی که پنیری را پاره می‌کند، جلو رفت. در آن زمان یک نفر برای حکومت افغانستان افسوس نخورد، کسی گریه نکرد. مجموع این عوامل، هویت متفاوتی به ایرانی‌ها می‌دهد که این هویت، مبنای اساسی ایستادگی فعلی آنها است.

غرب، ایران را برده می‌خواهد

مقام‌های کشور بارها تاکید کرده‌اند که ما نمی‌خواهیم در دور باطل جنگ، آتش‌بس و مذاکره بیفتیم. این جنگ نهایتا چگونه می‌تواند به شکل معقول و منطقی پایان یابد؟

لیلاز: حقیقتاً این پرسش من نیز است و موضوع آنقدر بغرنج است که کل جهان را به خود مشغول کرده است. چرا این پیچیدگی وجود دارد؟ ماهیت این پیچیدگی از این جهت است که غربی‌ها، به سرکردگی آمریکا، چیزی را از ایران می‌خواهند که ایران نمی‌تواند به آن‌ها بدهد؛ نه اینکه نخواهد بدهد یا نتواند بدهد، ما گرفتاری ایدئولوژیک نداریم زیرا من برای ایدئولوژی اعتبار چندانی قائل نیستم. بیشتر مردم را هم نمی‌توانیم قانع کنیم که چیزی که غرب از ایران می‌خواهد، مسئله موجودیتی است. غرب می‌گوید یا یک ایران «برده» خواهم داشت و هر ایران دیگری «دشمن» من است و این را صرفا در مورد ایران نمی‌گوید بلکه درباره اغلب کشورهای دنیا می‌گوید.

شما رفتار آمریکا با کانادا، مکزیک، فرانسه، آلمان، بریتانیا و … ببینید. نزدیک‌ترین متحد آمریکا در دنیا بریتانیا است اما با آنها نیز رفتار تحقیرآمیز دارند. آمریکایی‌ها وقتی می‌گویند اورانیوم غنی‌شده خود را به ما بدهید، چیزی را از ما می‌خواهند که بسیاری از مردم ممکن است بپرسند خوب، چرا به آن‌ها ندهیم؟ پاسخ این است که فردا صبح، شدیدتر و سریع‌تر به ما حمله خواهند کرد. من طرفدار مصالحه با آمریکا بودم و هستم، وقتی برجام را امضا کردیم از هواداران آن بودم زیرا به یک مصالحه شرافتمندانه در حد توان ژئوپلیتیکی خود رسیده بودیم اما آنها یک ثانیه بعد آن را نقض کردند، چرا می‌گوییم یک ثانیه بعد چون برجام هرگز اجرا نشد.

اگر اورانیوم غنی شده را به آمریکایی‌ها بدهیم یک پله دیگر جلو می‌آیند

دکتر سیف، رئیس کل وقت بانک مرکزی گفته است آنها (آمریکایی‌ها) از روز اول به هیچ یک از تعهدات خود عمل نکردند و اصلا بنا نداشتند آن اجرا کنند. آمریکایی‌ها تصور می‌کردند اگر برجام را امضا کنند، با توجه به فرصت ۱۰ ساله‌ای که برجام می‌دهد در این مدت، جمهوری اسلامی خشک می‌شود و می‌افتد اما دیدیم که نشد. و الا تمام دعوا بر سر این است که هم دانش هسته‌ای و هم اورانیوم را از ایران بگیرند و آن زمان شاهد حملات خواهید بود. نشانه آن نیز حجم حملاتی است که اسرائیل به سوریه می‌کند، حملات نظامی بعد از سقوط بشار اسد بسیار بیشتر از قبل از سقوط وی است یعنی اینکه ما اگر اورانیوم غنی شده را به آمریکایی‌ها بدهیم یک پله دیگر جلو می‌آیند.

نابراین بحث بر سر اورانیوم ۶۰ درصد نیست چرا وقتی سه و نیم درصد بود که هیچ ارزشی ندارد، برجام را اجرا نکردند؟ آمریکا می‌توانست مذاکره کند و بگوید ۱۰ سال کم است اما کوچک‌ترین تماسی بین دولت اول آقای ترامپ با دولت آقای روحانی برقرار نشد. البته گروهی نیز در داخل از برجام ۲ و ۳ و ۴ سخن می‌گفتند که هیچ معنایی جز وادادگی برابر آمریکا ندارد. بسیاری به اشتباه می‌گویند که ما اگر از نظر اقتصادی به آمریکا امتیاز بدیم و همکاری کنیم، آنها رضایت می‌دهند که بسیار غلط است. آمریکا هرگز در طول تاریخ شریک اول تجاری ایران نبوده است – مگر اینکه ایران اسلحه را هم وارد کند – زیرا بعد مسافت اجازه نمی‌دهند از آمریکا کالا وارد کنیم و برای ما صرف نمی‌کند.

خسارتی که ایرانِ برده متحمل می‌شود، به‌مراتب بیشتر از ایران مستقل است

بنابراین احساس آمریکایی‌ها این است که اگر با ایران دعوا راه بیندازند، بیشتر در خلیج فارس و جهان عرب می‌توانند پول در بیاورند تا وقتی که بخواهند در روابط با ایران تنش‌زدایی کنند؛ مگر اینکه یک «ایرانِ برده» به آن‌ها بدهیم. آن‌وقت خواهید دید که خسارت و ضرری که آن ایرانِ برده متحمل می‌شود، به‌مراتب بیشتر از ایران مستقل است. همه فکر می‌کنند اگر ما با آمریکا مصالحه کنیم، مطابق با آن چیزی که آن‌ها می‌خواهند، ایران مثل ژاپن می‌شود اما من همیشه می‌گویم ایران مثل عراق و مصر خواهد شد.

اکنون چه باید کرد؟

لیلاز: پاسخ بسیار پیچیده‌ است ولی یگانه راهی که می‌بینم این است که ما پنجره دیپلماسی را باز نگه داریم، ولی دستمان روی ماشه باشد؛ جز مقاومت مؤثر و نیرومند، هیچ راهی وجود ندارد. من خطاب به امت شهیدپرورِ همیشه در صحنه می‌گویم که یک مثلث یا پدیده‌ سه‌ضلعی وجود دارد؛ که در راس آن، «قدرت نظامی» قرار دارد؛ قدرت نظامی‌ که به‌شدت و به‌ طرز قاطعی بازدارنده است.

172842206

اما این رسیدگی به نیروهای مسلح، به یک ضلع دیگر و به یک وجه دوم احتیاج دارد و آن «اقتصاد نیرومند» است. بدون اقتصاد نیرومند، شما نمی‌توانید نیروهای مسلح نیرومند داشته باشید و این وجه دوم اقتصاد نیرومند نیز به یک وجه و ضلع سومی نیاز دارد و آن «رضایت مردم» و «مشروعیت نظام» است. اگر از هر کجای این بنایی که من برای شما ترسیم کردم یک آجر را بردارید، کل بنا فرو می‌ریزد. حالا خود جمهوری اسلامی می‌داند و آینده؛ تجربه این جنگ نشان داد که مردم را با هر سلیقه‌ و طرز فکری، با هر مقداری که آسیب دیدند باز هم در صحنه ماندند و پای حکومت ایستادند.

چون مردم هرچقدر زاویه داشته باشند، می‌خواهند خودشان مسائل و مشکلات را حل کنند؛ بنابراین اگر رضایت ملی داشته باشیم، می‌توانیم اقتصاد نیرومند داشته باشیم و اگر به اقتصاد نیرومند دست یابیم، ارتش نیرومند خواهیم داشت. راه پیشنهادی من «مقاومت فعال» نه منفعل است. مقاومت فعال یعنی اینکه ایران در نهایتِ حفظ روابط عمومی بین‌الملل که به آن «دیپلماسی عمومی» می‌گویند، در صحنه جهانی حضور داشته باشد. خوشبختانه از نظر افکار عمومی، دولت ایالات متحده در یکی از ضعیف‌ترین نقاط تاریخی‌ خود اگر نگوییم ضعیف‌ترین دوره به سر می‌برد. آمریکا از سال ۱۳۵۸ که ما لانه جاسوسی را اشغال کردیم تا الان بهتر شده یا ما تغییر کردیم؟ معلوم است که آمریکایی‌ها به‌مراتب بدتر از دولت دوره کارتر هستند.

اگر از اصول کلی و خطوط قرمز عقب‌نشینی ‌کنیم، دومینوی سرنگونی ایران شروع می‌شود

همان ضرورتی که اشغال لانه جاسوسی را ایجاب می‌کرد، الان به‌مراتب بیشتر لازم است و مقاومت باید مؤثرتر باشد و نیز با افکار عمومی جهان نیز ارتباط می‌گیریم. ما باید بتوانیم در صحنه دیپلماتیک حضور فعال داشته باشیم یعنی همین کاری که دستگاه سیاست خارجی و رهبری ایران انجام می‌دهد را حفظ کنیم که می‌گوید ما آماده گفت و گو، مذاکره‌ و مصالحه هستیم اما از اصول کلی و خطوط قرمز عقب‌نشینی نمی‌کنیم که یقین دارم اگر از آن خطوط عقب بیاییم دومینوی سرنگونی نه فقط جمهوری اسلامی، بلکه کل ایران آغاز می‌شود.

بنابراین باید مقاومت مؤثر خودمان را با دستِ بر ماشه و با بازدارندگیِ نگه داریم و آمریکا و جهان غرب را وادار کنیم با ایران محترمانه‌تر برخورد کند. نمی‌دانم در هفته آینده چه اتفاقی ممکن است بیفتد!؟ ممکن است دوباره درگیری شود یا خیر ولی تا کنون که بعد از دو ماه در حال گفتگو هستیم، موقعیت دیپلماتیک ایران به مراتب نیرومندتر از دو ماه قبل است. ما از عنصر تنگه هرمز به گونه‌ای استفاده کردیم که دیگر برگشت‌ناپذیر به نظر می‌رسد، گویی تمام دنیا هم این مسئله را به رسمیت شناخته است. بنابراین باید در برابر زیاده‌خواهی‌های غرب و آمریکایی‌ها مقاومت کنیم، آنها وقتی ببینند که با یک ایران متحد، نیرومند و در عین حال با مردمی راضی، در حقیقت با نظامی با پایه‌های مشروعیت بالا روبرو هستند، چاره‌ای جز این ندارند که با ایران کنار بیایند.

از نظرِ ژئوپلیتیک، موازنه قدرت در حال انتقال از آمریکا به چین، هند، روسیه، ایران و برزیل است

به لحاظ بین‌المللی زمان به زیان دولت آمریکا است زیرا موازنه قوا از نظرِ ژئوپلیتیک، در حال انتقال از آمریکا به چین، هند، روسیه، ایران و برزیل است و اگر بتوانیم مقاومت خود را با حفظ دیپلماسی و مشروعیت داخلی حفظ کنیم، حتماً موفق خواهیم شد. ما باید وحدت‌ خود را نگه داریم و این وحدت باید حول محور رهبری سیاسی – نظامی شکل بگیرد. اینکه کسی بگوید مذاکره کنیم حتی تسلیم بشویم یا کسی بگوید ما فقط باید مبارزه کنیم و اصلا مذاکره نکنیم، در نفس خود اشکالی ندارد. من از اینکه حرف مخالف نظر خودم را بشنوم، نمی‌ترسم و حتی بیشتر یاد می‌گیرم اما این مسائل نباید در سطوح تصمیم‌گیری اثر منفی بگذارد. یعنی باید به تصمیم‌گیران این فراغ بال را بدهیم که بتوانند مطابق مصالح و منافع ملی اقدام کنند.

به موضوع تنگه هرمز اشاره کردید؛ ایران در جنگ خیلی خوب توانست از این کارت استفاده کند. آیا می‌تواند در بلند مدت هم استفاده کند؟

لیلاز: همواره باید «قدرت قاهره» ایران بر این تنگه حاکم باشد تا دیگر کسی جرات دست‌اندازی به خاک ایران را نکند؛ این هم چیز جدیدی نیست. توجه ایران به خلیج فارس و تنگه هرمز از دوره صفویه شروع شده است؛ صفویه نسبت به این منطقه بسیار بسیار حساس بود. حتی شاه‌ عباس اول، پایتخت خود را از قزوین به اصفهان منتقل کرد هرچند بهانه می‌آورد که «مادرم را در قزوین کشتند» ولی هدف واقعی‌ وی این بود که حواسش به خلیج فارس باشد و می‌خواست آنجا را از دست پرتغالی‌ها آزاد کند. یا مثلاً در دوره کریم‌خان زند، هلندی‌ها گفتند ما می‌توانیم یک تجارت‌خانه در بوشهر داشته باشیم اما کریم‌خان مخالفت کرد، همان فردی که گفته می‌شود، سواد نداشت اما درک عمیقی داشت. بنابراین این درک تاریخی از اهمیت خلیج فارس را ما همیشه داشتیم حتی در جنگ هرات، وقتی انگلیسی‌ها بوشهر را اشغال کردند تا ایران دست از محاصره هرات بردارد دولت قاجار، بوشهر را به هرات ترجیح دادند.

محاصره دریایی ایران موثر نیست

اخیرآ شاهد محاصره دریایی ایران از سوی آمریکا هستیم، این محاصره تا چه زمانی می‌تواند ادامه پیدا کند و فرجام آن چه خواهد بود؟

لیلاز: واقعاً نمی‌توانم دقیق بگویم این محاصره تا چه زمانی ممکن است ادامه پیدا کند ولی به طور کلی خیلی مؤثر نخواهد بود. حتماً شنیدید که دولت پاکستان ترانزیت انواع کالاها از بندر «کراچی» و «گوادر» پاکستان به ایران را آزاد کرد یعنی حالا کشتی‌ها می‌توانند در بندر کراچی یا گوادر پهلو بگیرند و کالاهایشان را به ایران بفرستند. همین حالا هم وقتی درباره محاصره صحبت می‌کنیم، محاصره‌کننده‌ها شاید ۱۶ یا ۲۰ کشتی باشند، درحالی‌که محاصره‌ شونده‌ در حدود ۲۰۰۰ کیلومتر مساحت است! همین الان هم می‌بینید که محاصره‌کننده‌ها مدام با محاسبه ریسک مواجه‌ هستند و دائماً در آن سوراخ ایجاد می‌شود و از داخل همان شکاف‌ها کشتی‌های ما عبور می‌کنند.

جمهوری اسلامی بدون صادرات یک بشکه نفت خام به راحتی می‌تواند، کشور را اداره کند. میزان صادرات با میزان واردات غیرنفتی‌ ما تقریباً برابر است یعنی صادرات غیرنفتی‌ و واردات غیرنفتی‌ تقریبا هم تراز است و اگر قاچاق را در نظر بگیریم حتی ممکن است صادرات بیشتر هم باشد. ایران کشور بزرگی است و توانایی تولید بسیاری از اقلام را دارد. دوستان من انتقاد می‌کنند که تو آسیب به زیرساخت‌ها را دست کم می‌گیری و علیه من مقاله نوشته‌اند که فلانی این مسائل را نمی‌داند و متوجه نیست. ولی خب من اطلاعاتی که دارم و تاکنون هم خوش‌بینی‌های من تحقق پیدا کرده است و از این به بعد هم همین‌طور خواهد بود.

محاصره دریایی ایران به علت داشتن ۱۴ – ۱۵ همسایه امکان‌پذیر نیست

من فکر نمی‌کنم این محاصره طولانی‌مدت باشد؛ چون اگر آمریکا مثلا چهار کشتی ایران را مصادره کند باید برای هر کدام اسکورت بگذارد و آن‌ها را به سمت آمریکا ببرند و اگر ۴۰ کشتی را بگیرد، باید برای تک‌تک‌شان عملیات مصادره و بازگشت انجام دهد. این سازوکار اصلاً به عنوان یک حرکت بلندمدت عملیاتی نیست و شواهد هم نشان می‌دهد که تا الان این محاصره مؤثر نبوده است زیرا ما راه‌های بسیار متنوعی برای صادرات نفت و واردات کالا داریم. ایران ۱۴-۱۵ همسایه دارد و در بیشتر مرزهای خشکی ما، عملاً چیزی به نام «مرز» وجود ندارد.

اما یک نگرانی جدید وجود دارد و آن این است که آمریکایی‌ها دست به «شرارت‌های احتمالی» در هفته‌های آتی بزنند. چون هیچ‌کدام از فشارهایی که تا الان به جمهوری اسلامی آورده‌اند، کارساز نبوده است. حملاتِ نظامی وحشیانه‌ای که در این ۴۰ روز انجام شد و تمام ذخایرِ مهمات آمریکا، اسرائیل، ناتو و جهان عرب را مصرف کرد، نتوانست جمهوری اسلامی را حتی متزلزل کند.

امروز رهبری سیاسی و نظامی ایران، متحدتر از قبل از جنگ است

به جرات می‌توانم بگویم که امروز رهبری سیاسی و نظامی ایران، متحدتر از قبل از جنگ است. در عین حال، محاصره هم نتوانست کوچک‌ترین خللی در اراده ایران نسبت به تنگه هرمز ایجاد کند. در مقابل هر خسارتی که به ما زدند، ۳ تا ۵ برابرش را خودشان متحمل شدند. منافع اقتصادی که ایران از این فضای جنگی به دست آورده، در نهایت کمتر از آن آسیبی که دیده، نیست. وقتی همه این‌ها را کنار هم می‌گذاریم، می‌بینیم آمریکایی‌ها به هیچ‌کدام از اهدافشان نرسیدند.

این نتیجه، هم غرورآفرین است و هم نگران‌کننده؛ چون با توجه به سابقه‌ای که از آن‌ها سراغ داریم، این شکست ممکن است آن‌ها را به سمت اقداماتِ شرورانه سوق دهد. من یقین دارم که حمله به مدرسه شجره طیبه، اقدامی عمدی از سوی آمریکا بود و هدفشان این بود که در همان روز اول و در یک صبح تا ظهر، کار را تمام کنند؛ می‌خواستند در گام اول ما را ضربه فنی کنند و چنان ما را بترسانند که همان روز اول تسلیم شویم.

تصور آنها این بود که رهبری شهید شده است و تمام دستگاه‌های امنیتی در سطح معاونین و وزرا نیز بین رفته‌اند و آمریکا هم سبعیتی از خود نشان داده است که شاید مردم بگویند «ممکن است همه خانه‌ها را هم بزنند». آمریکایی‌ها می‌گفتند زیرساخت‌ها را می‌زنیم و این ادعا در حالی مطرح شد که «جنایت جنگی» است؛ من اینجا جلوی دوربین به شما می‌گویم که مفت‌ترین حرف دنیا، همین «حقوق بین‌الملل» است؛ آمریکایی‌ها به آن مدرسه حمله کردند تا ما را در لحظه اول گیج و وادار به مصالحه و تسلیم کنند. بنابراین فکر می‌کنم باز هم دست به چنین شرارتی بزنند البته من کسی را نمی‌ترسانم؛ صرفاً به مقاومتِ مؤثر دعوت می‌کنم.

آمریکایی‌ها فروش نفت روی آب ایران را آزاد اعلام کردند تا قیمت جهانی نفت را کنترل کنند

اشاره کردید که در این جنگ منافع اقتصادی هم به دست آوردیم؛ در این زمینه توضیح دهید.

لیلاز: نکته اول این است که ما اکنون با صادرات نفت کمتر، می‌توانیم همان سطح واردات را داشته باشیم و همان میزان درآمد نفتی را کسب کنیم. طلا و دلار در بازار به آرامش نسبی رسیده است و این وضعیت، تمرکز مسئولان کشور به مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را بیشتر جلب کرده است؛ یعنی ضرورتِ حکمرانی درست و توجه به مردم برایشان برجسته شده است. ما مقدار زیادی نفت روی آب داشتیم که فروخته‌ایم، دیدید که آمریکایی‌ها از یک طرف می‌گویند ایران را محاصره می‌کنیم و از طرف دیگر، برای دومین ماه متوالی، فروش نفت روی آب ایران را آزاد اعلام کردند و هدفشان این است که بتوانند قیمت جهانی نفت را کنترل کنند. برخی منابع می‌گویند ایران اکنون ممکن است ۱۶۰ تا ۱۷۰ یا حتی ۲۰۰ میلیون بشکه نفت روی آب داشته باشد که ۲۰۰ میلیون بشکه نفت، معادل ۲۰ میلیارد دلار است.

اگر بخواهیم کشور را با رویکرد فعلی و با ریخت‌وپاش اداره کنیم، این ۲۰ میلیارد دلار می‌تواند یک سال هزینه‌های جاری کشور را تأمین کند. در حالی که معتقدم ما نیازی به استفاده از درآمدهای نفتی در اداره کشور نداریم. اگر سالانه ۱۰ تا ۱۵ میلیارد دلار صرفِ مسافرت نکنیم، می‌توانیم این مشکل ارزی را حل کنیم.

اکنون نیز معتقدم در وهله اول، مهمترین اولویت دولت و نظام به حرکت درآوردن چرخ‌های اقتصاد است. در وهله دوم، حمایت از اقشار فرودستی است که به خاطر محدودیت‌های اینترنت بیکار شده‌اند. البته من در مورد دلایل فنی و امنیتی این محدودیت‌ها اظهار نظر نمی‌کنم چون تخصص لازم را ندارم اما این موضوع را مفروض می‌گیرم که بسته شدن اینترنت باعث آسیب دیدن میلیون‌ها شغل شده است و دولت باید بتواند توان خود را بر حفظ معیشت خانوارها متمرکز کند. من فکر می‌کنم ما به راحتی می‌توانیم این دوره گذار را نیز طی کنیم.

ترامپ گفته است برخی مسئولین ایرانی موافق و برخی مخالف مذاکره هستند، برخی تندرو و برخی کندرو هستند! هدف ترامپ از چنین ادعایی چیست؟

لیلاز: آن‌ها می‌خواهند در ایران دو دستگی و چند دستگی ایجاد کنند. تصور می‌کردند با شهادت رهبر انقلاب، راس قدرت از هم می‌پاشد و این که چنین هدفی محقق نشد چیزی شبیه معجزه است. آنها هنوز هم امیدوارند که بتوانند در ما تزلزل ایجاد کنند اما اگر بتوانیم در داخل خودمان یک گفتمان روشنی داشته باشیم – که فکر می‌کنم در سطوح بالای حکومت وجود دارد – مبنی بر اینکه چرا مقاومت می‌کنیم، مسئله حل می‌شود. بسیاری فکر می‌کنند این مقاومت ریشه‌های ایدئولوژیک دارد اما اصلاً این‌طور نیست، ریشه‌های آن کاملاً عینی و مادی است زیرا اگر ما مقاومت نکنیم زودتر نابود می‌شویم. بعضی از دوستان می‌گویند با آمریکا ببندیم، مگر چه می‌شود؟ من می‌گویم این مثل این است که ما بین مرگ و خودکشی، دومی را انتخاب کنیم.

در دوراهیِ انتخاب مرگ یا خودکشی، مرگ بهتر است؛ چون مرگ محتمل اما خودکشی قطعی است. ممکن است آدم بمیرد، ممکن است نمیرد؛ ولی خودکشی قطعاً به مرگ منجر می‌شود. اگر بتوانیم این منطق را در سطوح عمومی به مردم بگوییم، وضعیت بهتر خواهد شد. اما من باز هم عرض می‌کنم، گله بزرگی دارم، آن چیزی که رئیس‌جمهور آمریکا می‌گوید ایجاد دو دستگی است اما چرا دستگاه‌های تبلیغاتی آن را تکرار می‌کنند؟ مثلا یکی بگوید من معتقدم با آمریکا فقط باید جنگید و نباید مصالحه کرد و دیگری بگوید با آمریکا مذاکره کنیم و نجنگیم، اشکالی ندارد اما چرا رسانه‌ها در این بازی‌ها دخالت می‌کنند؟

دستگاه‌های تبلیغات رسمی باید عقلانیتی که در رهبری سیاسی-نظامی وجود دارد، بازتاب دهند

دستگاه‌های تبلیغاتی باید حرف رهبری سیاسی-نظامی را بگویند. اگر تا الان می‌گوییم (پیروزی) معجزه است، این امر در سایه رهبری سیاسی-نظامی حاصل شده است و باید ادامه پیدا کند و نباید از رهبری جلوتر بزنیم. امیرالمومنین اصطلاحی تحت عنوان «مارقین» دارد که به معنای تیری است که به هدف می‌خورد اما به قدری زورش زیاد است که از هدف هم رد می‌شود! مانند اینکه بخواهید بپرید روی اسب ولی اینقدر محکم بپرید که به آن طرف اسب بیفتید، در واقع گویی روی اسب نپریده‌اید!

گویندگان محترم، وزیر خارجه سابق، بعضی از مدیرمسئول‌های روزنامه‌ها هر کدام موافق یا مخالف (مذاکره) هستند و هر کسی بر اساس دموکراسی می‌تواند نظرش را بگوید اما وقتی پای دستگاه‌های رسمی وسط است، باید «یک حرف» تکرار شود و به خارجی ها القا نکنند در داخل کشور ما دعوا و دو دستگی وجود دارد. طبیعی است که وقتی شما در دستگاه رسمی خودتان حرف دوگانه می‌زنید، همه جای دنیا این تصور را پیدا می‌کنند که در داخل دوئیت وجود دارد و طبیعی است که ترامپ بخواهد با ایران بازی کند و تفرقه بیندازد اما وظیفه ماست که نگذاریم چنین اتفاقی بیفتد.

دعوای ایران و آمریکا فراتر از شخصیت ترامپ است

آیا ترامپ شخصیتی نرمالی دارد یا بر اساس یک منطق فکری این توئیت‌ها را منتشر می‌کند؟

لیلاز: هشدار می‌دهم که دعواهای ایران و آمریکا را به سطح شعور عقلانی رئیس‌جمهور این کشور فرو نکاهید. این دعوا، دعوای شخصی یا سطحی نیست؛ دعوای ژئوپلیتیک است و در بن دستگاه‌های امنیتی، اتاق‌های فکر و جریان‌های فکری آمریکا شکل می‌گیرد. این را در دولت‌های دیگر هم می‌شود دید و به‌ طور کلی سیاست خارجی آمریکا فراحزبی است. بایدن وقتی رئیس‌جمهور آمریکا شد، همه مصوبات ترامپ جز تحریم‌های ایران، چین و کوبا را لغو کرد زیرا بعضی چیزها صرفاً به حزب و شخصیت برنمی‌گردد. عقل هم خوب چیزی است، این که ما بگوییم آن آقا (ترامپ) یک شخصیت دوقطبی دارد یا مشکلات روحی و روانی دارد، مهم نیست، چنانچه هر چه تهدید می‌کند که اجرا نکرده است و البته در دنیا بی‌اعتبار هم شده است.

یکی از مشکلاتی که ما در دنیا داریم این است که بیش از حد روی حرف‌های ترامپ متمرکز می‌شویم. من می‌گویم نگران یک شرارتی هستم، چرا این ادعا را می‌کنم؟ حجت من رفتاری است که دستگاه نظامی آمریکا در منطقه انجام می‌دهد، چون من به اظهارنظرهای رئیس‌جمهور فعلی آمریکا نگاه نمی‌کنم، حجم کار و حرکت‌ها برای من مهم است، رفت‌وآمد و آماده‌سازی‌های نظامی در منطقه، حجم هواپیماهای باری، هواپیمایی نیروبر، کشتی‌های اقیانوس‌پیما که وارد منطقه شده‌اند و آوردن ناوها به منطقه را معیار قرار می‌دهم. فرض کنید ترامپ فرد غیرطبیعی است ولی این دعوا، دعوای ترامپ با ایران نیست؛ چنان که شما می‌بینید که اکثریت مجلس سنای آمریکا و اکثریت نیروهای مسلح آمریکا از رئیس‌جمهور این کشور حمایت می‌کنند.

تاکنون ۵ یا ۶ بار طرح ممنوعیت حمله به ایران در مجلس سنا شکست خورده است و معتقدم ۵ تا ۶ بار دیگر هم ببرند، شکست می‌خورد. من اعتقادی ندارم چون مهلت ۶۰ روز ترامپ پایان رسیده است، این جنگ تمام می‌شود البته ممکن است بشود، اما به این علت اتمام مهلت نیست بلکه برای این است که زورش نرسیده است و مقاومت ما جواب داده است بنابراین مخالفم که شما تصور کنید چون با یک شخصیت بی‌ثبات از نظر فکری روبرو هستیم این جنگ شکل گرفته است. دیدید که آقای اوباما برجام را امضا کرد اما در اجرا یک قدم جلو نرفت، خود خانم کلینتون که قرار بود جانشین اوباما شود گفته بود ما در برجام بازنگری خواهیم کرد.

مسئله جنگ ایران و آمریکا استراتژیک‌تر از آن است که به یک رئیس‌جمهور بستگی داشته باشد

اصلاً من مساله خروج آمریکایی‌ها از برجام و باقی ماندن اروپایی‌ها را یک نقشه می‌دانم البته الان به این نتیجه رسیده‌ام و از ابتدا این طور فکر نمی‌کردم. اروپایی‌ها از برجام خارج نشدند تا اسنپ بک همچنان فعال بماند و در نهایت همه چیز به گردن ایران بیفتد. اما اروپا در دنیا موضوعیت خود را از دست داده است و مانند خر پیر لنگی شده است که پالانش را برمی‌دارند و رهایش می‌کنند تا در جنگل بچرد و بمیرد، اروپای غربی هم الان در دنیا برای خودش می‌چرد تا ببینیم چه زمانی می‌افتد. بنابراین مسئله بسیار ژئوپولیتیک‌تر و استراتژیک تر از آن است که به این رئیس‌جمهور یا آن رئیس‌جمهور بستگی داشته باشد.

ایرنا: پس چرا ترامپ گفته است کاری که رئیس‌جمهورهای قبلی جرات انجام آن را نداشتند، من انجام دادم؟

لیلاز: پاسخ روشن من این است که دعوای اصلی آمریکایی‌ها برای آینده مرتبط با چین است و در این دعوا به خصوص بعد از تسلیم ونزوئلا روی نفت ایران بسیار حساب باز کرده‌اند. آنها این دعوا را از سال ۲۰۲۷ به بعد گریزناپذیر می‌دانند و چینی‌ها هم همینطور؛ بنابراین تضاد اصلی جهان در ۱۰ سال آینده تضاد بین آمریکا و چین خواهد بود و چون زمان به زیان آمریکایی‌ها است، می‌گویند یا الان باید بر ایران مسلط شویم یا هرگز نخواهیم توانست ایران را تحت تسلط در آوریم. این مسئله‌ای است که ما از قبل به آن فکر کرده بودیم و می‌گفتیم و اصلا ربطی به این رئیس‌جمهور و آن رئیس‌جمهور ندارد.

در آمریکا احزاب مختلف یا رئیس‌جمهورهای مختلف که بر سر کار می‌آیند تفاوت‌هایی دارند ولی این تفاوت‌ها، ژئوپولیتیکی نیست. مثلاً طراح حمله به ایران آقای لیندسی گراهام یا تد کروز است که جزو رهبران جمهوری‌خواهان هستند. اگر در مجلس سنای آمریکا هم دموکرات‌ها مانند پیرزن‌ها ناله می‌کنند این مسئله برای آنها بیشتر مصرف داخلی دارد چون ترامپ را شکست خورده گیر آورده‌اند و می‌خواهند از وی برای انتخابات کنگره آتو بگیرند. همانطور که پیشتر هم عرض کردم آقای بایدن هیچ یک از تحریم‌های ایران را بر نداشت! حتی در آن چهار پنج ماه آخر دولت آقای روحانی، آمریکایی‌ها حاضر به دادن یک امتیاز بسیار کوچک به ایران نشدند. درست است که برخی دوستان می‌گویند اگر ما بودیم فلان کار را می‌کردیم اما دیدیم که آقای بایدن در ۴ سالی که بر سر کار بود حتی کوچکترین حرکتی در جهت بهبود روابط با ایران نکرد در حالی که می‌توانست حرکتی انجام دهد که حداقل از نظر تبلیغاتی برای آمریکا مفید باشد ولی نکرد.

به نظر می‌رسد بخشی از قدرت ما در هیاهوی تبلیغاتی جنگ گم شده است مثلاً ترامپ می‌گوید که نیروی هوایی ایران را از بین برده است اما از سوی دیگر یک رسانه آمریکایی گفته است ایرانی‌ها توانسته‌اند با یک فروند F۵ پایگاه آمریکا را بزنند؛ چه حقایق دیگری وجود دارد که بعد از فروکش شدن غبار جنگ، متوجه آنها خواهیم شد؟

لیلاز: از نظر موشکی گزارش‌های جهانی می‌گویند هنوز ۶۰ تا ۷۰ درصد قوای موشکی ایران باقی مانده‌اند و ضریب اصابت آنها در روزهای آخر جنگ بسیار بیشتر از ابتدای جنگ بود که نشان می‌دهد هم موشک‌های جدیدمان بهتر عمل می‌کند، هم توانسته‌ایم سامانه ضدهوایی دشمن را از بین ببریم. اصلا باورنکردنی است که شما با بزرگ‌ترین قدرت جهان بجنگید و این اتفاقات بیفتد. چنین مقاومتی من را فقط را یاد مقاومت ممالیک مصر مقابل مغول‌ها یعنی ابر قدرت شرق دنیا و صلیبیون که ابرقدرت غرب جهان آن روز بودند، می‌اندازد.

مصری‌ها با این که کشور کوچکی بودند اما هر دو قدرت را شکست دادند و این یکی از معجزات است. آنها بردگان آزاد شده مسلمان بودند. با وجود اینکه در داخل خودشان خیلی نامردی و بی رحمی می‌دیدند. اصلاً گویی درباره ایران امروز صحبت می‌کنیم اما قدر آزادی را می‌دانستند و می‌فهمیدند که زیر سلطه نبودن چقدر لذت دارد. کسانی که دوره شاه را به یاد دارند یا درباره آن دوره مطالعه کرده‌اند، متوجه می‌شوند که برای اینکه یک تصمیمی بخواهید بگیرید و مجبور نشوید با ۲۰ کشور خارجی دیگر هماهنگ کنید، چقدر مزه می‌دهد و چه لذتی دارد.

در سه حوزه جاده، ریل و فرودگاه تقریبا همه آثار جنگ را پاک کردیم

اما از جنبه اقتصادی فکر می‌کنم تاب‌اوری‌های ما با آن چه در تبلیغات دیده می‌شود زمین تا آسمان فرق می‌کند، مثلا در حوزه راه و شهرسازی که سه حوزه بسیار بنیادین زیرساختی یعنی جاده، ریل و فرودگاه دارد تقریبا همه آثار جنگ را پاک کردیم. اصلا همواره یکی گلایه‌های من از دولت‌ها در ایران این بود که چرا شرکت‌های فنی و مهندسی کار ندارند؟ اما الان اگر دولت اراده کند می‌تواند ایران را در حوزه بازسازی جنگ، تبدیل به کارگاه عمرانی کند.

در حوزه زیرساخت برق نیز این ترسی که آمریکایی‌ها در دل ما می‌اندازند و متاسفانه خیلی از روشنفکران از روی بی‌اطلاعی به آن دامن می‌زنند، بی‌مورد است زیرا اطلاع دارم که معادل یک سوم ظرفیت تولید برق ایران، انرژی خورشیدی در حال نصب داریم. ایران در حال ایجاد ۲۰ تا ۳۰ هزار مگاوات ظرفیت تولید برق خورشیدی است و از ۱۰۰ هزار مگاواتی که الان داریم صرفا ۵۰ درصد استفاده می‌شود. ما الان صرفا ظرفیت نصب می‌کنیم اما از ۱۰۰ درصد آن استفاده نخواهد شد ولی به شما قول می‌دهم، اگر آمریکایی‌ها بخواهند شرارتی کنند منجر به نابودی بخش عمده قدرت تولید برق ایران نخواهد شد.

اگر از ظرفیت‌های اقتصادی کشور استفاده کنیم، رشد اقتصاد ایران تا پایان سال ۱۴۰۵ مثبت خواهد شد

(ترامپ) می‌گفت به شبکه آب حمله می‌کنیم، جنایت‌ رذیلانه ضد بشری که فقط افکار عمومی جهان را از آمریکا بیشتر متنفر می‌کند، تا الان که این جنایت را اجرا نکرده‌است و اگر اجرا کند، خواهید دید که ما چقدر سریع قادر به بازسازی خواهیم بود. معتقدم اگر از ظرفیت‌های اقتصادی کشور استفاده کنیم تا پایان همین سال ۱۴۰۵ اغلب خرابی‌های ناشی از جنگ جبران خواهد شد و بلکه اقتصاد ایران مجدداً رشد مثبت خواهد داشت.

این ظرفیت‌های اقتصادی شامل چه مواردی است؟ ویرانی‌های ناشی از جنگ چگونه برطرف خواهد شد؟

لیلاز: ممکن است درباره ویرانی‌ها اغراق کرده باشیم، اگر ۱۰ میلیون متر مربع فضای مسکونی در ایران از بین رفته باشد معادل تولید یک ماه مسکن ما است. در حال حاضر از اغلب ظرفیت تولیدی خود استفاده نمی‌کنیم چون منابع نداریم اما اگر منابعی که در قالب رشد نقدینگی منتشر می‌شود وارد منابع دولت شود به شما اطمینان می‌دهم این افزایش جدید رشد نقدینگی، بودجه عمرانی دولت را تا سه برابر افزایش می‌دهد و می‌توانیم اغلب مشکلات را حل کنیم. همین حالا هیچ مشکلی در راه، جاده، راه آهن، فرودگاه، برق، آب و زیرساخت‌ها نداریم. ممکن است در مسائل نظامی آسیب دیده باشیم که من اطلاعی ندارم که چه مواردی هستند ولی یقین دارم که ما آن تجهیزات را برای چنین روزی ساخته بودیم و از آن هم استفاده شد.

کشورهای منطقه خلیج فارس چندین برابر ایران هزینه نظامی دارند و هنوز یک توپ در نکردند و همه هم یکی از یکی وابسته‌تر، عقب مانده‌تر و گرفتارتر هستند اما ما حداقل از ظرفیت‌های خود در همه عرصه‌ها استفاده کردیم. من به توان فنی، مهندسی، اقتصادی و حتی توان بوروکراسی ایران که بتواند خودش را به گونه‌ای تنظیم کند که در کمتر از چند ماه بعد از پایان جنگ تبدیل به یک کارگاه بزرگ عمرانی شود، یقین دارم. یادتان باشد بعد از جنگ ایران و عراق ۲۵ درصد سقوط در رشد اقتصادی تولید ناخواسته داخلی را در ظرف ۳ سال جبران کردیم و آن بزرگ‌ترین سقوطی بود که تاکنون اقتصاد ایران در تاریخ مکتوب خود دیده بود.

همچنین در ماجرای برجام اول – اواخر سال ۱۳۹۵ – تمام ظرفیت‌های از دست رفته تحریم اول را جبران کردیم و بعد از سال ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۰ ظرف ۲۰ ماه کل خرابی‌ها و همینطور فشار ناشی از کرونا نیز جبران شد و تولید ناخالص داخلی ایران به رکورد قبل از کرونا و تحریم حداکثری رسید. این بار هم ظرف کمتر از دو سال کل این خسارت‌ها جبران می‌شود و من مطمئنم تا پایان سال، رشد اقتصادی ایران مجدداً مثبت خواهد شد.

جمهوری اسلامی آلترناتیو ندارد و این نظریه در دو جنگ اخیر اثبات شد

در ایام جنگ پویشی به نام «جانفدا برای ایران» به راه افتاد که تاکنون بیشتر از ۳۰ میلیون عضو گرفته است؛ چگونه می‌توان از ظرفیت این پویش در دوران سازندگی استفاده کرد؟

لیلاز: بدون مردم و بدون مشروعیت حداکثری «اقتصاد پویا» ممکن نیست، خواهش می‌کنم این پنبه را از گوش خودتان بیرون بیاورید که فکر کنید بدون «رضایت مردم» یعنی همه طبقات شهری و روستایی، می‌توان به رونق اقتصادی رسید و نیز این امر فقط و فقط با یک مدیریت کارآمد و منصفانه ممکن است. ما باید از گذشته درس بگیریم، این ملت تاکنون ده بار بدون قید و شرط به سمت نظام برگشته است. من همیشه می‌گفتم جمهوری اسلامی آلترناتیو ندارد و این نظریه به بی‌رحمانه‌ترین شکل ممکن در جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه اثبات شد. الان دیگر وقت آن رسیده است که جمهوری اسلامی در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به ملت خودش برگردد و شما خواهید دید که ملتی که شادکام و راضی باشد چه عنصر بی‌بدیلی در رشد اقتصادی خواهد بود.

سهم درآمدهای مالیاتی در تولید ناخالص داخلی ایران دائماً در حال افزایش است، این درآمد در سال ۱۳۹۹ حدود پنج درصد بود و شاید الان هشت یا هشت و نیم درصد باشد. امسال و تا پیش از جنگ حدود ۳ هزار همت پیش‌بینی درآمد مالیاتی داشتیم که معادل ۵۰ درصد کل بودجه دولت است. بنابراین دائماً در حال اتکای به مردم و بویژه طبقه متوسط هستیم پس نیاید این ملت را بچزانیم، وقتی نرخ تورم شما ۶۰ درصد است ولی ۲۰ درصد به حقوق اضافه می‌کنید یعنی اغلب جمعیت را چزاندید. وقتی قیمت خرید تضمینی گندم و سایر کالاهایی کشاورزی کمتر از نرخ تورم افزایش پیدا می‌کند یعنی حدود چهار میلیون فعال بخش کشاورزی را ناراحت کرده‌ایم. آیا باید چوب درآمد ناکافی را حقوق بگیران و کشاورزان بخورند!؟

اگر مسئولان در حوزه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی – فعلا کاری به حوزه سیاسی ندارم – تنوع آرای مردمی را به رسمیت بشناسند، این ملت مسلمان‌تر از آن هستند که آنها فکر می‌کنند. ما زمانی که تحت حکومت شاه بودیم با آزادی کامل روح‌الله خمینی را انتخاب کردیم و من نیز جزو آن انقلابیون هستم و به آن انتخاب افتخار می‌کنم و از لحاظ نظری می‌توانم از آن انتخاب دفاع می‌کنم و اصلا شعاری نیست. اما چطور ممکن است بعد از ۵۰ سال به آنها بگوییم شما آقا بالاسر می‌خواهید؟ توهینی بزرگتر از این به ملت وجود ندارد! ملتی که انقلابیون را در دامن خود پرورش داده‌اند و هر بار که امتحان می‌شوند هم به صحنه می‌آیند و پشت سر جمهوری اسلامی می‌ایستند.

مگر نگفتید ۳۰ میلیون «جانفدا» برای دفاع از وطن ثبت نام کرده‌اند، من را نیز به آنها اضافه کنید. بعضی‌ها مثل من پیامک بلد نیستند و گرنه من را هم اضافه کنید تا این رقم ۳۰ میلیون و یک نفر شود. اصلا شما باور می کردید که ایرانیان مقیم خارج اینگونه جانفدا شوند و اینطور جانانه از میهن خود دفاع کنند؟ آنهایی که در اینترنشنال و … مخالف هستند نیز با شرمندگی تمام پل‌های پشت سر خود را خراب کردند و گرنه همه به سمت ما باز می‌گردند؛ مخصوصا حالا که نشانه‌های پیروزی آشکار شده است، دیگر همه می‌خواهند به ما بپوندند. اما راهکار همانطور که گفتم این است که «تنوع ملت» را به رسمیت بشناسیم، نرخ تورم را پایین بیاوریم، دستمزدها را احیا کنیم و از نظر اقتصادی به مردم رسیدگی کنیم، سلسله قوانینی را تدوین کنیم و به مالکیت احترام بگذاریم و آن را تحت قانون ببریم.

آیا چشم اندازی در پیش روی ما هست که این تکثر فرهنگی به رسمیت شناخته شود؟

لیلاز: بر اساس اطلاعات و تحلیل که دارم بسیار امیدوار هستم که جامعه ایران و مسئولان آن به هیچ وجه شکل قبل از این جنگ نخواهد شد. جنگ درس‌های زیادی به ما آموخت و مردم متوجه شدند که چقدر خطر نابودی و تجزیه ایران ممکن بود نزدیک باشد و خدا را شکر یک ناسیونالیسم و میهن‌دوستی در ایران شکل گرفته است که به قول تمام مورخ‌های بزرگ، تمامیت ارضی ایران را تضمین می‌کند. از دور افتاده‌ترین نقاط بلوچستان گرفته تا شمال غربی‌ترین نقاط ایران از سرخس گرفته تا اروندکنار، همه متحد هستیم اما در چهارچوب این نظام باید تکثر قومی را به رسمیت بشناسیم. ایران کشوری است که اقوام بسیار متعدد و متکثری دارد و از نظر اجتماعی هم طبقات اجتماعی متفاوتی دارد.

جامعه ایران حول سه محور، «نظام حاکم»، «وحدت ارضی» و «بی‌اعتمادی به خارجی‌ها» گرد هم آمده‌اند

با وجود تنوع مذهبی، فرهنگی و فکری همه مردم حول سه محور گرد هم جمع شده‌اند که یکی از آن‌ها «نظام حاکم» است زیرا مردم ثبات را به بی ثباتی ترجیح می‌دهند و دیگری حفظ «وحدت ارضی» است و در نهایت اینکه هیچ «خارجی هرگز دلش برای ایرانی نخواهد سوخت» و حول این محورها من بسیار به آینده امیدوار هستم. اکنون مسئله ایران مسئله بسیار مهمی است و خوشبختانه نهادهای حکومتی نیز این موضوع را فهمیده‌اند و در تبلیغات صدا و سیما نیز این را می‌بینید اما مخالف استفاده بیش از حد از آن هستم. باید «انسجام ایران» را حول «نظام سیاسی» حفظ کنیم به شرطی که نظام سیاسی تمام تکثر قومی، فرهنگی و اجتماعی را به رسمیت بشناسد.

طبقات اجتماعی مثل واگن‌های قطار هستند و نه سرمایه‌دار نه پرولتاریای آن، هیچ‌یک را نمی‌توان دور انداخت. اگر کسی فکر می‌کند غیر از این است لطفا امتحان کند البته در علل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی این مسئله را دیده‌ایم. طبقات اجتماعی باید بتوانند با نظام عادلانه توزیع درآمد و کمترین مقدار تفاوت طبقاتی در کنار هم زندگی کنند. تا قبل از دهه ۱۳۵۰ نسبت درآمد دهک اول به دهم، یک به دوازده بود که بسیار عدد متعادلی است و بعدها تبدیل به یک به سی و هشت شد که عامل بروز انقلاب بود و الان یک به شانزده یا هجده است و می‌توانیم یک مقداری آن را متعادل‌تر کنیم و با تحمل فرهنگی بالاتر به سمت کشوری مرفه‌تر و عادل‌تر برویم و از یک جانبه‌گرایی در همه حوزه‌ها نیز پرهیز کنیم.

منبع: ایرنا کلینیک دلخند سعید لیلاز جنگ ایران و آمریکا کپی شد با دوستان خود به اشتراک بگذارید: